در حال بارگذاری
بالا
  • ۱ بازدید
    
به دوستی گفتم : چرادیگر خروسٍ تان نمیخواند؟ !!! 

 گفت : همسایه ها شاكی بودند كه صبح ها مارا از خواب خوش بیدار می كند ،ما هم سرش را بریدیم .

 آنجا بود كه فهمیدم هر كس مردم رابیدار كند سرش راخواهند برید . در دنیای که  كه همه از مرغ تعریف میكنند نامی ازخروس نیست، زیرا همه بفكر سیرشدن هستند ... نه بفكر بیدار شدن  ...!!!
طاعااات و عباداتتون قبول حق ان شاءالله... این شبها خیلی التماس دعاااا...
    ۲۳:۵۷ ۹۸/۰۲/۲۹
    سلام شبتون بخیر.عالی بود♥
    ۲۱:۴۶ ۹۸/۰۲/۲۹
    ❁﷽❁... آرامش شب تقدیم به قلب مهربون شما..شب زیباتون متبرک به گرمی نگاه خدا الــهی دلخوشی‌هاتون افزون دلاتون از غم وغصه خالی و جمع خانواده‌تون پراز دلگرمی و عشق و لبخند‌ شبتون مهتابی.. نماز و روزه تون قبول حق .. شب میلاد با سعادت امام حسن مجتبی کریمه اهل بیت (ع) تبریک و تهنیت باد
    ۲۱:۴۴ ۹۸/۰۲/۲۹
    سلام طاعات و عبادات قبول حق.. خیلی التماس دعا
  • ۱ بازدید
    سلام به همه دوستان عزیز لنزوری... شرمنده که وقت نمیکنم هر روز بیام سر بزنم... و شرمنده که داستان عقیق فیروزه ای را نیمه کاره رها کردم... لطفا تمام داستان را در لینک زیر مطالعه کنید...

http://jebheeqdam.ir/node/9

........
دوستان این داستان صرفا یک رمان سرگرم کننده نیست بلکه داستانی واقعی از تلاش شبانه روزی سربازان گمنامیست که برای امنیت، آرامش و شادی ما از جانشون مایه میگذارن...
    ۰۰:۲۵ ۹۸/۰۲/۳۰
    عالیه
  • ۱ بازدید
    #داستانی_واقعی از جانبازی سربازان گمنام امام زمان علیه السلام. ... #رمان_عقیق_فیروزه_ای. ... #قسمت_پانزدهم
    ۱۵:۵۷ ۹۸/۰۲/۲۳
    #فیروزه_۵   هنوز نتوانسته بود کامل از دست فرهاد خلاص شود. گاهی جای سوراخ اذیتش می کرد و درد می گرفت. مثلا هفته قبل که در مهمانی فرهاد را دید، ته دلش کمی قلقلک شد؛ اما سعی کرد نگاه نکند. امروز هم داشت آهنگ های مموری را جا به جا میکرد که اتفاقی یکی از مداحی های فرهاد پخش شد و صدای فرهاد را شناخت. گرچه زمانی افتخار میکرد که صدای فرهاد را بین صدای همه می شناسد، اما این بار از خودش بدش آمد. شاید بخاطر همین حس انزجار بود که وقتی مینا وارد اتاق شد و با زبان کودکانه اش گفت فردا شب خانه «آقا فرهاد اینا» دعوتند، خوشحال نشد که هیچ، سر خواهرش داد زد. مثل همیشه، مینا گریه کنان به پدر شکایت کرد و پدر مثل همیشه گفت بشری مثل طالبانی هاست؛ تندخو اما به ظاهر دیندار. تمام حرف های پدر را حفظ بود: اینکه به هیچ کدام از شهدایی که عکسشان را به دیوار زده شباهت ندارد و حتی به آنها اعتقاد هم ندارد که اگر داشت، سر بچه داد نمی زد! شنیدن این حرف ها همیشه عصبی اش می کرد و به نقطه جوشش می رساند؛ انقدر که در اتاق را محکم ببندد و قفل کند و فریاد بزند: «شماها فقط بلدین قضاوتای احمقانه بکنین، هیچی نمی دونین...» و یک ساعت گریه کند. این جور وقت ها، خودش هم نمی دانست چه مرگش شده و چه می خواهد. حتی نمی دانست چکار کند تا آرام شود. نمی دانست چرا یکباره از همه آدم های روی زمین متنفر می شود؟ انگار هرچه کتاب خوانده بود هم از یاد می برد. خودش هم می دانست این حال بدِ گذرا، در سن او طبیعی ست و خیلی زود تغییر می کند؛ اما بلد نبود چطور کنترلش کند. ناتوانی اش در کنترل یک حالت هیجانی(که از شرایط سنی سرچشمه می گرفت)، حس ضعف را دوچندان می کرد و باعث می شد انقدر گریه کند که سردرد بگیرد. گاهی هم برای آرام کردن خودش، روبه روی آینه می ایستاد و با هرچه توان داشت فریاد میزد «چه مرگت شده؟» و جوابی نداشت که بدهد. از دست خودش و ضعف هایش عصبانی بود؛ از دست نفسش که حرف عقل توی کتش نمی رفت. دلش می خواست کسی پیدا شود که بگوید «تقصیر تو نیست». دلش می خواست خود خدا را در آغوش بگیرد؛ اما بخاطر رفتارش از خدا هم شرمنده بود. حس می کرد روحش درد میکند. #فاطمه_شکیبا ادامه دارد...
  • #داستانی_واقعی از جانبازی سربازان گمنام امام زمان علیه السلام. ... #رمان_عقیق_فیروزه_ای. ... #قسمت_چهاردهم
    ۱۵:۵۵ ۹۸/۰۲/۲۳
    #عقیق_۵   روی پله های طبقه همکف نشست و به سیب خیره شد. یاد مادر افتاد؛ حس کرد گرسنه است. مادر هیچ وقت فراموش نمی کرد بچه ها روزی یک سیب بخورند؛ بعد رفتن مادر، ابالفضل لب به سیب نزده بود. بعد از آن ماجرا، دیگر سیب دوست نداشت. اما این سیب برایش متفاوت بود؛ از سیب لیلا بدش نمی آمد بدون اینکه دلیلش را بداند. سیب را گاز زد؛ با اشتها. طعم شیرین سیب رفت زیر زبانش. یاد مادر افتاد. گاز بعدی را زد. راستی چرا لیلا نخواست بگوید پدرش کجاست؟ انگار از قحطی برگشته باشد، تمام سیب را یک نفس خورد. انقدر انرژی گرفته بود که می توانست تا ته دنیا بدود. هوس کرد برود در خانه لیلا و یکی دیگر بگیرد. آرزو کرد کاش لیلا هر روز بخواهد خرید کند تا برود کمکش. هنوز دلیل این احساسش را نمی دانست؛ چیزی که برایش مسلم بود، این بود که بازهم سیب می خواهد. صدای قدم هایی نرم و کودکانه آمد. آرام اسم صاحب قدم را حدس زد: لیلا! درست حدس زده بود و برای همین در دل ذوق کرد! خواست برگردد و بگوید یک سیب دیگر می خواهد اما دید الهام هم همراه لیلاست. لیلا زیاد با الهام بازی می کرد؛ اما با امیر نه. می گفت پدرم گفته: «پسرا با پسرا، دخترا با دخترا.» چادر عربی سرش کرده بود؛ لبه های چادرش تا پایین پر بود از پولک های ستاره ای. دنبال بهانه ای گشت تا با لیلا حرف بزند: - کجا دارین میرین؟ الهام با زبان کودکانه اش، نقشه ابالفضل را نقش بر آب کرد: - می ریم پارک بستنی بخوریم! اخم های ابالفضل درهم رفت: - نمیشه دوتایی برین که! باید یه بزرگتر همراهتون باشه! و با دست به سینه اش اشاره کرد. الهام دست لیلا را گرفت و ابالفضل پشت سرشان. خودش هم نمیدانست چکار میکند. موقع سرسره بازی، لیلا نشست روی چمن ها. ابالفضل که چشم الهام را دور دید، از لیلا پرسید: - تو نمیری سرسره؟ لیلا مانند خانم های بزرگ و متین قیافه گرفت: -نه! با چادر نمیشه! -خب چادرتو دربیار! لیلا دوباره عاقل اندر سفیه نگاه کرد: - مگه نمیدونی من دارم تکلیف میشم؟ نوبت تاب بازی که رسید، الهام سوار یک تاب شد و لیلا یک تاب دیگر. ابالفضل هردو را تاب داد. بعد مدتها با شنیدن صدای خنده شان، بلند خندید. حس خوبی داشت؛ حتی بهتر از خوردن سیب. #فاطمه_شکیبا
  • ۱ بازدید
    #داستانی_واقعی از جانبازی سربازان گمنام امام زمان علیه السلام. ... #رمان_عقیق_فیروزه_ای. ... #قسمت_سیزدهم
    ۱۵:۵۱ ۹۸/۰۲/۲۳
    بیا بیا که سوختم ز هجر روی ماه تو /        بهشت را فروختم به نیمی از نگاه تو /             بدان امید زنده ام که باشم از سپاه تو /     #رکاب_۵(خانم)   اولش مایل به آمدن نبودم اما الان پشیمان نیستم. مگر چندروز مرخصی داریم که با هم نباشیم؟ بالاخره ما هم آدم آهنی نیستیم، دل داریم. به محض اینکه ماشین را در پارکینگ می گذارد، باران شدید میشود. هوای خرداد است دیگر! محوطه خاکی پارکینگ خالی ست و هوا پر از گرد و غبار شده. باد تندی قطرات باران را به شیشه می کوبد.شیشه های ماشین گلی شده و بیرون واضح نیست. نمی توانیم پیاده شویم. خنده اش می گیرد: - ببین تورو خدا! یه روزم که میخوایم مثه بقیه بیایم پارک اینجوری میشه! کمربند ایمنی را باز می کند و برمی گردد از صندلی عقب چیزی بردارد. حواسم به بیرون است و صدای برخورد باران با شیشه که ناگاه دسته گل نرگسی مقابل صورتم می بینم. متعجب برمیگردم. با لبخند نگاهم میکند و گلهای نرگس را در دست آتل بندی شده اش نگه داشته. قبل از پرسیدن مناسبتش، جواب می دهد: - ۱۷ خرداد ۹۲، ساعت دوازده و دوازده دقیقه ظهر، که الان چهار سال و حدودا ده ثانیه ازش می گذره. نگاهی به ساعت ماشین می اندازم. دوازده و سیزده دقیقه است. گل ها را در دستم می گذارد: - وارد اولین ثانیه های پنجمین سال زندگیمون شدیم. خنده ام می گیرد و به علامت تشکر، «دیوانه» ای حواله اش می کنم. درحالی که دسته گل ها را بر صورت می گذارم که ببویم، می گویم: -بهت نمی خورد از این کارا بلد باشی! -خواهش میکنم! قابل نداشت! و ادامه می دهد: -سالگردای قبلی رو یا من ماموریت بودم یا تو، یا هردو مون. این بار عنایت الهی بود جفتمون مرخصی بودیم! کمی به طرفش می چرخم: -پس بگو... انقدر هول بودی که برگردی، اون چندتا تروریست از دستت در رفتن! -نخیر! اونا اصلا ربطی به من نداشتن! کاملا پیش بینی نشده بود، باور کن! باران بند آمده است. می گویم: - ببین! برای همه زن و شوهرا بارون میاد فضا عاشقانه می شه، برای ما طوفان میاد! از حرفم بلند می خندد. در ماشین را باز می کند. باد می پیچد داخل ماشین و موهایش بهم می ریزد. با موهای بهم ریخته با نمک تر است. ترکش خنده هایش به من هم می رسد.
  • ۱ بازدید
    #داستانی_واقعی از جانبازی سربازان گمنام امام زمان علیه السلام. ... #رمان_عقیق_فیروزه_ای. ... #قسمت_دوازدهم
    ۱۵:۳۸ ۹۸/۰۲/۲۳
    #فیروزه_۴   از در که وارد شد، آبی گنبد دلش را آرام کرد. آسمان یکدست سپید، زمین سپید، و فقط گنبد آن میان آبی بود؛ فیروزه ای. دقیقا روبرویش. بی تابانه قدم تند کرد. قلب زخمی اش را روی دست گرفته بود تا آقا برش دارد و ببردش. خسته شده بود از هربار شکستن و زخمی شدن. میدانست قلبش را اشتباهی این طرف و آن طرف برده و از اول باید همینجا میاوردش. روی قلبش چسب زخم زده بود که خونریزی نکند. هم خجالت زده بود هم مشتاق. مشتاق دیدار و خجالت زده از اینکه چرا انقدر دیر سراغ مولایش را گرفته و چرا شانزده سال از عمرش را بدون مولا گذرانده. اشک هایش با اینکه وزن زیادی نداشتند، وقتی می ریختند سبک میشد. باد تندی می وزید و میخواست باران ببارد. به طرف گنبد قدم تند کرد. میخواست قلبش را بگذارد و برود. قلب زخمی که قلب نمی شود! میخواست در جای خالی قلب خانه ای بسازد برای امامش. حالا که از همه بریده بود راحت تر میتوانست پرواز کند. دلش میخواست همین حالا آقا را ببیند. داشت دیوانه می شد؛ اولین بارش بود که اینطور بی قرار شده بود. هیچ وقت به فرهاد یا کس دیگری چنین حسی نداشت. زودتر از آنچه فکر کند عاشق شده بود. باران گرفت. قلب را زیر چادرش گرفت که خونابه اش راه نیفتد توی مسجد. نشست زیر باران. دوباره فکر کرد؛ به همه چیز. به پدر و مادر، خواهر و برادر، به خانواده اش. به آرزوهای کودکی اش: وقتی پنج ساله بود میخواست غواص شود. هفت ساله که شد، باستان شناسی را پسندید. ده دوازده ساله بود که دلش هوای ستاره شناسی و فضانوردی کرد. سیزده سالگی اما، دوست داشت مهندس ژنتیک شود. عاشق علوم تجربی بود؛ میخواست برود در پدافند زیستی. اما یکباره عشق آمده بود وسط زندگی اش و تغییر کرده بود. حالا هیچکدام را نمی خواست. دوست داشت برای عشقش سربازی کند؛ تمام زندگی اش را وقف کند برای تنها کسی که شایسته دوست داشتن بود. خیلی وقت بود برای تصمیمش دل دل میکرد: سرباز بشود یا نه؟ قلبش را لای پارچه ای پیچید و قرآن را باز کرد: مَن عَمِلَ صالحاً من ذکر أو انثی و هو مومنٌ فَلَنُحیینَّه حیوه طیبه، و لَنَجزینهم بأحسن ما کانوا یعملون...(۹۷ نحل) (و کسی که کار شایسته ای انجام دهد، چه زن باشد و چه مرد، درحالی که مومن باشد، او را به حیاتی پاک زنده خواهیم داشت و چنین کسانی را بر پایه بهترین کاری که انجام می دادند پاداش می دهیم.) قلب را گوشه ای گذاشت که آقا اگر رد شد، ببیندش و برش دارد. با اطمینان بلند شد که برود پی دلدادگی اش... #فاطمه_شکیبا ادامه دارد...
  • ۱ بازدید
    و شما اعضای حقیقی و حقوقی غیر دولتی شورا!
 در این آشفته بازار که دم از عمل به منویات امام زده می شود و خلاف آن عمل می شود، وظیفه تان سنگین تر شده است. 
این سکوت شما جواب کدام عمل شایسته دولتمردان در مورد اوامر امام خامنه ای است؟
  در مقابل بحران های امنیتی و فرهنگی که فضای مجازی تحت سلطه صهیونیسم جهانی به وجود آورده است، آیا این سکوت شما می تواند در روز جزا که: «و من یعمل مثقال ذره شرا یره» است، جوابگوی خداوند عادل باشد؟
http://jebheeqdam.ir/node/419
  • ۱ بازدید
    سه نوع آدم وجود دارد: 

1." مسموم کننده ها " یعنی کسانی که دلسردتان میکنند و خلاقیتتان را زیر پا میگذارند و میگویند که نمیتوانید کاری بکنید...
    ۱۲:۲۵ ۹۸/۰۲/۲۲
    2."سر به راهها" یعنی کسانیکه خوش قلبند اما سرشان به کار خودشان است. آنها بفکر نیازهای خودشان هستند. کار خودشان را میکنند و هرگز برای کمک به دیگران پا پیش نمیگذارن... 3."الهام بخش ها" یعنی کسانی که پیش قدم میشوند تا زندگی دیگران را غنی کنند، روحیه آنها را بالا ببرند و به آنها الهام ببخشند. ما باید الهام بخش باشیم و خودمان را با افراد الهام بخش احاطه کنیم، و با آنها معاشرت بیشتری داشته باشیم #قــــــرآنـــــ_کتابـــــ _زندگــی
  • ۱ بازدید
    رهبر انقلاب امام خامنه ای :

آمریکایی ها یکبار حمله کردن طبس خودشون رو نجس کردن برگشتند..

آمریکایی‌ها درسته که خیلی چیزا رو ممکنه نفهمند، اما به نظرم میاد اِنقدرَم چیز نیستن که اینو نفهمند!
 
جنگ نخواهد شد؛ مطمئنا...
    ۱۲:۲۷ ۹۸/۰۲/۲۲
    سلام..نماز و روزه تون قبول حق ... تمام پیش بینی های رهبری .. درست بوده... عزتش مستدام... چشم ناپاک کور باد..‌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمّد وَعَجِّل فَرَجَهُم وأهْلِك أَعدَائَهُـم أجمَعین.. ♧التمـــــــــــــــاس دعــــــــــــا♧
  • ️«سفیر انگلیس» برای برخی کارمندان دولت و بخش خصوصی «سفره افطار» پهن کرد!

سفیر انگلیس در تهران از برگزاری افطاری با حضور برخی دولتی‌ها و کارمندان بخش خصوصی در سفارت این کشور در تهران خبر داد.
    ۱۲:۰۷ ۹۸/۰۲/۲۲
    راب ماکر سفیر انگلیس در تهران، با انتشار پستی در توئیترش خبر از برگزاری یک مراسم افطاری داد و نوشت: «باعث افتخار بود که میزبان تعدادی از همکاران دولت، بخش خصوصی و دیگر دیپلمات‌ها برای صرف افطار در سفارت بودیم. بیش از ۳ میلیون مسلمان در بریتانیا زندگی می‌کنند و بسیاری از سفارت‌های بریتانیا در دنیا مراسم افطار در طی ماه رمضان برپا می‌دارند.» هرچند همیشه جای سؤال داشته است که چرا اینگونه مهمانی‌های سفارت‌های خارجی کاملاً خصوصی و بدون حضور رسانه‌ها برگزار می‌شود اما کاش اگر به زعم سفیر انگلیس سفره افطاری‌شان افتخارآمیز بوده، لااقل به احترام ملت ایران تصاویر مهمانان‌شان را نیز منتشر می‌کردند تا مردم بدانند که چه کسانی سفیر انگلیس را مفتخر کرده‌اند! گرچه انگلیسی‌ها قطعاً خوب می‌دانند که مردم ایران هنوز خاطره دیگ پلو این سفارت در ماجرای مشروطه را فراموش نکرده‌اند اما حتما نهادهای امنیتی و اطلاعاتی کشورمان نیز باید حواس‌شان به روند تغییر دیگ‌های پلو به شله‌زرد و حلوا باشد. ماجرای مشروطه و دیگ پلو انگلیس تیر ۱۲۸۵ (۱۱۳ سال پیش) تحصن مشروطه‌خواهان در سفارت انگلیس آغاز شد. این تحصن تا ۱۷ مرداد به مدت ۲۳ روز ادامه یافت‌. چندین هزار نفری که آنجا حضور یافتند مطالبه خود را «عدالت خانه» اعلام کردند و از مظالم حکومت ناراحت بودند. سفارت تمام مدت ۲۳ روز را به این جمعیت که تا ۱۸ هزار نفر تخمین‌زده شده است غذا می‌داد تا سفارت را ترک نکنند.حتی به افراد مرجع حاضر، مبلغی هم می‌دادند که مردم را تحریک به خروج نکنند. یک روز افراد بیکار حاضر درتحصن که در سفارت قدم می‌زدند به محل پخت وپز که در محوطه باز سفارت بود رسیدند و آشپزی که دیگ پلو را دم می‌انداخت از آنان سؤال کرد: شما چی می‌خواهید؟ چند روز است خسته شدیم بس که برای شما غذا درست کردیم. گفتند ما عدالت می‌خواهیم و..... آشپز گفت: ها.... فهمیدم شما مشروطه می‌خواهید و آنان گفتند مشروطه چیست و طرف توضیح داد. ناگهان واژه مشروطه مثل باد در جمعیت پیچید و به گفتمان تبدیل شد. زن سفیر که با کالسکه در حال خروج از درب سفارت بود به افرادی که کنار درب ایستاده بودند گفت: چه می‌خواهید شما؟ و پاسخ شنید: مشروطه. همسر سفیر گفت ما وقتی در انگلیس مشروطه می‌خواستیم بسیاری از علمای مذهبی را کشتیم. طرف ایرانی که هنوز غیر نام مشروطه چیزی از آن نمی‌دانست گفت: علما که هیچ، ما برای مشروطه اگر لازم باشد امام زمان را هم می‌کشیم. و اینچنین مشروطه انگلیس حاکم و امثال شیخ فضل‌الله‌ها به بالای ‌دار رفتند. http://kayhan.ir/fa/news/160065 #التماس_تأمل_و_تفکر
  • ۱ بازدید
     اولویت در جهاد مجازی و در طریق الی الله،....
 ضمن شناخت دشمن، نحوه مقابله با دشمن نیز مهم است.
    ۱۱:۵۵ ۹۸/۰۲/۲۲
    نکته ی اساسی و بسیار راهبردی این است که آیا هر حضور و فعالیتی که با شعاری جهادگونه صورت پذیرد، حکم جهاد فی سبیل الله در این عرصه را خواهد داشت یا شناخت دشمن، طرح و برنامه ها، روش ها و ابزار او، باید با استراتژی مشخص و بهترین تاکتیک و تکنیک ممکن و بصورت حداکثری صورت پذیرد؟! آیا شناخت جبهه ی دشمن و متعلقات او و شیوه آفندی و پدافندی او، ما را در هجوم و دفاع قویتر نمی کند؟!
  • ۱ بازدید
    آیا آنان که  میگویند می شود با سلاح (نجس افزار) دشمن در زمین دشمن و با قواعد از قبل طراحی شده توسط دشمن علیه دشمن اقدامی کرد، دشمن را می شناسند...؟؟؟
    ۱۱:۵۳ ۹۸/۰۲/۲۲
    آنها که به دشمن اعتماد کرده اند و سرویس های جاسوسی_تروریستی دولت های صهیونیستی را مکان امنی میدانند _و با این نگاه خوشبینانه و البته نابخردانه که ناشی از همان تاثیرات دشمن بر افکار این اشخاص است_ نه دشمن را شناخته اند و نه اهداف و برنامه های آن را شناخته اند. دشمنی که وَلَن تَرْضَى عَنکَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ... ( ۱۲۰ سوره بقره) دشمنی که لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُواْ ...( ۸۲ مائده) و دشمنی که وَلاَ یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَکُمْ حَتَّىَ یَرُدُّوکُمْ عَن دِینِکُمْ ... ( ۲۱۷ بقره) آیا چنین دشمنی که چنین شاخص هایی دارد به شما اجازه می دهد که در زمین او بر علیه او و برای نابودی او فعالیت کنید؟!!! #مراقب_فرزندان_و_جوانان_خود_باشیم...
  • ۱ بازدید
    ⭕️ تمام غربت شهدای مدافع حرم #فاطمیون افغانستان در این عکس خلاصه شده است.

نظر اول لطفاااا...
    ۱۳:۱۸ ۹۸/۰۲/۲۲
    واقعا مظلوما بنظرمن اگه قبول داشته باشیم که تاریخ تکرار میشه ما الان تو دوران امام حسن هستیم
    ۱۳:۱۷ ۹۸/۰۲/۲۲
    احسنت
    ۱۱:۵۶ ۹۸/۰۲/۲۲
    سلام..ظهر تون بخیر... عراقچی: از صحبت‌هایم در مورد اتباع افغان، سوء برداشت و سوء تفاهم شده است. این تعبیر که "اگر تحریم‌ها فشاور بیاورد مجبوریم با افغان‌ها خداحافظی کنیم"، تعبیر بنده نیست و اصلا چنین برنامه‌ای هم نداریم. @khabari_2030
  • ۲ بازدید
    #داستانی_واقعی از جانبازی سربازان گمنام امام زمان علیه السلام. ... #رمان_عقیق_فیروزه_ای. ... #قسمت_یازدهم
    ۲۳:۰۸ ۹۸/۰۲/۱۹
    #عقیق_۴   خاله و همسرش خیلی تلاش میکردند ابالفضل را از گوشه گیری دربیاورند، اما چندان موفق نبودند. دلیلش هم واضح بود؛ تا با خودش کنار نمی آمد مشکلش حل نمی شد. پر از دغدغه و سوال بود و نیازمند همراهی پدر و مادری که ماشینشان روی مین ضدتانک منفجر شده بود رفته بودند. انقدر آن حادثه را مرور کرده بود که تمام جزییات را میدانست؛ ساعت، تاریخ، موقعیت دقیق جغرافیایی منطقه، مقدار مواد انفجاری مین و حجم انفجار و آتش. همه را میدانست و هربار مرور می کرد به سوالات تازه می رسید. هربار از فکر و خیال خسته می شد، به پارک پناه می برد و گاه به مسجد و هیئت؛ گاهی هم کتابخانه. آن روز هم داشت می رفت کتابخانه که لیلا را دید؛ همان دخترک هفت هشت ساله همسایه را. لیلا با خاله و الهام صمیمی شده بود. به یاد مادربزرگ مرحومش، لیلا صدایش میزدند اما اسم اصلی اش را کسی نمیدانست. در هر دست لیلا، یکی دوتا پاکت بزرگ خرید بود. تنهایی هردو را گرفته بود و به سختی اما مصمم می آمد. ابالفضل بی آنکه بخواهد جلو رفت؛ انگار خودش نبود که گفت: - اینهمه پاکتو که نمیتونی تنها بیاری! بده من! لیلا بی توجه به سنگینی پاکت ها، نگاه عاقل اندر سفیهی کرد: - خودم میتونم بیارم. ابالفضل اما لیلا را بچه میدید؛ جدی تر گفت: - بده من! تو زورت نمی رسه! لیلا چند قدم به سختی جلو رفت و ابالفضل را جا گذاشت: - چرا میتونم! تا اینجا تونستم! ابالفضل یکی از کیسه ها را از دست لیلا گرفت. لیلا جیغ زد: گفتم میتونم! ابالفضل همپای لیلا رفت و پیروزمندانه خندید: نمیتونی خانوم کوچولو! اینا سنگینه! لیلا با غیظ گفت: من کوچولو نیستم! ابالفضل نیشخند زد: چرا، هستی! - نیستم! - هستی، خوبشم هستی! اصلا واسه چی تو نیم وجبی باید بری خرید؟ - آخه بابام رفته مأ... رفته مسافرت. رسیده بودند در خانه لیلا که ابالفضل پرسید: بابات کجا رفته؟ لیلا زیرکانه از زیر جواب دادن در رفت. سیبی از پاکت بیرون کشید و به ابالفضل داد: ممنون! و در را بست. #فاطمه_شکیبا
  • ۳ بازدید
    روباه پیر نماینده به ایران فرستاد... مردم مراقب فتنه های انگلیسی باشند...

️ سفر معاون سیاسی بریتانیا به تهران...

سفارت انگلیس در تهران در حساب توییتری خود نوشت: سفر مهم معاون سیاسی بریتانیا، آقای ریچارد مور امروز به تهران. بریتانیا به حمایت خود از برجام تا زمانی که ایران به تعهدات هسته‌ای خود کاملا عمل نماید ادامه خواهد داد. صحبت‌های مفیدی نیز در مورد امنیت منطقه، یمن و افغانستان و همچنین روابط دو جانبه انجام گرفت.
    ۲۲:۵۸ ۹۸/۰۲/۱۹
    روباه پیر نگران خروج ایران از برجام شده و به تکاپو افتاده ، انگلیس مگر جز تفرقه و فتنه انگیزی و خونریزی در منطقه سیاست دیگری هم دارد که از صحبت های مفید سخن به میان آورده اند؟
  • ۱ بازدید
    مقصر درگیری ایران و آمریکا از زبان مجری مشهور برنامه آمریکایی دِیلی شو....

ترِوِر نوآ: آمریکا در همه کشورهای همسایه ایران پایگاه نظامی زده! بعد ناراحت است که ایران سر موشک‌هایش را گرفته سمت نیروهای آمریکایی. ایران اسلحه‌هایش را هر سمتی بگیرد، طرف نیروهای آمریکاست و تهدید آمریکا حساب می‌شود!
  • ۷ بازدید
    خدایا ما را از شر این موجود غیر طبیعی نجات بده...
    ۱۶:۳۳ ۹۸/۰۲/۲۰
    الهی آمین
    ۰۰:۳۷ ۹۸/۰۲/۲۰
    مزخروف ودوله
    ۰۰:۳۷ ۹۸/۰۲/۲۰
    آخوند آمریکاییه خو
  • ۱ بازدید
    ️ سخنان خفت‌بار، ذلیلانه و خلاف امنیت ملی توسط ماله‌کش بزرگ #برجام در تلویزیون...
این مردک خوب میدونه که داره چکار میکنه
#اختلاف_افکنی
آقای عراقچی! کسانی که قبل از اخراج و تبعید از وطن باید اول محاکمه شوند، آنانی هستند که خون این ملت را به شیشه کرده و مشغول حیف و میل بیت المال هستند:
    ۲۲:۳۹ ۹۸/۰۲/۱۹
    حامیان حقوق‌های #نجومی؛ تحمیل کنندگان #خسارت_محض #برجام که علاوه بر تضعیف عزت ملی و استقلال کشور، ضررهای مالی غیرقابل محاسبه‌ای به صنعت هسته‌ای کشور وارد کردند؛ مدیران نالایق و ناکارآمدی که تفکرات لیبرالی آنان عرصه را بر ملت تنگ کرده است؛ مسئولان غربزده‌ای که چند سال است معیشت مردم را گروگان گرفته و پس از ننگ‌نامه #برجام در پی تحمیل خفت دیگری به نام #FATF هستند و... مشکل مردم ایران دزدها و حامیان دزدها هستند نه برادران و خواهران مظلوم افغانستانی. از این همه وقاحت خجالت بکشید ⭕پر رویی بی حد و مرز عراقچی این اظهارات تنش‌زا و نابخرادانه درست در زمانی انجام می‌شه که ناکارامدی رویکرد دیپلماتیک دولت بیش از پیش برای همه آشکار شده آقایون خرابکاری خودشونو با فرافکنی و ایجاد دوقطبی‌های ناجوانمردانه می‌خوان بپوشونن شما اگه عرضه داشتید که کلاه گشاد برجام تا کمر سرتون نمی‌رفت ازلشکر ۲۸هزارنفره ‌فاطمیون‌ بیشتر از ۱۲هزارنفردر دفاع ازحریم اهل بیت(علیهم السلام) شهید و جانباز شدن آن هم برای امنیت ما !!! آقای عراقچی با چه رویی این سخنان وقیحانه را بر زبان می آورید؟! در حالیکه سالانه خود و دوستان اشراف و غرب پرستتان میلیاردها دلار برای خوشگذرانی های خود و فرزندانتان به بانکهای اروپایی امریکایی واریز میکنید!!! گندِ برجامتان را نمیتوانید جمع کنید آن را بر سر برادران و خواهران افغانستانیمان خراب می‌کنید؟ بترسید از آه مظلومان.... #فتنه_را_بشناسیم #روشنگری_کنیم
  • #داستانی_واقعی از جانبازی سربازان گمنام امام زمان علیه السلام. ... #رمان_عقیق_فیروزه_ای. ... #قسمت_دهم
    ۱۷:۰۷ ۹۸/۰۲/۱۹
    سلام... در این عصر زیبا الهی.. که حال دلتون خوب باشه.. الهی.. از زندگی لذت ببرید.. الهی ..قلبتون لبریز آرامش باشه.. عصرتون بخیر طاعات و عبادات قبول حق التماس دعا ..
    ۱۶:۵۲ ۹۸/۰۲/۱۹
    #مرگ در باور ما سخت حقیر است ولی       #مرگ در راه خدا، سرحد هر باور ماست # رکاب_۴_(آقا) میدانم حتی یک کلمه هم از کتابی که دستش گرفته نمی فهمد و حواسش جای دیگر است. وقتی قهر میکند اینطور میشود؛ میرود یک گوشه با کتابهای عزیزتر از جانش سر و کله میزند تا بروم منت کشی. این کتابها برای من مانند رقیب عشقی اند! مطمئنم الان دارد زیرچشمی می پایدم و منتظرم است. همین غرورش را دوست دارم. غروری که نه جنس زنانه دارد نه مردانه. فقط مخصوص اوست و برای من که خوب می شناسمش، این غرور یعنی همه عاطفه و مهربانی اش. این غرور یعنی میدان را نه فقط به عقل داده و نه فقط به عشق؛ یعنی خیلی وقت است احساس و عقل باهم سازش کرده اند. بی توجه به انتظارش، لباس های پلوخوری ام را می پوشم و تا جایی که میتوانم به سر و شکلم میرسم. عطری که برای تولدم خریده را میزنم و کتم را جلوی آینه مرتب میکنم. می نشینم مقابلش: - خوشتیپ شدم؟ به نیم نگاهی بسنده میکند: - آره خوبه! ای بنازم غرور را! الان یعنی میخواهد بگوید اصلا دلش نرفته است؟ یعنی آن کتاب صاف بی مزه با ورقه های کاهی و جلد چرمی زشتش از من قشنگتر است؟! من این را نشناسم باید بروم خودم را تحویل موساد بدهم! از رو نمیروم: - پس تو ام بپوش بریم بیرون. کتاب را ورق میزند: - کار دارم. اگر در حالت منت کشی نبودم، میگفتم «چکار مهم تر من داری» اما الان با گردن کج، منت کشی را به اوج میرسانم: - پاشو دیگه، دو روز مثل بقیه مردم تو خونه ایم، بیا مرخصیمونو باهم باشیم. بالاخره سرش را از کتاب بیرون میاورد. این یعنی مرحله اول عملیات موفقیت آمیز بوده و میتوانم به قیافه ام امیدوار باشم. با چشمانش به دست ضربدیده ام اشاره میکند: - چرا اینطوری شد؟ قیافه جدی میگیرم: - سلسله مراتب رعایت کن سرکار علیه! اصلا دلیلی نداره درباره مسائل طبقه بندی شده به شما توضیح بدم! یه ضربدیدگی کوچیکه، خوب میشه اگه شما هی نپیچونیش! - به یه شرط میام! چقدر زود تسلیم شد! حتما دلش به حالم سوخته. مثل بچه ها می گویم: قبول! - دستتو آتل ببند که بدتر نشه، انقدرم با بدنت دشمنی نکن! چون حالاحالاها لازمش داری. دست میگذارم روی چشمم: - چشم! تا بیای آماده شی می بندم. میخندد: - دیوانه! #فاطمه_شکیبا  
  • ۲ بازدید
    #داستانی_واقعی از جانبازی سربازان گمنام امام زمان علیه السلام. ... #رمان_عقیق_فیروزه_ای. ... #قسمت_نهم
    ۱۶:۵۰ ۹۸/۰۲/۱۹
    #فیروزه_۳ هم دلش میخواست دردهایش را از دلش بیرون بریزد، هم نمیتوانست درد و دل کند. انگار برای احساسش کلمه اختراع نشده بود. حتی اگر هم گاهی حرفی میزد، اصل حرفش نبود. حتی برخلاف همیشه، نوشتن هم پناهگاهش نشد. انقدر با خودش کلنجار رفت تا توانست فرهاد را از قلبش بکند. دستش را داخل سینه برد، قلب را بیرون کشید، چشمهایش را بست و نیت کرد: برای پاک شدن از محبت غیر، قربانی اش میکنم قربه الی الله... تا خواست فرهاد را جدا کند، نفسش جیغ و شیون راه انداخت و دستان بشری را گرفت. بشری سر نفس داد کشید: - القلب حرم الله! بفهم! جای فرهاد اینجا نیست! از اولم نبود! محکم کوبید توی دهان نفسش که از خوبی های فرهاد میگفت. شیطان آمد به کمک نفس و گریبان چاک کرد. بشری دنبال سنگ گشت که پرت کند طرف شیطان؛ به رسم ابراهیم(ع). پیدا نکرد، خنجری که برای جدا کردن محبت فرهاد آورده بود را سمت شیطان گرفت. شیطان ترسید و گریخت، به دنبال راه های دیگر. نفس ماند که با دهان خونین روی زمین افتاده بود. بشری به نفس چشم غره رفت که صدایش در نیاید. به عقل سفارش کرد بالای سر نفس بایستد و حواسش باشد بلند نشود. خنجر را گذاشت زیر گلوی محبت فرهاد. قلبش درد میکرد و برای همین ناخودآگاه انقدر بلند ناله کرد که نفس گوشهایش را گرفت و خواست بلند شود و محبت فرهاد را از زیر خنجر برهاند، اما عقل با اشاره بشری، نفس را دوباره کوبید روی زمین. خنجر را فشرد، خون ریخت. فرهاد را کامل از قلب جدا کرد. درد طاقتش را برید اما طعم شیرینی زیر زبانش آمد. طعم شیرین انقطاع. از درد به خود پیچید و قلبش را گذاشت سر جایش. قلب سوراخ و زخمی بود و خونش ریخته بود به لباس های بشری. میدانست جای زخمش تاابد می مانَد، حتی اگر خونریزی اش بند بیاید. از درد دوباره فریاد کشید. کسی دستش را فشرد؛ عقل. خودش را در آغوش عقل یافت که با لبخند نگاهش میکرد. نفس یک گوشه زانو به بغل گرفته بود و گریه میکرد، اما از ترس عقل جرات داد و فریاد نداشت. بشری سبک شده بود. دلش میخواست بخوابد. عقل دستش را گذاشت روی قلب بشری که خونش بند بیاید. بشری نگاهی به انگشتر فیروزه اش کرد؛ انقدر خون رویش ریخته بود که مانند عقیق، به سرخی میزد.   #فاطمه_شکیبا
  • ۷ بازدید
    حکمتهای پروردگار....


نقاش مشهوری در حال نقاشی یک منظره کوهستانی بود. 
آن نقاشی بطور باورنکردنی زیبا بود. 
نقاش آنچنان غرق هیجان ناشی از نقاشی‌اش بود که ناخودآگاه در حالی که محو در نقاشی اش شده بود، چند قدم به طرف عقب رفت.......
    ۱۶:۴۵ ۹۸/۰۲/۱۹
    سلام... ممنونم... همچنین بهترین نعمتها برای شما دوستان.. @EBRAHIMI @nabi25
    ۰۰:۲۶ ۹۸/۰۲/۱۶
    سلام شبتون بخیر.....ان شاالله خدا بهترینها را براتون رقم بزنه....
    ۰۰:۲۱ ۹۸/۰۲/۱۶
    هیچ حکمت خدا بی سبب نیست... متن و تصویر بسیار عالی موفق باشید
  • ۴ بازدید
    احیای امر به معروف و نهی از منکر...
خداوند به شعیب پیغمبر وحى كرد كه صد هزار نفر از پیروانت را مجازات خواهم كرد. 
چهل هزار از آنان بدكارند و بقیه خوبند!
    ۱۶:۴۷ ۹۸/۰۲/۱۹
    سلام طاعاتتون قبول... دقیقااا..درست فرمودید@nabi25
    ۰۰:۱۴ ۹۸/۰۲/۱۶
    سلام شب بخیر...چهار عامل سقوط و انحطاط یک جامعه از نظر قرآن آنچنان که از قرآن مجید استنباط کرده‏‌ایم چهار عامل است که عامل فنای اقوام است و نقطه مقابل آنها عامل بقا. حال ممکن است عامل دیگری هم باشد و من از قرآن درک نکرده باشم: ۱. ظلم و بی‌عدالتی ۲. فساد اخلاق ۳. تفرق و چند دستگی ۴. ترک امر به معروف و نهی از منکر.. استاد مطهری، پانزده گفتار، ص۳۱۱ (با تلخیص) #اللهم_عجل_لولیک_الفرج
    ۲۳:۵۹ ۹۸/۰۲/۱۵
    شعیب پرسید: خدایا! بدان باید كیفر ببینند، اما خوبان چرا؟ خداوند فرمود: براى این كه خوبان با گناهكاران سازش كردند و با توجه به خشم و غضب من نسبت به گناهكاران، آنان خشمگین نگشتند. با امر به معروف و نهی از منکر رضایت خدا را بدست آوریم و عذاب را از خود دور کنیم... ان شاءالله
  • ۵ بازدید
    #داستانی_واقعی از جانبازی سربازان گمنام امام زمان علیه السلام. ... #رمان_عقیق_فیروزه_ای. ... #قسمت_هشتم
    ۲۳:۵۵ ۹۸/۰۲/۱۵
    #عقیق_۳   همه چیز ناآشنا بود؛ آب و هوا، خانه ها، درخت ها، لهجه مردم؛ همه چیز. اینها را در بدو ورود فهمیده بود و داشت سعی میکرد بپذیرد که دیگر اینجا شهر اوست و خاله و همسرش، پدر و مادرش هستند. برای الهام و امیر که بچه بودند خیلی سخت نبود. خاله بچه نداشت؛ برای همین لذت می برد از بودن بچه ها. بچه ها هم خانه جدید را دوست داشتند؛ گرچه گاهی بهانه پدر و مادر را میگرفتند. خاله هم واقعا تلاشش را میکرد جای مادر را پر کند. ابالفضل اما نمیتوانست با محیط جدید خو بگیرد. گوشه گیر شده بود و پر از سوال. انگار بعد از بهت آن حادثه؛ خودش را گم کرده بود. خودش، هویتش، هدفش، آینده اش. تمام تصورش از آینده، اهداف، زندگی، درس و... درعرض چندثانیه پاک شده بود. تا قبل از آن، بودن پدر و مادر انقدر دلش را قرص میکرد که دغدغه ای بیشتر از درس و مشقش نداشته باشد. اما حالا یکباره مرد شده بود. باید بزرگ میشد. تا قبل از آن، هر سوالی داشت از پدر می پرسید و جواب میگرفت؛ یا کتابی میخواند و مسئله برایش حل میشد. خیلی از چیزهایی که برای همسن و سالهایش سوال بود، برای او زودتر از آنکه بخواهد حل شده بود ولی حالا، کم آورده بود. شاید کمی شک کرده بود؛ حتی گاهی میخواست با خدا هم دعوا کند. با خدایی که همیشه به عنوان سرپناه و ماوا و مدبر و خالق می شناختش. نمی دانست چقدر فکر کرده که یادش رفته کجا میرود. خودش را در پارک پیدا کرد. ساعت حدود هشت بود و نزدیک غروب. سرگردان بود، سرگردانتر هم شد! حالا حتی راه خانه را هم نمیدانست! پارک خلوت بود و کسی پیدا نمیشد تا آدرس بپرسد. با چشم هایش درختها و چمن ها را کاوید. دخترکی هفت هشت ساله دید. صبر کرد تا دخترک جلو بیاید. موهای بافته اش از زیر روسری کوتاهش بیرون بود و ساک ورزشی را انداخته بود روی دوشش. ابالفضل جلو رفت: - ببخشید دختر خانم، تو میدونی بن بست لاله کجاست؟ نگاه دخترک بی اعتماد بود و پر از شک. حتما نباید با غریبه ها حرف میزد. آرام گفت: - گم شدی؟ ابالفضل حس کرد حالش از گریه گذشته و برای همین خندید: - تقریبا! دخترک گفت: - خونه ما هم همونجاست، بیا دنبالم! و مرد خانه، راه افتاد دنبال دخترکی! تا رسیدند، فهمید دخترک، همسایه طبقه بالاست. #فاطمه_شکیبا
  • ۵ بازدید
    آرام آرام صدای پای رمضان به گوش میرسد بیایم در لحظات آخر ماه شعبان این دعا را زمزمه کنیم: 
«اللهم ان لم تکن غفرت لنا فیما مضى من شعبان فاغفر لنا فیما بقى منه»؛ خدایا! اگر در آن قسمت از ماه شعبان که گذشته ما را نیامرزیده‌اى، در آن قسمت که از این ماه مانده بیامرز ما را.
    ۱۱:۰۸ ۹۸/۰۲/۱۵
    سلام خدا بر شما... امیدوارم بهترین نعمتها و روزی ها در این ماه مبارک نصیب شما و همه ملت ایران و مسلمان شود.. @leila1356 ...@nabi25
    ۱۰:۴۷ ۹۸/۰۲/۱۵
    سلام.التماس دعا
    ۰۰:۴۸ ۹۸/۰۲/۱۵
    سلام شب بخیر...#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
  • ۵ بازدید
    خندق های دشمن در فضای مجازی

بستر اینترنتی که برای جوانان این مرزو بوم فراهم شده، خندق های دشمن است که عوامل داخلی و برخی مسئولین ما آن را به نیابت از دشمن در خاک جمهوری اسلامی حفر کرده اند.
  • ۶ بازدید
    زیر پا نهادن فرمان امام خامنه ای

دستور تشکیل شورای عالی فضای مجازی و به دنبال آن ایجاد مرکزی به نام مرکز ملی فضای مجازی کشور از سوی امام خامنه ای نشان از اهمیت فضای مجازی کشور دارد...
    ۱۱:۰۶ ۹۸/۰۲/۱۵
    سلام... درسته چون تو لنزور خط فاصله ها رعایت نمیشه اینطوری شد... شرمنده @عزت الٌه
    ۰۸:۴۸ ۹۸/۰۲/۱۵
    سلام، متنی که زیر نوشتید با عبارت ° زیرپا نهادن دستور مقام معظم رهبری° شروع میشه و کاما و علامت جدا کننده از ادامه متن نداره
    ۰۴:۱۶ ۹۸/۰۲/۱۵
    سلامت باشید... ممنونم@Alireza
  • ۳ بازدید
    #داستانی_واقعی از جانبازی سربازان گمنام امام زمان علیه السلام. ... #رمان_عقیق_فیروزه_ای. ... #قسمت_هفتم
    ۲۳:۵۴ ۹۸/۰۲/۱۴
      #ماه در پای شب تار نخواهد افتاد.      #کار یوسف به خریدار نخواهد افتاد.          #ذوالجناح از رمق اینبار نخواهد افتاد.                  #علم از دست علمدار نخواهد افتاد...   #رکاب_۳ (خانم)   از اتاق خواب بیرون می آید و سلام کرده و نکرده، می نشیند مقابل تلوزیون. کنایه میزنم: -علیک سلام! صبح شمام بخیر! منم خوبم! میزند شبکه خبر و سرش را کمی به سمتم برمیگرداند: -سلام! خوبی؟ با شنیدن اضطراب صدایش اخم میکنم: -مگه قرار نبود توی مرخصی گوشیو بذاریم کنار؟ بی آنکه نگاهم کند میگوید: -چشم! ببخشید! دیگه تکرار نمیشه! صدای تلوزیون را بلندتر میکند تا من هم بشنوم: -حمله تروریستی به مجلس شورای اسلامی و حرم مطهر امام خمینی(ره)... در اثر این حمله که داعش آن را برعهده گرفته، تا کنون ۱۰ نفر از هموطنانمان به شهادت رسیده اند... لیوان شیر گرم را دستش میدهم و میگویم: -اینو که صبح تاحالا چندبار اعلام کرده! دیر بیدار میشی از اخبار عقب می افتی! با دقت زیرنویس را میخواند. صدای تلوزیون را کم میکنم: -پس دو ماه داشتین چکار میکردین جناب؟! نگاهش را از تلوزیون میگیرد و با خنده برایم چشم تنگ میکند: -سرکار علیه شما خودتون پرونده ندارین که دارین منو تخلیه اطلاعات میکنین؟ شانه بالا می اندازم و میخواهم بلند شوم که دستم را میگیرد که بنشینم: -میای بریم بیرون امروز؟ طبق عادت همیشگی ام، دستش را می پیچانم. برخلاف همیشه چهره اش کمی درهم میرود. عجیب است! هیچوقت انقدر فشار نمیاورم که دردش بیاید. مگر اینکه... بلند میگویم: -دوباره چه بلایی سر خودت آوردی دیوانه؟ قبل از آنکه دستش را بگیرم و ببینم چه شده است، از دستم در میرود. بلندتر میگویم: -چرا نرفتی دکتر؟ یه آتل نمیتونستی ببندی؟ مانند پسربچه ای که بخواهد از دست مادرش فرار کند، به آشپزخانه می گریزد و دستانش را به علامت ایست مقابلش میگیرد. نفس نفس زنان و با خنده مسخره ای میگوید: -جون من! جون من یه بار دیگه بگو دیوانه! دو ماهه از شنیدن این کلمه محرومم! بگو! از اون دیوانه هاااا! بازهم اخم میکنم: -بیا ببینم دوباره چه کاری دست خودت دادی! گردن کج میکند: -جان من! پوزخند میزنم و درحالی که از آشپزخانه بیرون میروم میگویم: -دیوانه! #فاطمه_شکیبا
  • ۳ بازدید
    #داستانی_واقعی از جانبازی سربازان گمنام امام زمان علیه السلام. ... #رمان_عقیق_فیروزه_ای. ... #قسمت_ششم
    ۲۳:۳۱ ۹۸/۰۲/۱۳
      #فیروزه_۲ باید دل می کند؛ باید. دیگر برایش اما و اگر و شاید مطرح نبود. میدانست تا از این مانع رد نشود، نمیتوانست جلوتر برود. باید دندان خراب را می کند و دور می انداخت؛ اما هنوز نپذیرفته بود فرهاد دندان خراب است. هم پذیرفته بود، هم نه. عقل و قلبش شبانه روز دعوا داشتند. خودش را به فرهاد مدیون می دانست. شاید اگر فرهاد نبود، همچنان در دنیای کوچک و کودکانه اش می ماند. فرهاد باعث شده بود بشری بزرگ شود، گردن بکشد، دنیای اطرافش را ببیند و عقایدش را از نو بسازد. بشرای ۱۳ساله، زمین تا آسمان با بشرای ۱۶ ساله فرق داشت. این را همه می گفتند. می گفتند بشری یکباره بزرگ شد، جهش کرد، خانم شد. خودش هم زندگی جدیدش را با وجود مخالفت های هرازگاهی مادر دوست داشت. فرهاد، بشری را در ابتدای راهی بی نهایت قرار داده بود، در ابتدای مسیر رشد، راهی که منتهی میشد به بهشت؛ درحالی که خودش نه میخواست و نه خبر داشت چنین لطفی به بشری کرده. بشری اما، کمی که در این مسیر جلو رفت، فهمید تعلق خاطر به فرهاد ادامه مسیر را سخت میکند. هرچه بزرگتر شد و جلوتر رفت، محبت فرهاد دست و پاگیر تر شد. خاطره های زیادی با فرهاد داشت. عقلش میگفت باید فرهاد را رد کند تا بتواند جلو برود، وگرنه سقوط حتمی ست. بجای جملات کتاب، سر و صدای دادگاه همیشه برپای درونش را می شنید. کتاب را بست و وسط سالن دراز کشید. چند پرتوی باریک آفتاب، توانسته بودند از بین شاخه های درخت انگور و پرده ها فرار کنند و با چشمانش بازی میکردند. دوباره همه چیز را از سه سال پیش مرور کرد. زمانی که در آستانه تغییر بود. در آستانه شناخت نسبت به جنس مخالف. همان روزها، در همین اتاق مهمانخانه فرهاد را نگاه کرد؛ پسرخاله اش را. تا قبل از آن فرهاد را زیاد میدید، مخصوصا محرم ها که مداح حسینیه بود. اما سه سال پیش، اولین بار فرهاد را نگاه کرد و بی آنکه بداند چرا، حس کرد فرهاد با بقیه مردها فرق دارد. تا قبل از آن، تعریفی از جنس مخالف نداشت. فرهاد بی آنکه بخواهد، باعث شده بود بشری متن مداحی هایش را بنویسد و درباره کربلا بیشتر بخواند. فرهاد خودش هم نمیدانست بشری را جهش داده. بشری تا یکی دو ماه بعد از آن روزی که فرهاد برایش فرق کرد، نمیدانست چرا روی فرهاد حساس است. اصلا تعریفی از این احساس عجیب نداشت. گاهی انقدر درباره این احساس ناشناخته فکر میکرد که به هیجان می آمد و ذوق میکرد، یا گریه اش میگرفت. به هرحال، طول کشید تا بفهمد عاشق شده است.   #فاطمه_شکیبا
  • ۶ بازدید
    آری! منافقان هر زمان نام، شکل و عنوانی دارند و می توان بر اساس لحن قول، رفتار و افکار شان تشخیص داد که منافقین امروز چه کسانی هستند؟!... کامنت اول لطفااا
    ۱۸:۰۸ ۹۸/۰۲/۱۹
    ان شاءال...
    ۱۴:۳۸ ۹۸/۰۲/۱۳
    @samiarmosafer
    ۱۴:۳۷ ۹۸/۰۲/۱۳
    وعلیکم السلام...ان شاءالله خدا اول رسواشون کنه بعد با خفت و خواری نابودشون کنه...ان شاءالله
  • ۷ بازدید
    عروج و شهادت استاد 

استاد خود را برای شهادت آماده کرده بود... کامنت اول لطفااا.
    ۰۰:۵۵ ۹۸/۰۲/۱۳
    خدا رحمتش کنه اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
    ۲۳:۵۴ ۹۸/۰۲/۱۲
    وعلیکم السلام.. شبتون بخیر... بله درسته.. ممنونم@nabi25
    ۲۳:۴۹ ۹۸/۰۲/۱۲
    سلام شب بخیر...علی‌عسگری رئیس سازمان صداوسیما: امام خمینی صراحتا گفتند برای ادامه راه شهید مطهری به آقای خامنه‌ای مراجعه کنید. زمانی که استاد مطهری به شهادت رسید بسیاری از دانشجویان و جوانان انقلابی به امام خمینی مراجعه می‌کردند و از ایشان می پرسیدند که برای ادامه راه استاد مطهری باید به سراغ چه کسی برویم و امام هم خیلی صریح می‌گفتند "به آ سید علی آقای خامنه ای مراجعه کنید .".. روحش شاد و یادش گرامی باد
  • ۷ بازدید
    بوسه پیامبر صلوات الله علیه  بر گونه فرزند اسلام

از زبان همسر استاد شهید مطهری ره

کامنت اول لطفااا
    ۲۳:۳۰ ۹۸/۰۲/۱۲
    ساعتی از نیمه شب می‌گذشت، که زنگ ساعت مرتضی به صدا در آمد، عادت همیشه‌اش بود، که در تاریکی شب به دور از چشم بنده‌های خدا با معبودش راز و نیاز کند. اما آن شب حال دیگری داشت. صدای گریه‌اش را می‌شنیدم. دلم می‌خواست کمی بلند‌تر حرف بزند. تا من هم بشنوم که مرتضی در دل سیاه شب چگونه او را صدا می‌زند و یا حداقل یاد بگیرم که انسان چطور باید با خالقش صحبت کند. نجوای شبانه‌اش که تمام شد، سر بر بالین نهاد تا کمی آرام گیرد. اما ساعتی یعد یکباره از جا برخاست. نور مهتاب اتاق را روشن کرده بود. پرسیدم: مرتضی چه شده؟ سکوت سنگینی میان من و او فاصله انداخت. التهاب و موج هیجان در نگاهش بود، دلم طاقت نیاورد. دوباره پرسیدم: « مرتضی چه اتفاقی افتاده؟» آرام لب به سخن گشود. خواب دیدم؛ خواب عجیبی که در باور انسان نمی‌گنجد. من و امام در صحن مسجد الحرام در کنار کعبه ایستاده بودیم. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) به سمت ما آمد من به امام اشاره کردم: آقا فرزند شما هستند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) امام را بوسید بعد به سمت من آمد و مرا محکم در آغوش فشرد و صورتم را بوسید. هنوز گرمی لبهای پیامبر را بر گونه هایم احساس می‌کنم حادثه مهمی در راه است. پنج شب گذشت، پنج شب به یاد ماندنی، پنج شب ناب از حضور او در میان جمع خانواده، پنج شب آموختن از او که دغدغه اسلام محمدی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را داشت. پنج شب به اندازه یک ثانیه گذشت و مرتضی مجروح و خون آلود از تیر کینه منافقین در بیمارستان طرفه بر بستر افتاد. زمان به سرعت می‌گذشت و شاید در آن لحظه هیچ کس باور نداشت که او اینگونه ما را رها کند، ما که هنوز تشنه آموختن بودیم، سؤالات مکرر در ذهنم می‌آمد چرا در تمام این مدت نپرسیدم، چرا نخواستم که بگوید. شاید قرنها از تاریخ انسان بگذرد تا چون اویی در عالم ظاهر گردد. چرا نپرسیدم...؟ زمان ایستاد و مرتضی پر کشید وقتی به خانه رسیدم، پاسی از شب گذشته بود. صدای زنگ ساعت مرتضی برای دعای شبانه‌اش تنها صدای حاکم بر فضای خانه بود. بغض تلخی بر جانم نشست و یکباره به هق هق گریه تبدیل شد. چه بزرگی را در ماه بهشتی، ماه خدا از دست دادیم.
  • ۷ بازدید
    «معلّم» 

هرشب از آینه ها می‌پرسد :
به کدامین شیوه ؟
وسعت ِ یادِ خدا را
بکشانم به کلاس؟
بچه ها را ببرم تا لب ِ دریاچه یِ عشق؟
غرق ِ دریایِ تفکّر بکنم؟
با تبسّم یا اخم؟

« معلّم »
نیمکت ها نفس ِ گرم ِ قدم‌هایِ او را می‌فهمند
بال هایِ قلم و تخته سیاه 
رمز ِ پرواز ِ او را می‌دانند
سیب ها دست ِ او را می‌خوانند....

 روز معلم بر تمامی معلمان پاک و زحمتکش سرزمینم مبارک
    ۰۰:۵۶ ۹۸/۰۲/۱۳
    تبریک :)
  • ۵ بازدید
    پاسخ به شبهات... چرا حزب الله نباید در شبکه های صهیونیستی فعالیت کند؟!.. بخش دوم

http://jebheeqdam.ir/node/421
    ۲۳:۲۸ ۹۸/۰۲/۱۱
    #پاسخ_به_شبهات.. #چرا حزب الله نباید در شبکه های صهیونیستی فعالیت کند؟!.. #بخش؟دوم  لَهُ مُعَقِّباتٌ مِن بَینِ یَدَیهِ وَمِن خَلفِهِ یَحفَظونَهُ مِن أَمرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّى یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم  وَإِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَومٍ سوءًا فَلا مَرَدَّ لَهُ  وَما لَهُم مِن دونِهِ مِن والٍ﴿۱۱﴾ برای انسان، مأمورانی است که پی در پی، از پیش رو، و از پشت سرش او را از فرمان خدا [حوادث غیر حتمی‌] حفظ می‌کنند؛ (امّا) خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند! و هنگامی که خدا اراده سوئی به قومی (بخاطر اعمالشان) کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد؛ و جز خدا، سرپرستی نخواهند داشت!۱ در چند سال اخیر با هجوم شبکه ها و نرم افزارهای خارجی و صهیونیستی تب و تابی بین اقشار مختلف جامعه برای حضور و استفاده از این پدیده ی نوظهور و بدون پیوست فرهنگی در کشور ما به وجود آمد. غفلت و جهل از شیوه های تاکتیکی دشمنان در جنگ نرم، زمینه تسلط و سیطره ی آن ها را بر قشرحزب اللهی جامعه و مهندسی افکار و عقاید آن ها را مهیا نموده است. در این هیاهوی بی بندباری و ضد قانونی حاکم بر فضای مجازی، حضور فعال افراد مذهبی و حزب اللهی در شبکه های صهیونیستی توانست پایه های سست این شبکه ها را در جامعه محکم کند. اما غافل از این که فعالیت کردن در این شبکه ها مانند دویدن بر روی تردمیل است. انرژی، وقت و عمر را میگیرد اما هیچ حرکت به جلویی در کار نیست! چرا که اساسا کنترل، اشراف، تسلط و مدیریت این فضا در دست دشمن است، دشمن اجازه موفقیت در زمین خود بر مبنای قواعد از پیش تعیین شده خود را به کسی نخواهد داد و هر جا به این نتیجه برسد که فرد یا گروهی بر اساس استاندارد های او، حرکت نکرده دست به اقدام زده و حذف می شود. این شگرد همیشگی دشمنان نجس صهیونیستی است که چند فاز را در زدن دشمنان خود دنبال می کنند؛ اول تطمیع، سپس تحقیر یا بی حیثیت کردن و در نهایت تهدید و حذف. دشمن این چند نوع برخورد را در قبال همه افراد مؤثر جبهه ی مقابل و دشمنان خود دنبال می کند؛ چه در دنیای حقیقی و چه فضای مجازی، پس اساسا نمی توان ادعای تاثیرگذاری داشت و این ادعا بیشتر به یک توهم شبیه است چرا که در عالم واقع تمام کاربران این شبکه ها به مثابه مهره های بازی مدیران آنها هستند. واقعیت اینست که مهم نیست ما چقدر خود را موثر بدانیم. بلکه مهم آن است که دشمن ما را عنصر موثر می داند یا خیر؟ که اگر مؤثر بداند قطعا با سرعت حذف خواهد کرد. به راستی این تفکر که  دشمن اجازه مبارزه آزاد را در محیطی که خود مدیر و عروسک گردان آن است را به دشمنان خود می دهد، از کجا فراگیر شد؟!! در جایی که خانم کلینتون (وزیر خارجه وقت آمریکا در سال ۸۸) صراحتا نقش توئیتر در فتنه ۸۸ را نقشی کلیدی می داند و می گوید: که ما در فتنه ۸۸ به جاسوسان خود اعلام کردیم به استراحت بپردازید زیرا که مردم ایران وظایف شما را به خوبی انجام می دهند؛ عجیب نیست که مسئولان ما، توئیتر را فضایی عالی برای نخبه گان عنوان کنند و در عین فیلتر بودن این شبکه صهیونیستی آن را تنها راه تعامل با دنیا معرفی کرده و حضور خود در این شبکه فتنه ساز را، موثر بدانند؟!! اما شما بزرگواران حزب اللهی! چگونه بستری را که در کسری از ثانیه میتواند هزاران نیروی حزب اللهی را حذف کند بستر امنی برای رساندن سخن حق خود به گوش دنیا میدانید؟!! اینستاگرام تمام نیروهای منتصب به سپاه را حذف کرده ولی صفحات داعش و منافقین کاملا باز گذاشته تا آزادانه فعالیت کنند؟!! سخنگوی اینستاگرام نیز در واکنش به این عملیات گسترده ی، تروریست اعلام کردن بخشی از نیروی نظامی حکومتی ما، -که به نظر می‌رسد با برنامه ریزی و به صورت حساب شده در حال پیاده سازی است- می گوید: «ما تحت محدودیت‌های قوانین تحریم‌های ایالات متحده عمل می‌کنیم. با مقامات دولتی مرتبط همکاری می‌کنیم تا اطمینان حاصل کنیم که تعهدات قانونی‌مان، از جمله مربوط به تعیین سپاه [به عنوان سازمان تروریستی خارجی] را رعایت می‌کنیم.»؟!! چگونه شبکه ای که مستقیم تحت نظارت قوانین ایالات متحده عمل می کند می تواند بستری مناسب برای فعالیت های خداپسندانه امت حزب الله باشد؟!! آیا میتوانید از حذف شدن خود جلوگیری کنید؟ چه تسلطی بر این شبکه ها دارید؟ آیا میتوانید کسانی را که حذف شده اند را دوباره برگردانید؟ شما حتی قدرت برگرداندن کامنت های حذف شده را هم ندارید! بهتر نیست این فعالیت های صادقانه خود را در بسترهای داخلی با توان و قدرت بالا انجام دهید؟ فعالیت در این پادگان های بسته نظامی مؤثرتر است یا در نرم افزارهای ایرانی؟!! بهتر نیست تمام توان خود را روی فشار بر دولت و شورای عالی فضای مجازی بگذارید تا با راه اندازی شبکه ملی اطلاعات، راه را بر ظرفیت‌های بی‌شمار داخلی باز کنند و آن‌ها را جایگزین شبکه های صهیونیستی نمایند؟!! #مشکل اصلی کجاست؟! که ملت ایران با اینکه می دانند این شبکه ها جاسوسی و صهیونیستی هستند و فعالیت در آنها سود سرشاری را برای دشمنان دارد، همچنان مجدانه و حتی به قیمت استفاده از فیلترشکن های خطرناک، در آنها فعالیت می کنند؟ شاید مشکل در باورها و اعتقادات غلط مردم بخصوص قشر خاص حزب اللهی است! تا وقتی باورهای غلط، اصلاح نشود و تا وقتی خواص حزب اللهی ما به این یقین نرسیده اند؛ که قرآن می فرماید: "وَلَن تَرضى عَنکَ الیَهودُ وَلَا النَّصارى حَتّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم. هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد، (تا به طور کامل، تسلیم خواسته‌های آنها شوی، و) از آیین (تحریف یافته) آنان، پیروی کنی.۲" این مسیر همچنان نادرست طی می شود. چرا باید جبهه همفکر با حزب الله، اشتراکاتی با جبهه باطل داشته باشد؟!! اما مشکل اصلی در مسئولان ماست. بزرگترین خیانت انها رها کردن این ملت در میحطی است که آلوده به انواع بیماری های عفونی و بسیار خطرناک و غیرقابل کنترل است که میتواند به راحتی جامعه را در عفونت خود فرو ببرد.  #نگاه صهیونسیم جهانی به ایران... بیایید از نگاه آمریکا و اسرائیل به این فضا نگاه کنیم. یهود نزدیک به هزار سال است که تلاش می کند تا بر نبض اقتصاد دنیا مسلط شود. در تمام دولت ها و اتحادیه ها نفوذ و سلطه قوی دارد. همه دنیا به نوعی در برابر آمریکا و صهیونیسم جهانی کرنش می کنند. اما در دنیا تنها کسی که قدرتمندانه بدون هیچ ترسی فریاد زد: "آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند" رهبر جمهوری اسلامی ایران بود. تنها کسی که آمریکا را شیطان بزرگ نامید رهبر قدرتمند ایران بود. تنها کسی که گفت اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود رهبر بزرگ ایران بود. تنها کسی که گفت اسرائیل ۲۵ سال آینده را نخواهد دید رهبر عزیز ایران است. تنها کسی که گفت آمریکا رو به افول است رهبر مقتدر ایران است. و ... البته ملت ایران نیز کاملا پشت رهبر خود ایستاده و ۴۰ سال است که در هر شرایطی ضمن دست پنجه نرم کردن با مشکلات، تحریم ها و فتنه ها همچنان شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل بر زبان دارند. با این حساب ما مغبوض ترین دشمن آنان هستیم. آنها در این ۴۰ سال با تمام توان خود هرگونه فتنه و فساد و آشوبی را برای نابودی این دشمن خود انجام داده اند. برای براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران و نابودی ملت ایران کاری نیست که انجام نداده باشند، اما موفق نشده اند. پس به شدت عصبانی هستند و ایران را بزرگترین دشمن سرسخت خود می داند. لذا میلیاردها دلار هزینه کرده اند تا بتواند ملت ایران را از درون فاسد و دشمن نظام کرده تا در نهایت به اهداف خود دست پیدا کند. آنها در این دو دهه اخیر شبکه ها و نرم افزارهایی را طراحی کرده اند تا بتواند با استفاده از جنگ نرم، وارد پستوهای خانواده های ایرانیان شده و از تمام امورات آنان با خبر شوند. از اعتقادات و عقاید آنان، از مشکلات پزشکی، از روابط اجتماعی و اخلاقی، اسرار دولتی و نظامی و از تمام نقطه ضعف ها و نقطه های قوت آنان باخبر شوند و طرح براندازی بدون عیب و نقصی را طراحی کنند.  حال از شما سروران گرامی سوال میکنم: در چنین شرایطی، آیا آمریکا و صهیونیسم جهانی این اجازه را به ما که بزرگترین دشمن آنها هستیم میدهند تا در بستری که با صرف میلیاردها دلار برای اهداف خاص خود فراهم کرده اند به تبلیغ دین اسلام پرداخته و اسباب روشنگری دیگر ملت ها را فراهم کنیم؟!! آیا این بستر جذاب با امکانات عالی و به ظاهر رایگان، برای رفاه حال ملتهاست؟!! اگر جوابتان بله باشد، که واویلااااا؛ و اگر جوابتان خیر است باید گفت: پس چرا اینطور جدی و با قیافه حق به جانب، خود و دیگران را تشویق به فعالیت در زمین دشمن کرده و قصد تصاحب آن را دارید؟!! تا به حال فکر نکرده اید اگر بعضی از شما عزیزان که سرور ما هستید، را حذف نکرده اند قطعا سودتان بیشتر از ضررتان است؟ میدانید هر جوان پاکی که به عشق خواندن مطالب خوب شما وارد این شبکه ها شود و سپس در جریان تند و قوی فساد و فحشای رایج در این شبکه ها گرفتار و غرق شود، شما در پیشگاه الهی مسئول هستید؟ شاید به همین خاطر است که همچنان اجازه فعالیت دارید! چون با جذب افراد پاک و غیرقابل دسترس برای دشمن، کمک بزرگی به او کرده اید!!! در حالی که اگر با همین جدیت که در این شبکه های صهیونیستی فعالیت میکنید؛ از دولت مطالبه شبکه ملی اطلاعات و تقویت شبکه های اجتماعی داخلی، را کرده و دولت و وزارت ارتباطات را وادار به اجرای فرمان فرمانده کل قوا کرده بودید، امروز شبکه های داخلی پاک و فعالی داشتیم. شبکه هایی با جذابیت ها و ظرفیت های بالا و با نظارتی دقیق و شبانه روزی همراه با حذف افراد و گروه ها و کانال های اشاعه فحشا، فساد، فتنه و... . تنها در این صورت است که امکان فعالیتی سالم، قوی و امن برای همه ملت ایران و دیگر ملت های مظلوم و مسلمان فراهم می شود. فعالیتی فراگیر و مؤثر در بیداری ملتها و شناساندن اسلام ناب محمدی به ملتهای محروم در سراسردنیا. که نه تنها به این سخن امام خامنه ای که فرمودند: "اهمیت فضای مجازی به اندازه انقلاب اسلامی است" جامه عمل پوشانده اید که زمینه ساز ظهور نیز خواهید شد... ان شاءالله  اتابکی 1_سوره مبارکه الرعد آیه ۱۱ 2_سوره مبارکه البقرة آیه ۱۲۰  
  • ۷ بازدید
    پاسخ به شبهات

چرا حزب الله نباید در شبکه های صهیونیستی فعالیت کند؟!.. بخش اول


http://jebheeqdam.ir/node/413
    ۲۳:۲۳ ۹۸/۰۲/۱۱
    پاسخ به شبهات چرا حزب الله نباید در اینستاگرام یا تلگرام فعالیت کند؟!! بخش نخست این روزها بازار فعالیت در شبکه های اجتماعی عجیب پر رونق است! حزب اللهی ها... مفسدین، منافقین و معاندین نظام، همه با جدیت در شبکه های صهیونیستی فعالیت می کنند. البته تکلیف لشکر شیاطین مشخص است؛ آنان جیره خواران آمریکا و صهیونیسم جهانی هستند و به انجام مأموریت خود مشغولند... اما فعالیت حزب اللهی ها در شبکه های صهیونیستی، زیر لوای این جمله ی امام خامنه ای که "اهمیت فضای مجازی به اندازه انقلاب اسلامی است" جای بسی تعجب دارد(!) و صد البته باعث تأسف است. به طور خاص، موضوع فعالیت اقشار حزب اللهی در زمین دشمن این پرسش را در اذهان تکرار می کند که چرا فضای مجازی در ایران اسلامی چنین "رها شده"، "غیر منضبط" و‌"غیر قابل کنترل" است؟!! چرا بعد از گذشت نزدیک به یک دهه از فرمان فرمانده کل قوا مبنی بر تشکیل شورای عالی فضای مجازی و راه اندازی شبکه ملی اطلاعات، ایران اسلامی همچنان در این حوزه وابسته به قدرت های نجس صهیونیستی است؟!! توصیه های رهبری در مورد چگونگی کنترل فضای مجازی "حوزه فضای مجازی به اندازه انقلاب اسلامی اهمیت دارد" این فضا مثل یک رودخانه پر از آب و خروشان است که می آید و دائماً هم بر آب آن افزوده و خروشان تر می شود. اگر ما بر این رودخانه تدبیر کنیم و برنامه داشته باشیم، زه کشی کنیم و هدایت کنیم این رودخانه را تا به سد بریزد، می شود فرصت. اگر رهایش کنیم و برنامه ای برای آن نداشته باشیم می شود یک تهدید.۱ پیش بینی و دور اندیشی های مقام معظم رهبری بسیار قابل توجه است. ایشان از ۳۰ سال پیش یعنی از سال ۱۳۶۸ با تأسیس مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، حضوری فعال و تأثیرگذار در فناوری اطلاعات کشور داشته‌اند. و در تمام سیاست‌های ابلاغی، به تمام حوزه‌ها و از جمله حوزه‌های فرهنگی، دولتی و قضایی همواره لزوم استفاده‌ی حداکثری از فناوری اطلاعات و ارتباطات را گوشزد کرده‌اند. و در سال ۱۳۷۷ نیز سیاست‌های شبکه‌های اطلاع‌رسانی رایانه‌ای را ابلاغ نمودند که بسیاری از بندهای آن همچنان بر زمین مانده است. جالب اینست که ایشان قبل از نخبگان و دست اندرکاران در این حوزه به اهمیت آن پی بردند و همواره توجه عمیقی به لزوم استفاده‌ی حداکثری از فناوری اطلاعات و ارتباطات داشتند. و اما در ۱۷ اسفند ۹۰  معظم له در حکمی با عنوان تشکیل شورای عالی فضای مجازی، تصمیمی حیاتی را برای موجودیت و ثبات انقلاب اسلامی در این عرصه ای حساس اتخاذ نمودند. اداره فضای مجازی کشور نیازمند حرکتی انقلابی بود و تشکیل چنین شورایی، آن هم در سطح شورای “عالی” و عضویت سران سه قوه، فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، فرمانده نیروی انتظامی، رئیس سازمان صدا و سیما، دادستان کل کشور و چندین شخصیت برجسته دیگر، خود گویای اهمیت موضوع فضای مجازی است. ایشان در ۱۹ مهر ۹۱ نیز در دیداری با علما و روحانیون خراسان شمالی تأکید کردند: "ظرفیت بی سابقه فضای مجازی برای ترویج معارف اسلامی.. ابزارهای تسهیل کننده، مثل رایانه ها و ارتباطات اینترنتی و فضای مجازی و سایبری هم که الان در اختیار شماست. اگر بتوانید اینها را یاد بگیرید، می توانید یک کلمه حرف درست خودتان را به هزاران مستمعی که شما آنها را نمی شناسید، برسانید؛ این فرصت فوق العاده‌ای است؛ مبادا این فرصت ضایع شود. اگر ضایع شد، خدای متعال از من و شما روز قیامت سؤال خواهد کرد: از فرصت این همه جوان، این همه استبصار، این همه میل و شوق به دانستن، شما برای ترویج معارف اسلامی چه استفاده هایی کردید؟" حضرت آقا برای جلوگیری از وضعیت حال پیش آمده در فضای مجازی، سال ها قبل دستورات بسیار قوی جهت مواجهه فعال و مبتکرانه در این فضا را در سطح ملی و جهانی و توسعه آن به میزان آمادگی قطعی نظام برای استفاده از فرصت ها و مقابله با تهدیدات آن، صادر کردند. اما با وجود بودجه های کلانی که به این پروژه ی حیاتی تخصیص داده شده بود، نه تنها اقدام مقتضی ای صورت نگرفت که شاهد افزایش بی رویه ی پهنای باند اینترنت نجس آمریکایی- صهیونیستی توسط وزارت ارتباطات نیز هستیم.  بررسی تولد بعضی از پیام رسان ها و شبکه های اجتماعی خارجی و داخلی! فیس بوک ابتدا به شکلی ساده و با اسم Facemash در سال ۲۰۰۳ (۱۳۸۱) طراحی و پیاده سازی شد. این پروژه چندان موفق نبود و بعدها با تغییر ساختار و تغییر نام، در سال ۲۰۰۴ (۱۳۸۲) مجدداً توسط مارک زاکربرگ و چهار نفر دیگر از دوستانش در دانشگاه هاروارد به شکل رسمی معرفی و راه اندازی شد. وی‌کی در سال ۲۰۰۶ (۱۳۸۴) توسط برادران دروف (سازندگان اصلی تلگرام) با الهام از فیس‌بوک، در روسیه تاسیس شد و اکنون بزرگترین شرکت اینترنتی در روسیه است. توئیتر را "جک دورسی" در مارس ۲۰۰۶ (۱۳۸۴) ابداع و در ژوئیه همان سال راه‌اندازی کرد. این سرویس به سرعت محبوبیتی جهانی پیدا کرد. واتس اپ به عنوان یکی از اولین اپلیکیشن‌های پیام‌رسان موبایلی، کار خود را در سال ۲۰۰۹ (۱۳۸۷) شروع کرد در تاریخ ۱۹ فوریه ۲۰۱۴(۱۳۹۲)  شرکت فیسبوک اعلام کرد که واتس اپ را به قیمت ۱۹ میلیارد دلار خریداری کرده است . وایبر برای اولین بار توسط شرکت اپل و در گوشی‌های آیفون در سال ۲۰۱۰ (۱۳۸۸) کار خود را آغاز کرد و موسس این شرکت فردی آمریکایی-اسرائیلی به نام "تالمون مارکو" Talmon Maroc است. لاین اپلیکیشنی پیام‌رسان مخصوص تلفن‌های هوشمند و رایانه‌های شخصی است و در سال ۲۰۱۱ (۱۳۸۹) در ژاپن راه‌اندازی شد و تنها با گذشت دو سال به بزرگ‌ترین شبکه اجتماعی ژاپنی بدل شد.  وی چت شبکه اجتماعی موبایل‌-بنیان است که توسط "شرکت tencent" "چین" طراحی و تولید شده است و اولین نسخه آن در ژانویه ۲۰۱۱ (۱۳۸۹) منتشر شد. کشور چین بسیاری از سرویس‌های اینترنت مثل موتور جستجوی گوگل، فیس‌بوک، توییتر، یوتیوب، ویکی‌پدیا، واتس‌اپ، تلگرام و غیره را بر اساس سیاست‌های خود مسدود کرده، اما معادل‌های قدرتمند بومی به ازای آنها ایجاد کرده به‌گونه‌ای که اکثر مردم چین خلاء چندانی احساس نمی‌کنند. تلگرام برای اولین بار در ۱۴ آگوست ۲۰۱۳ (۱۳۹۲) توسط برادران دروف برای آیفون راه‌اندازی شد و سپس، نسخه آلفا برای اندروید را در ۲۰ اکتبر ۲۰۱۳ بیرون داد.  اینستاگرام در اکتبر سال ۲۰۱۰ (۱۳۸۸) میلادی بوسیله کوین سیستروم و مایک کریگر خلق و راه‌اندازی شد. اما در آوریل ۲۰۱۲ (۱۳۹۰)، فیسبوک با یک میلیارد دلار اینستاگرام را خریداری کرد. سپس با موفقیت سریعی رشد کرده و محبوب شد. سروش در بهمن ۱۳۹۴ نسخه آزمایشی خود را به بازار عرضه کرد و تا بهمن ۱۳۹۵ نزدیک به ۷۰۰ هزار کاربر فعال داشت. این نرم‌افزار تحت حمایت سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران گسترش یافته و بخش عمده‌ای از سهام این شرکت متعلق به صدا و سیماست. اما وزارت ارتباطات حمایت لازم را از این پیام رسان نکرده و نمی کند! لذا رشد چندانی نداشته است. آی‌گپ از دیگر پیام‌رسان‌های بومی که در سال ۱۳۹۴ توسط شرکت «روی خط مدیا» پشتیبانی و تاسیس شده است. این پیام رسان هم بهیچوجه مورد حمایت وزارت ارتباطات نبوده و نیست!! ایتا از دیگر مدعیان در میان پیام‌رسان‌های بومی است که در سال ۱۳۹۶ شروع به فعالیت کرد و اولین نسخه‌اش برای اندروید و همزمان نسخه وب آن آماده بهره‌برداری شد. والبته پیام رسان های ایرانی زیادی ساخته شد که به علت عدم حمایت دولت و وزارت ارتباطات، یا شکست خوردند مانند شبکه اجتماعی پاک سلام، که هم اینستاگرام بود و هم تلگرام. و یا با تعداد کمی کاربر به طور خصوصی فعالیت میکنند. با یک بررسی کوتاه متوجه میشویم زمانی که حضرت آقا فرمان تشکیل شورای عالی فضای مجازی را دادند، هنوز این فضا کاملا قابل کنترل بود چنانچه در همان سال ها، روسیه، چین و ژاپن با راه اندازی شبکه ملی اطلاعات برای کشورشان و نرم افزارهای بومی که به تدریج قوی و فراگیر شدند؛ حسابشان را از آمریکا و شبکه های صهیونیستی جدا کردند. نه تلگرام متولد شده بود نه اینستاگرام. زمانی که امام خامنه ای فرمودند: "اهمیت فضای مجازی به اندازه انقلاب اسلامی است"؛ ایران راهی روشن برای مانورهای چشگیر پیش رو داشت و ملت ایران بدون هیچ وابستگی آماده پذیرش نرم افزارهای بومی را داشت. اما با بیخردی بعضی مسئولان خودفروخته و غرب گرا فرمان امام را زمین گذاشتند و با استفاده از تبلیغات گسترده ملت را به سمت شبکه های صهیونیستی سوق دادند تا آنجا که دیگر خود مردم نمیتوانند خود را از اسارت این شبکه های صهیونیستی نجات دهند. فهمیدن اینکه شبکه های اجتماعی صهیونیستی همانند پادگانی در خاک دشمن است سخت نیست! فهمیدن اینکه میلیون ها سال هم در این اسارت خانه ها فعالیت کردن، ذره ای مفید نیست؛ سخت نیست! فهمیدن اینکه حزب اللهی ها هرگز نمیتوانند این گوآنتاناموهای مجازی را به تسخیر خود درآورند، سخت نیست!! فهمیدن اینکه برای رصد فعالیت دشمن فقط یک گروه زبده و ناشناس در این فضا کافیست، سخت نیست!! اما اینکه چرا همچنان (میلیونها نفر) خود را زبده و هوشمند می دانند و با پرچم هایی کاملا شناخته شده در این اسارتگاه ها فعالیت میکنند قابل درک نیست!!! و اینکه این روزها شاهدیم که اینستاگرام دسته دسته صفحات ایرانیان انقلابی را از دسترس خارج و مسدود می کند؛ در عوض صفحات منتسب به منافقین و داعش آزادانه به فعالیت خود ادامه می دهند، اتفاق عجیبی نیست و کاملا قابل پیش بینی بود. اما شما مسئولان محترم! که خود بیش از دیگران آگاهید که این فضا تحت سیطره صهیونیسم نجس است و هیچگونه امنیت و حریم شخصی در آن وجود ندارد و به خوبی واقفید که این شبکه های صهیونیستی برای نابودی ارزش های اسلامی و ملت های مسلمان به خصوص ملت شیعی ایران ساخته شده است! اما اینکه چرا سکوت کرده اید و ساخت و راه اندازی شبکه ملی اطلاعات را به تعویق می اندازید، معلوم نیست؟!! آیا می دانید بی توجهی شما مسئولان نسبت به اوامر مقام معظم رهبری، باعث گردیده تا جبهه انقلاب اسلامی در این فضا بشدت دچار بحران شده و ضعیف گردد؟! چگونه می توانید مسئولیت عواقب فاجعه بار اهمال کاری خود را بر عهده گیرید؟!! وزارت ارتباطات! باید با راه اندازی شبکه ملی اطلاعات و یک شبکه پیام رسان وسیع با ظرفیت حداقل ۲۰۰ میلیونی، همراه با تمامی جذابیت ها و امکاناتی که شبکه های خارجی دارند و چه بسا بیش از آنها، کاری کند که مردم دیگر نیازی به تلگرام و اینستاگرام و توئیتر و... نداشته باشند. در این صورت است که فعالیت های چشمگیر قشر حزب الله به زبان های مختلف و تبلیغ و گسترش اسلام و بیداری ملت ها در فضای مجازی شکل خواهد گرفت و در تمام دنیا همان تأثیری را خواهد داشت که انقلاب اسلامی در منطقه و دنیا دارد. و این همان جامه عمل پوشاندن به فرمایش مقام معظم رهبریست.  برای رصد دشمن و ورود هوشمندانه به این شبکه های صهیونیستی نیز، یک گروه زبده از سپاه پاسداران، وزارت اطلاعات، حوزه‌ و دانشگاه‌ و... کافیست و نیازی به فعالیت میلیونها کاربر ندارد. و اما کسانی که خود تولید‌کننده مسایل انحرافی هستند! کسانی که با قصد و نیت شوم خویش در صدد برهم زدن آرامش جامعه و مردم هستند! کسانی که اخبار دروغ را در فضای مجازی منتشر می‌کنند تا در جامعه فتنه به پا کنند! بدانند؛ خداوند در باره آنان فرموده است: «لَّئِن لَّمْ یَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لَا یُجَاوِرُونَکَ فِیهَا إِلَّا قَلِیلًا * مَّلْعُونِینَ أَیْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلًا * سُنَّةَ اللَّـهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّـهِ تَبْدِیلًا»۲ اگر منافقان و بیماردلان و آنها که اخبار دروغ و شایعات بی‌اساس در مدینه پخش می‌کنند دست از کار خود برندارند، تو را بر ضدّ آنان می‌شورانیم و جز مدّت کوتاهی نمی‌توانند در کنار تو در این شهر بمانند! آنها از همه جا طرد می‌شوند و هر کجا یافت شوند، دستگیر و به سخت‌ترین مجازات خواهند رسید! این سنّت خداوند در اقوام پیشین است و برای سنّت الهی هیچ‌گونه تغییری نخواهی یافت! پایان آیه نشان دهنده آنست که این قانون فقط برای اسلام نیست. هر حکومتی، با فرد یا افرادی که امنیت جامعه را به خطر بیندازند، برخورد سخت می‌کند. هدف تمام امتحانات الهی سنجش میزان عزم و ایمان انسان‌هاست روی سخنم با شما مسئولان است؛ بدانید! ملت شجاع، غیور و بصیر ایران با لطف و عنایات الهی و با عزم و ایمانی قوی از پس این امتحان بزرگ با سربلندی بیرون خواهند آمد و در مواجهه با این عرصه، هوشمندانه و مسئولانه برخورد خواهند کرد، و با نشان دادن قدرت
  • ۷ بازدید
    #داستانی_واقعی از جانبازی سربازان گمنام امام زمان علیه السلام. ... #رمان_عقیق_فیروزه_ای. ... #قسمت_پنجم
    ۲۳:۱۰ ۹۸/۰۲/۱۱
    عقیق 2 دست کشید روی تنه نخل. خودش را جای پدر گذاشت. نگاهی به سرتاپای نخل انداخت؛ انگار داشت خشک میشد، مثل خانه. خانه ای که حالا پر از جای خالی پدر و مادر بود. تمام حیاط و طارمه و اتاق ها از نگاه خیسش گذشتند. باید همه را می گذاشت و میرفت. همه را: هوای گرم و پنکۀ بی اثر را، آفتاب تند را، نخل ها را، شط را، خرمشهر را. تازه میتوانست کمی از معنای انقطاعی را که پدر میگفت بفهمد. با اینکه خوب میدانست به پای پدر نمیرسد، اما اولین بار خودش را جای پدر گذاشت. حتما پدر هم سال پنجاه و نه همین حس را داشته و دلش میخواسته بماند، به هر قیمتی. خودش را اینطور دلداری داد که پدر هم وقتی بزرگ شد، برگشت همینجا و حتی در سرزمین خودش شهید شد. این یعنی امید هست روزی او هم برگردد. هرگوشه از خانه را که نگاه میکرد، پدر و مادر را میدید. کافی بود تکان بخورد تا اشک جمع شده در چشمانش بریزد. کاش دم در منتظرش نبودند تا میتوانست سرش را به نخل تکیه بدهد و بلند اشک بریزد. آخر شنیده بود نخل ها شبیه آدم ها هستند. پس حتما این نخل هم همه چیز را می فهمید... یاد خاطره پدر می افتاد؛ اینکه چطور از شهری که زیر خمسه خمسه و هواپیما مثل جهنم شده بود، رفتند؛ درحالی که همه – حتی پدربزرگ هم – گریه میکردند. ابالفضل همیشه افتخار میکرد که در همین شهر به دنیا آمده. پدر میگفت خرمشهر مثل مادر است، بچه هایش را دوست دارد و دوری شان را تحمل نمیکند. میگفت خاک خرمشهر وجب به وجبش متبرک است؛ پر از شهید است. آخرین نفری بود که از خانه بیرون آمد. وقتی داشت در را قفل میکرد، بازهم یاد حرفهای پدر افتاد: «وقتی داشتیم میرفتیم، بابابزرگت محکم در رو قفل کرد. تو دلم بهش میگفتم آخه قفل کردن واسه چی؟ بعثیا که برسن، با یه لگد در رو می شکونن!» در خانه را مانند ضریحی بوسید. آرزو کرد کاش زمان همینجا می ایستاد؛ اما نمیشد. آخر او شده بود مرد خانه، و باید دو پیکر سوخته را همراه خواهر و برادرش می برد به اصفهان و تحویل خانواده مادری میداد برای خاکسپاری. اولین بار در عمرش انقطاع را تجربه کرد و سوار ماشین شد. #فاطمه_شکیبا
  • ۶ بازدید
    #داستانی_واقعی از جانبازی سربازان گمنام امام زمان علیه السلام. ... #رمان_عقیق_فیروزه_ای. ... #قسمت_چهارم
    ۰۰:۳۶ ۹۸/۰۲/۹
    رکاب 2 (آقا) فکر میکردم به محض رسیدن بخوابم؛ برای همین هم افتاده ام روی تخت، اما خوابم نمی برد. چندبار هم پلک هایم روی هم رفته و نیمه هشیار شدم، اما خوابم نبرد. از ساعت دوازده و نیم تا الان که نزدیک چهار صبح است، در تخت پهلو به پهلو شده ام. دائم چشمانم گرم میشوند و چرت میزنم اما خوابم نمی برد. انگار عادت کرده ام به بی خوابی؛ یا شاید به نشسته خوابیدن! سردم است. پتو را دور خودم می پیچم و برمیگردم که ببینم خواب است یا نه؟ نیست! حتما وقتی در چرت بوده ام غیبش زده. به سختی خودم را از رختخواب جدا میکنم. به پیدا کردنش می ارزد. چراغ کم نور سالن روشن است. پرده را باز کرده و زیر پنجره نشسته؛ غرق در کتاب. یادداشت برمیدارد و خستگی ناپذیر میخواند. ولع دانستن را در چشمانش می بینم. طره ای از موهای مشکی اش را که بر صورتش افتاده پس میزند و بی آنکه از کتاب چشم بگیرد میگوید: -هنوز یه ساعت تا اذون مونده، برو بخواب. بازهم تیرم به سنگ خورد. میخواستم غافلگیرش کنم، اما مثل همیشه غافلگیرم کرد. نمونه اش همین دیشب! چه زوری هم دارد این جنس ضعیف! بنده خدا خبر نداشت مچم در رفته، تلافی یک ماه و نیم نبودنم را سرش در آورد. حقم است! شکست را به روی خودم نمیاورم: -چی میخونی؟ -حکمت متعالیه ملاصدرا. ابرو بالا میدهم: -نفهمیدم چیه ولی لابد چیز خوبیه دیگه! لبخند میزند و گونه اش چال می افتد. موهایش در نور ماه قهوه ای ست. با کلافگی موهای روی صورت را عقب میزند: -واااای! فردا کوتاهشون میکنم! دیوونه م کردن! حتما فهمیده در پیچ و تابشان غرق شده ام که اینطور ضدحال میزند! اخم میکنم: -خب گیرسر بزن! حیفشونه! زیرچشمی نگاهم میکند: -میخوام ببینم خودت میتونی یه ساعت با اینا زندگی کنی؟ -پس زن و دخترا توی طول تاریخ چطور زندگی کردن؟ خودم هم میدانم چرت گفته ام. او با همه زن های تاریخ فرق دارد. پلک برهم میخواباند: -باشه، گیره میزنم! #فاطمه_شکیبا
  • ۷ بازدید
    بسم_الله_الرحمن_الرحیم
.
از اوضاع وحشتناک اقتصادی و معیشتی ناراحتی؟؟ قِر تو کمرت خشک شده؟؟ زیاد ناراحت نباش... چون خودت این مسیر رو انتخاب کردی. خودت گفتی نیمه_راهیم به_عقب_برنمیگردیم...
.
.کامنت اول مطالعه شود...
    ۰۱:۱۶ ۹۸/۰۲/۹
    خدا این مسئولین بی دین رو لعنت کنه
    ۰۰:۳۳ ۹۸/۰۲/۹
    بسم_الله_الرحمن_الرحیم . از اوضاع وحشتناک اقتصادی و معیشتی ناراحتی؟؟ قِر تو کمرت خشک شده؟؟ زیاد ناراحت نباش... چون خودت این مسیر رو انتخاب کردی. خودت گفتی نیمه_راهیم به_عقب_برنمیگردیم... . .حالا تازه اولشه... تازه معیشت مردم یه ذره سخت شده... بی‌تابی نکن. صبور باش. یادته امنیت مملکت رو مسخره میکردی؟؟ یادته میگفتی: «در عوضش امنیت داریم... خخخخخ» ؟؟ . حالا چند صباح دیگه خواهی دید این راهی که تا نیمش رفتین به کجاها میرسه... خدا همون امنیت رو هم ازمون خواهد گرفت. این سنت خداست. هر نعمتی رو کفران بکنی، ازت میگیره... البته هنوزم برای بازگشت از این مسیر، دیر نشده. اما من به تو و امثال تو هیچ امیدی ندارم. چون مطمئنم دوباره شیره سرت میمالن. دوباره فریبت میدن که تنها راه حل مشکلات پذیرش FATF هست... . تویِ ساده‌لوح رو باز خَرت میکنن، تا راضی بشی FATF رو هم مثل برجام بکنن تو پاچه این ملت... چوب حراج بزنن به بقیه چیزایی که داریم... تا شاید قیمت گوشی موبایلی که دوست داشتی بخری ارزون بشه... آخر این خط جز نابودی همه‌مون چیزی نیست... مگر اینکه خدا ما رو از چاهی که شما توش انداختین نجات بده... چه قشنگ گفت حضرت زینب سلام‌الله علیها به اهل کوفه: . «اى کوفیان! اى نیرنگ بازان و پیمان شکنان و بى وفایان و مکر پیشه گان!... شما همانند آن زنى هستید که رشته خود را پس از بافتن و تابیدن وا می‌تابید. شما سوگندهایتان را دستاویز فساد میان خود قرار داده‌اید. در میان شما جز لاف زدن، خودپسندى، دشمنى، دروغ، تملّق و چاپلوسىِ کنیزکان، و کینه‌توزىِ دشمنان نیست... پس فراوان گریه کنید و اندک بخندید، چرا که ننگ گریبان شما را گرفت... شما به خشم خداگرفتار گشته و ذلت و بدبختی بر شما حتمى شد!
  • ۶ بازدید
    نفرت پراکنی علیه روحانیت و برادران عراقی با انتشار اخبار جعلی و دروغ توسط سلبریتی ها

کامنت اول مطالعه شود...
    ۰۰:۳۰ ۹۸/۰۲/۹
    مهناز افشار سلبریتی دروغپراکن که ظاهرا مصونیت امنیتی و قضایی نا نوشته هم دارد با استناد به یک اکانت جعلی که توسط ضدانقلاب با تصویر یک روحانی ساخته شده اقدام به تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب جهت فتنه انگیزی علیه روحانیت و نیروهای مقاومت کرده است جناب وزیر اطلاعات و آقای قوه قضائیه! فتنه انگیزی بالاتر از این؟!! حتما باید خون یک روحانی یا برادر عراقی شیعه توسط افراد فریب خورده از این سلبریتی ها ریخته شود تا شما به وظایف قانونی خود عمل کنید؟ تا کی باید شاهد انتشار اخبار دروغ و جعلی در این شبکه های صهیونیستی باشیم. آیا حضور این شبکه های صهیونیستی در فضای مجازی کشورمان تهدیدی برای سلامت روانی جامعه نیست؟!! چرا نباید مردم خوب ما در یک فضای مجازی ملی، قوی، سالم، امن، ارزان و بدون جرم و جنایت و تبهکاری فعال باشند؟! کدام کشور دنیا فضای مجازی و شبکه های اجتماعی اینچنینی بی در و پیکر و رها شده دارد؟؟؟!!!
  • ۸ بازدید
    #قاتلال_اصلی_طلبه_ی_همدانی

#حق_آزادی_برای_تروریستها!!!

کامنت اول مطالعه شود...
    ۰۰:۲۸ ۹۸/۰۲/۹
    سال گذشته مردم اهواز از وزیر ارتباطات بابت عدم ایجاد بستر امن و لازم برای فضای مجازی در کشور شکایت کردند. چرا که تعدادی از جوانان جذب گروه‌های تکفیری شده و درنهایت حادثه تروریستی رژه نیرو‌های مسلح رخ داده و عزیزانشان شهید شدند... اما حسن روحانی، رئیس جمهوری ایران. در روز دوشنبه (۶ اسفند 97) در دیدار با جمعی از مدیران وزارت کار از تلاش‌های محمد جواد آذری‌جهرمی، وزیر ارتباطات ستایش کرد. او گفت: «وزیر جوانی که کارش را می‌کند و از شکایت هم نمی‌ترسد، قوه قضاییه گفته شکایت می‌کند اما او نمی‌ترسد کار خود را می‌کند و به دستورهای بی‌ربط اهمیت نمی‌دهد. شکایت کنید کجا می‌خواهید ببرید؟ کجا را دارید ببرید؟ همه ما یک جا می‌رویم.»!!!!! وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات نیز در واکنش به سخنان دادستان کل کشور در باره انتقاد از شیوه کار او و "زیر پا گذاشتن مصوبات شورای عالی فضای مجازی"، از تلاش‌های شبانه روزی‌اش می گوید: «از ۶ صبح تا ۱۱ شب مشغول کاریم تا در شرایط دشوار اقتصادی، گره‌ای از مشکل مردم باز کنیم. بخصوص بحث توسعه زیرساخت‌های اشتغال در بخش فناوری اطلاعات، وقتی برای پرداختن به این حواشی نمانده و توجه به این حواشی به سود مردم نخواهد بود.»!!!!! جناب وزیر از کدام مردم صحبت میکنید؟! جناب روحانی و جناب وزیر ارتباطات! اینچنین گره‌ از مشکل مردم باز میکنید؟!! با قتل و کشتار بهترینها؟؟!! جناب روحانی وزیر جوانتان خیلی خوب کار میکند همانند شما، محکم و قوی در برابر دستورات رهبری ایستاده!!! در پاک‌سازی فضای مجازی هیچگونه همکاری نکرده و مصوبات را اجرا نمیکند...  جناب جهرمی جرمتان بسیار سنگین است. عدم اجرای فرامین رهبری.. عدم اجرای قوانین و مقررات.. عدم اجرای دستورات قضائی و بسترسازی برای جاسوسی رایانه‌ای دشمنان از اطلاعات کلان مردم (big data)... و.... طبق قانون جرایم رایانه‌ای در دسترس قرار دادن این‌گونه داده‌ها سِری برای بیگانگان، جاسوسی رایانه‌ای محسوب می‌شود و بیگانگان می‌توانند با تحلیل دیتا و جاسوسی و همچنین اطلاعاتی که برای به‌کارگیری در اغتشاشات از این اطلاعات به دست می‌آوردند، نظم و امنیت کشور را به هم بزنند و البته کشتار جوانان پاک این سرزمین را هم باید اضافه کرد... فراموش نکنید که این بسترهای نجس و آلوده را شما در دامان این ملت گذاشتید و آنقدر در برابر فرمان رهبری مقاومت و سهل انگاری کردید تا مردم را به این نجس افزارها وابسته کردید... شما قاتل اصلی جوانان اهوازی و این طلبه همدانی و... هستید...
  • ۶ بازدید
    #شهید_مجید_قربانخانی

داستان مجید را بسیاری با « مجید سوزوکی » اخراجی‌ها مقایسه کرده‌اند .
کامنت اول لطفاااا..
    ۰۱:۰۳ ۹۸/۰۲/۹
    سلام شب بخیر .. روحش شاد و یادش گرامی باد... اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمّد وَعَجِّل فَرَجَهُم وأهْلِك أَعدَائَهُـم أجمَعین.. ♧التمـــــــــــــــاس دعــــــــــــا♧
    ۰۰:۲۶ ۹۸/۰۲/۹
    پسر شروشور و لات مسلکی که پایش را به جبهه می‌گذارد و به‌یک‌باره متحول می‌شود ؛ اما خواهر مجید می‌گوید مجید قربان‌خانی ، مجید سوزوکی نیست : « با اینکه خودش از مجید اخراجی‌ها خوشش می‌آمد ؛ اما نمی‌شود مجید ما را به مجید اخراجی‌ها نسبت داد ؛ برای اینکه مجید سوزوکی به خاطر علاقه به یک دختر به جبهه رفت ؛ اما مجید به عشق بی‌بی زینب همه‌چیز را کار و ماشین تا محله‌ای که روی حرف مجید حرف نمی‌زد را رها کرد و رفت ... مجید سوزوکی اخراجی‌ها مقبولیت نداشت ؛ اما مجید ما خیلی محبوب بود . ماشین مجید همیشه بدون هیچ قفل و دزدگیری دم در پارک بود . هیچ‌کس جرات این را نداشت که به ماشین او دست بزند ... همه می‌دانستند ماشین مجید است . برای مجید همه احترام قائل بودند ؛ اما او با همه این‌ها همه‌چیز را رها کرد و رفت. » شهید مجید قربانخانی پس از سه سال به وطن بازگشت ...
  • ۵ بازدید
    داستانی واقعی از جانبازی سربازان گمنام امام زمان علیه السلام. ... #رمان_عقیق_فیروزه ای. ... قسمت سوم
    ۰۰:۲۱ ۹۸/۰۲/۸
    #فیروزه_1 دست خودش نبود که حرفی نداشت برای گفتن. دیگر مطمئن بود نه فقط عارفه، که تمام مدرسه میدانند این دو هفته اخیر یک مرگش هست که شبیه برج زهرمار شده! سوار اتوبوس شد، برعکس همیشه که می ایستاد تا بقیه بنشینند، نشست کنار پنجره و سرش را به شیشه تکیه داد. خیابان پر از آدم بود و آدم ها پر از آرزو، غصه، دغدغه، مشکل و امید. گرچه آرزو و غم هریک با دیگری فرق میکرد، اما بشری یقین داشت همه معتقدند مرکز دنیا هستند. خودش هم یکی از آن آدمها بود؛ که میخواست گردن بکشد و اطرافش را بشناسد. و حالا برعکس خیلی از مردم اطرافش، میدانست مرکز دنیا بودن تصور اشتباهی ست. دلش میخواست این را به همه بگوید، اما با خودش توجیه میکرد که زمین گرد است و بی نهایت مرکز دارد! از این فکرها که خسته میشد، به گره های تو در توی کلاف ذهنش می خندید. دلش میخواست گریه کند. خسته بود؛ چیزی از درون آزارش میداد. صدای نزاع حس های متضاد را از درونش می شنید. کسی سرزنش میکرد و دیگری توجیه. هر حسی، حق به جانب از خودش دفاع میکرد. صدای همهمه دادگاه درونش، دیوانه کننده بود و بشری میان همه آنها سرگردان. حتی نمیدانست به حرف کدام گوش کند؟ دلش میخواست مثل مبصرهای کلاس اولی فریاد بزند: -«ساکت!»؛ اما نمی توانست. صدایش از پشت بغض شنیده نمیشد. خواست شماره مادر را بگیرد و بپرسد رسیده اند یا نه؟ اما همراهش زنگ خورد. عمه نوشین بود؛ مثل همیشه پر از شور و شوق و عاطفه: - سلام خوشگلم کجایی؟ اگر برعکس نوشین سرد جواب نمیداد، قربان صدقه های نوشین ادامه پیدا میکرد: - نیم ساعت دیگه میرسم. از خودش بدش آمد. نوشین همسن مادرش بود؛ اما مثل یک خواهر، همدم همیشگی. از کودکی تا زمانی که معلوم نبود. نوشین بازهم ناامید نشد: - پس زود بیا عزیز دلم. -باشه، خداحافظ. شانزده سالش بود و فکر میکرد خیلی بزرگ شده؛ اما هنوز برای عمه هایش بچه بود. همان بچه دو سه ساله تپل و شیرین زبان که در خانه راه میرفت و قصه به هم می بافت. به قول نوشین: -«نود سالت هم که بشه، هنوز نانازی منی!» پوزخند زد. یادش رفت بپرسد پدر و مادر رسیده اند یا نه؟ #فاطمه_شکیبا
  • ۳ بازدید
    داستانی واقعی از جانبازی سربازان گمنام امام زمان علیه السلام. ... #رمان_عقیق_فیروزه ای. ... قسمت دوم
    ۰۰:۱۸ ۹۸/۰۲/۸
    #عقیق_1 دست امیر را محکم در دستش فشرد؛ الهام اما محکم چسبیده بود به پایش. الهام کوچکتر از آن بود که بداند چه اتفاقی افتاده. حتی کوچکتر از آن که دردش را حس کند. بیشتر از هیاهو ترسیده بود. امیر اما بیشتر از الهام می فهمید. بغضش را نگه داشته و به ابالفضل نگاه میکرد تا رخصت بگیرد برای گریه کردن. اما ابالفضل به رو به رو خیره بود؛ به هیاهو، به گریه های آرام پدربزرگ و ناله های مادربزرگ، به کسی که در جمعیت خرما می گرداند. دست خواهر و برادرش – الهام و امیر – را گرفت و برد به اتاق. میدانست کسی در این شلوغی به فکرشان نیست. الهام کلافه بود و بهانه میگرفت: -گشنمه! کیک میخوام! الهام را با شکلاتی ساکت کرد و حالا نوبت امیر بود: - خسته شدم! چرا مهمونا مون نمیرن؟ جوابی نداشت. اگر قرار به غر زدن بود، ابالفضل بهتر از همه بلد بود غر بزند؛ اما نمیتوانست. شاید بخاطر خواهر و برادرش، یا غرور نوجوانی اش، یا بهتی که داشت. بغضش را خفه میکرد؛ به احترام جمله همیشگی پدر: - مرد گریه میکنه، اما نه جلوی کس و کارش! دلش لک زده بود برای دیدن دوباره پدر و مادر. هنوز نمیتوانست باور کند دیگر نمی بیندشان. حتی نتوانست بار آخر با پیکرشان وداع کند. عمو گفت باید کنار امیر و الهام بماند. اما میدانست بهانه است. خودش دزدکی از عمو شنیده بود که: جسداشون سوخته، سخت شناساییشون کردم. هربار یادش میامد دیگر پدر و مادر را نمی بیند، هزار و یک ای کاش و اگر به مغزش هجوم می آورد: - کاش نمی رفتند. کاش حداقل با کاروان می رفتند نه ماشین شخصی. کاش... صدای گریه مادربزرگ از سالن بیرون میامد، راهرو را طی میکرد، از در بسته اتاق رد میشد و میرسید به قلب ابالفضل. قلب را سوراخ می کرد و ابالفضل بی صدا آب میشد. الهام خوابش برد و امیر که گوشه ای کز کرده بود، کودکانه پرسید: - چرا مامان بابا نمیان؟ چه خبره اینجا؟ #فاطمه_شکیبا
  • ۶ بازدید
    یا مهدی:
داستانی واقعی از جانبازی سربازان گمنام امام زمان علیه السلام. ... رمان عقیق فیروزه ای. ... قسمت اول
    ۰۰:۱۸ ۹۸/۰۲/۶
    اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
    ۲۳:۵۵ ۹۸/۰۲/۵
    اگر صدا زنی مرا، اگر چه خفته در لحد            دوان دوان به سوی تو، درآیم از مزارها     رکاب ۱ (خانم)   انقدر دانه های تسبیح را شمرده ام که حتی نقش هریک را حفظ شده ام. میدانم دانه سی و یکمی ترک برداشته و روی سه تا مانده به آخری، یک خال کوچک قهوه ای هست که روی هیچکدامشان نیست. خانه ساکت است و صدای بهم خوردن دانه های تسبیح، بلندترین صدایی ست که می شنوم. حتی ساعت هم آرامگرد است و صدا ندارد. کلیدش داخل در میچرخد، مثل همیشه. یاالله آرامی میگوید، مثل همیشه. طوری در را می بندد که صدایش بلند نشود، مثل همیشه. نمی بینمش اما میدانم دقیقا چکار میکند. تسبیح را کناری می گذارم و می روم پشت دیوار راهرو، جایی که بر او مشرف باشم. به انتهای راهرو که میرسد، مچش را میگیرم و می پیچانم پشت سرش؛ گرچه به سختی بین انگشتانم جا میشود. چون غافلگیر شده، هنوز مقاومتی نشان نداده. هلش میدهم تا بچسبد به دیوار جلویی و از پشت سر درگوشش میگویم: -هیس! مسلحی؟ صدای نفس کشیدنش در چندلحظه سکوت، تنها صدایی ست که به گوش میرسد. ناگاه به جای جواب، لگدی به ساق پایم میزند و وقتی تعادلم برهم میخورد، مچم را میگیرد. دستانش کل ساعدم را گرفته و می کشدم مقابل خودش. حالا من به دیوار چسبیده ام و شده ایم چشم در چشم هم. لرزش خفیفی برای چند لحظه قلبم را دربر میگیرد. قبل از اینکه نقشه فرار در ذهنم بسازم، انگشت اشاره اش را روی لبانم میگذارد: - هیس...! با اسلحه که نمیان مرخصی! صدایش آرام است؛ انگار نمی خواهد کسی بشنود. چندلحظه سکوت میکند تا چشمانش سخن بگویند. نمیدانم چند وقت است که ندیدمش؟ یک ماه؟ دو ماه؟ شاید کمی بیشتر و کمتر. فقط میدانم آن موقع که دیدمش، لب پایینش زخم نبود. نور تنها چراغ روشن خانه روی صورتش سایه روشن ساخته. دستم را رها میکند: - چرا نخوابیدی؟ -میخواستم شام بخورم تو رسیدی! نیشخند میزند: -ساعت دوازده شب که وقت شام نیست! مگه اینکه تو... هلش می دهم عقب. دو دستم را در هوا میگیرد و جمله اش را کامل میکند: -منتظرم مونده باشی! دستانم را می رهانم: - خب که چی؟ پیروزمندانه شانه بالا می اندازد: -لو رفتی! #فاطمه_شکیبا
  • ۵ بازدید
    دوستان عزیزم سلاام.. میخوام داستان جدیدی براتون روایت کنم ... داستانی واقعی از جانبازی سربازان گمنام امام زمان علیه السلام...رمان عقیق فیروزه ای. .. روایتی از عاشقانه های این گمنامان مهربان و جان برکف...
کامنت اول لطفااا
    ۰۰:۳۰ ۹۸/۰۲/۶
    تشکر زنده باشید بزرگوار خواهش میکنم :)
    ۰۰:۲۳ ۹۸/۰۲/۶
    وعلیکم السلام... سلامت باشید... ان شاءالله خیر بوده... ممنونم@samiarmosafer
    ۰۰:۱۶ ۹۸/۰۲/۶
    سلام وقتتون بخیر خدا قوت ,چند مدت نبودم داستان قبلی رو تا آخر نخوندم خوشحالم هنوز فعالید و مطالب آموزنده و جذاب میگذارید خداخیرتون بده ,اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
  • ۳ بازدید
    السلام علیک یا صاحب الزمان عج

مولاجان...
من سرم گرم گناه هست، سرم داد بزن.. 
سینه ام سخت به تنگ آمده، فریاد بزن.. 
جمعه هایی که نبودید به تفریح زدیم.. 
ما فقط در غم هجران تو تسبیح زدیم.. 
خشکسالیم، کویریم، تو ای رود بیا.. 
شیعه مظلوم تر از قبل شده زود بیا... تولد مولاجانمان، اقا صاحب الزمان، بر همه جهانیان بخصوص شما عزیزان مبارک بااد..
    ۱۶:۲۶ ۹۸/۰۲/۱
    سلام... در این عصر دل‌انگیز برایت آرزو دارم چو باران آبی و زیبا بباری شادمانه روی گرد غم برایت آرزو دارم سعادت را،طراوت را بهشت و بهترین بهترین ها را عصرتون به خوشی.. .میلاد با سعادت منجی عالم بشریت حضرت مهدی صاحب الزمان( عج ) مبارک باد التماس دعا ..