در حال بارگذاری
بالا
  • ۱ بازدید
    هیچ وقت ؛
از فاصله ها نمی ترسیدم ...
فکر می کردم ؛
تا دل ام برایت تنگ شد ،
خودم را سرگرم کاری می کنم ...
و حواسم از تـــو پرت می شود ...
کتابی بر می دارم و می خوانم ...
به تماشای تلویزیون می نشینم ...
و یک فنجان چای را تمام می کنم ...
خیلی که تحمل خانه سخت باشد ؛
می روم پیاده روی ...
اما حالا ، "به قرآن" دلتنگی ؛
دارد خفه ام می کند ....
  • ۳ بازدید
    یک روز صبح ؛
قبل از اینکه به آینه چشم بدوزی ؛
تلفن همراهت را بردار و سلامم کن !
و به رسم عادت شیرین گذشته ؛
عکس خواب آلودت را برایم بفرست ...
مگر میتوانم قربان صدقه ات نروم ؟!
قول میدهم!!
هیچ چیز به روی خودم نیاورم !
و انگار که همین دیشب  ؛
خیلی بی حاشیه و صمیمانه به هم ؛
 شب بخیر گفته ایم !
خیالت راحت ،
من آنقدر دلم تنگ است ؛
که یادم می رود چه بلایی سرم آورده ای ....
  • ۲ بازدید
    تو همانی که دلم لک زده لبخندش را ؛
او که هرگز نتوان یافت همانندش  را ...
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد ؛
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را ...
مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد ؛
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را ...
عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو ؛
به تو اصرار نکرده است فرایندش را ...
قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت ؛
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را ...
منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر ؛
لای موهای تو گم کرد خداوندش را ....
  • ۲ بازدید
    اینجا همه " تو " را میخوانند ...
تنها " منم " که " تو " را می نویسم ...
  • ۴ بازدید
    شازده کوچولو گفت :
بعضی کارا ؛
بعضی حرفا ؛
 بدجور دل آدمو آشوب میکنه ...
گل گفت مث چی ؟

شازده کوچولو گفت :
مث وقتی که ،
میدونی ؛
دلم برات بی قراره ؛
و کاری نمیکنی...
  • ۳ بازدید
    ‌مخترع دوربین عکاسی ؛
اگر می دانست ،
ساعتها حرف زدن با یک عکس بی جان ؛
چه بر سر آدم می آورد ،،،
هیچ گاه دست به این چنین اختراعی نمی زد!
البته که عکس های تو جان دارند!
این را حال پریشان من می گوید ...
وگرنه هیچ دیوانه ای ؛
صفحه ی موبایل را نمی بوسد ؛
 و در آغوش نمی کشد!...
.
  • ۳ بازدید
    بیم است که سودایت دیوانه کند ما را؛
در شهر به بدنامی افسانه کند ما را؛
بهر تو ز عقل و دین بیگانه شدم آری؛
ترسم که غمت از جان بیگانه کند ما را ....
پ . ن : دلتنگتم لعنتی !!! )؛
 
  • ۹ بازدید
    این روزها...
قاصدکی می آید...
دورِ اتاقم چرخی می زند و می رود...
زبان بسته ی دل رحم!
مانده خبر نیامدن تو را...
چه طور به منِ عاشق بدهد...
که از دست نروم...
  • ۱۳ بازدید
    به خانه بر می‌‌گردم..
جنگلی خشک؛
در تلویزیون می‌سوزد...
پرنده ای غمگین؛
در رادیو آواز می‌خواند...
تلفن را برمی دارم ...
شماره ای نمی گیرم ...
به شماره ای که نگرفته ام زنگ می زنم،،،

کسی تلفن را برنمی دارد ...
کسی که تلفن را برنمی دارد تلفن را برمی دارد...
با صدای بلند؛
به کسی که کسی نیست می گویم:
دوستت دارم  ...
تلفن را می گذارم.....
  • ۱۷ بازدید
    گاهی ؛
سراغم را بگیر...
حالم را بپرس؛
نگذار فکر کنم ؛
چه پیش پا افتاده بودم...
که بعد از آن همه
خاطره ؛
فراموش شدم...!!
  • ۲۳ بازدید
    دستم را بگیر...
همین دست ؛
برایت ترانه عاشقانه نوشته ...
همین دست سوخته ؛
در حسرت لمس دست های تو ...
همین دست ؛
پاک کرده اشک هایی را
که در نبودت به گونه دویدند...
دستم را بگیر ...
و از خیابان زنده گی..
بگذران مرا....
)؛
  • ۱۸ بازدید
    
اگر در خیابان مردی را دیدید
که مدام به چهره ی زنها نگاه میکند...
نگویید فلانی چشم چران است!
مردها دلتنگ که میشوند،
میزنند به دل خیابان های شلوغ؛
خیابان هایی که بوی گمشده شان را میدهد...
و با دلهره به دنبالش میگردنند!!
هی با خودشان حرف میزنند،
که اگر ببینمش؛
این را میگویم و آن را میگویم!
اماکافیست یک نفر را ببینند...
که چشمانش شبیه طرف باشد!!
لال میشوند،
تپش قلب میگیرند،
نفس هایشان به شماره می افتد،
و راه خانه شان را گم میکنند!
    ۰۴:۵۷ ۹۷/۰۲/۱۳
    ممنونم دوست عزیز‌...
    ۰۰:۵۶ ۹۷/۰۲/۱۳
    خیلی قشنگ بود، خیلی♡
  • ۶ بازدید
    بوی دلِ سوخته می‌آید از تنم ،،
بوی بهار می‌دهد تن تو...
انگار عاشقانه‌هایت ،،،
چه با من، چه بی من ،
همچنان ادامه دارند ...
بعد تو ،،،
جهنم را خدا ،،
در دل من برپا کرد ...
که اینگونه آتشش ،،
به جان من افتاده.....
  • ۱۵ بازدید
    کاش ..
تو به جای من بودی...
تا می فهمیدی  ...
که دوست داشتنت...
چه کار
سخت و فرساینده ای ست..
کاش...
من به جای تو بودم...
تا طعم،
این همه دوست داشتن را  ،،،
می چشیدم...
  • ۱۵ بازدید
    
نبودن تو ،
فقط نبودن تو نیست ...
نبودن خیلی چیزهاست ...
کلاه روی سرمان نمی ایستد ،،،
شعر نمی چسبد ،،،
پول در جیب مان دوام نمی آورد ،،،
نمک از نان رفته ،،،
خنکی از آب ،،،
ما بی تو فقیر شده ایم...
  • ۲۴ بازدید
    
از میان این همه دلیل برای ماندن ,,,
کافی بود  ,,
کمی مرا پیدا کنی ...
مردها هم گاهی ,,,
راه خانه را گم می کنند ,,,
اگر کسی ,,
چشم انتظارشان نباشد....
  • ۱۶ بازدید
    ﺧﺴﺘﻪ،
ﺧﻮﺩﺧﻮﺍﻩ،
ﺑﯽ ﺷﮑﯿﺐ..
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎن
ﻓﻘﻂ ﻫﻤﯿﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ ...
ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺑﺎﻗﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ...
ﺑﺎ ﻣﻦ ﻣﺪﺍﺭﺍ ﮐﻦ!
ﺑﻌﺪﻫﺎ..
ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺗﻨﮓ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ...
  • ۱۴ بازدید
    گویی دنیایم را آب برده است ...
اما بارانی در کار نیست...!
فقط چشمانم ...
به آن لبخندی که ،،،
در آخرین عکست ،
جا گذاشته ای حساسیّت دارد..
  • ۲۲ بازدید
    من هم بلدم فراموشت کنم ،،،
اگر این شب ها بگذارند ...
اگر این هوا بوی تو را ندهد ...
اگر این نفس برود و بر نگردد ....
  • ۲۴ بازدید
    دلتنگی‌ را باید گفت، حتی اگر طوری به جان خودت و واژه‌ها بیفتی که مردم فکر کنند دیوانه‌ای !
و دوست داشتن را باید گفت ، حتی اگر مردم فکر کنند دیوانه‌ای هستی‌ که از شدت دلتنگی‌ به جان خودت  و واژه‌ها افتاده‌ای ...
پ.ن ۱ : دلتنگتم 
پ.ن :۲ دوستت دارم خیلی 
پ. ن۳ : باز به خوابم اومدی... حداقل خوابت مث خودت بی معرفت نیست ...
  • ۲۳ بازدید
    سال هاست رفته ای و من ،،،
هنوز به خودم می لرزم ...
درست مثل شاخه ای که چند لحظه قبل ،،،
پرنده اش پریده باشد ....
  • ۱۵ بازدید
    سال نو شد ...
و یادت یکسال کهنه تر ...
هر چه بیشتر میگذرد ...
این شراب کهنه ‌، بیشتر مست می کند مرا ...
  • ۱۲ بازدید
    دلتنگم ...
دلتنگم و دیدار تو درمان من است ،،،
بی رنگ رخت زمانه زندان من است ....
  • ۱۲۴ بازدید
    حال خراب من تویی ...
با هیچ تویی ، غیر تو ،
خوب نمی شود
  • ۶ بازدید
    
مــــــــــرگ ،
همین زندگیست ...
که بی تو ،
سر می کنم ....
  • ۲۳ بازدید
    غلط است ، 
هر که گوید به دل 
ره هست دل را ...
دل من زغصه خون شد ، 
دل او اما خبر ندارد ....
  • ۲۲ بازدید
    من که با یاد تو ،
دنیا را فراموش کرده ام ...
از مروت نیست ،
از خاطر به در کردن مرا ...
  • ۱۷ بازدید
    درد من ،،،
آرام جان دیگران هست ،،،
خوش بحالت دیگران ....
  • ۱۴ بازدید
    جــــــــانم بســـــوختی و به دل دوســتت دارم ...
  • ۳۹ بازدید
    بدترین نوع خودکشی ،،،
دوست داشتن کسی است که ،،،
هیچوقت حواسش به تو نیست ...
    ۱۶:۰۸ ۹۷/۰۲/۱۲
    چه کپشن های تلخ و عکس های غمگینی! دلتون شاد آدمیرال
    ۱۶:۰۸ ۹۷/۰۲/۱۲
    چه کپشن های تلخ و عکس های غمگینی! دلتون شاد آدمیرال
    ۱۶:۰۷ ۹۷/۰۲/۱۲
    چ کپشنای تلخ و عکسای غمگینی! دلتون شاد آدمیرال
  • ۱۶ بازدید
    
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود ،،،
این همه رنگ ِقشنگ از کف ِدنیا برود ...

هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد ،،،،
دل ِتنها به چه شوقی پی ِیلدا برود؟ .... 
  • ۲۶ بازدید
    تو ،
عشق بودی ...
این را ،
از رفتنت، فهمیدم...
  • ۳۸ بازدید
    آذر جان خوش آمدی
اما یادت نرود که توشه ات 
مثل مهر و آبان نباشد ...
نکند با خودت غبار بیاوری !
فراق نیاوری که در پاییز بیچاره میکند ...
سوز بسیار را هم در چمدانت نگذار ، اینجا خیلی ها کسی را ندارند که وقتی سردشان شد ، ها کند دست هایشان را ...

اما در عوض ،
با خودت خنده های از ته دل ، 
خواب های شیرین ، 
باران های مست کننده، 
هوای دو نفره همراه کن ...
آذر جان لطفا مهربان تر باش !
اینجا خیلی وقت است که 
حال دلها خوب نیست ...


ماه تولدت مبارك
    ۰۶:۵۳ ۹۶/۰۹/۶
    پ . ن : دلم خیلی برات تنگ شده خیلی
  • ۷۲ بازدید
    میان ماندن و نماندن ؛
فاصله تنها یک حرف ساده بود ...
از قول من ؛ 
به باران بی امان بگو :
دل اگر دل باشد ؛
آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد .... " تولدت مبارک "
  • ۶۳ بازدید
    
نقره داغ ؛
حال و روز یک
مرد عاشق است ...
مرد عاشقی که فکر می‌کرد ...
چون عاشق است ؛
معشوقه‌اش هم باید ؛
به همان اندازه عاشقش باشد ...
    ۱۱:۴۸ ۹۵/۰۸/۲۷
    لاااایک
  • ۶۲ بازدید
    رفته ای ؛ 
اما نمی توانم فراموشت کنم ...
صدای تو ؛
 در گوشم می پیچد ...
مثل صدای آب ؛
در دل شب ...
همیشه چیزی هست؛
که تو را به یادم بیاورد ...
نمی توانم فراموشت کنم ...
گرامافونی در اعماق خاطره ها ؛
روشن مانده است ...
    ۱۵:۱۳ ۹۵/۰۸/۱۲
    @A Z A D E H لایک به معرفت شما ... ممنون
    ۱۴:۵۸ ۹۵/۰۸/۱۲
    like
  • ۱۸۴ بازدید
    
زندگی من میگذرد ؛
از روی پل چوبی که با هم گذشتیم 
یک روز ...
من تنها نیستم ؛
صدایم را درز گرفته ام ...
خنده هایم را دوخته ام به دکمه های لباست ؛
و گریه هایم را ...
عزیزم ؛
خاطره ها که باشند ؛
هیچ کس  تنها نمیماند ...
زندگی اش رد میشود ؛
از روی تمام چیزهایی که ؛
یک روز با معشوقه اش 
گذشته بود ....
    ۱۷:۰۹ ۹۵/۰۷/۱۷
    tnx ...
    ۱۶:۵۹ ۹۵/۰۷/۱۷
    like
  • ۵۴ بازدید
    
من ؛
دلتنگ توام ...
شعر می‌نویسم و ؛
واژه‌هایم را کنار می‌زنم ؛
که تو را ببینم …
  • ۱۰۵ بازدید
    
تو می‌گذری ...
زمان می‌گذرد ...
چه کنم ؟؟؟
با دلی که از تو ؛
توان گذشتنش ؛
نیست ...
  • ۱۳۶ بازدید
    قرار نیست همیشه ؛
با تفنگ ‌و اسلحه آدم کُشت...
گاهی قاتل ؛
کسی ست که ؛
در بُحبوحه ی وابستگی ؛
بی دلیل میرود ...!
    ۲۱:۵۴ ۹۵/۰۳/۲۷
    آرهـ واقعا ✌
    ۰۶:۱۳ ۹۵/۰۲/۲۵
    ۱۰:۱۳ ۹۵/۰۲/۲۴
    hamintore awli
  • ۴۶ بازدید
    
کافی نیست؟!
منتظری چه اتفاقی بیافتد؟! منتظری بمیرم تا برگردی ...
اینکه دلم برایت تنگ شده کافی نیست؟!
اینکه دیگر در اتاقم ،
پشت دریچه تنهایی ام ،
زیربالش همیشه خیس ازگریه ام ،
هوای تازه ندارم کافی نیست؟!
اینکه از چشم های شب زده ام به جای
باران برف ببارد؟!
نه عزیز دلم
هیچ اتفاقی مهمی نمی افتد  ...
جز پژمردن چشم های قهوه ای من ...
منتظری بمیرم تا برگردی؟!
  • ۸۴ بازدید
    قلبم که رو به راه شود ؛
زخم هایش اگر خوب شود ؛
دوباره راه می افتم ...
عشق ؛
مرا از تمام سربالایی های نیامدنت
بالا می برد !!!
من این پیچ و خم های ؛
به تو نرسیدن را هم ؛
دوست دارم ...
  • ۵۵ بازدید
    سرد شده ای ؛
درست مثل این چای ....
اما نمی دانم چرا ؛
از دهان نمی افتی ....
    ۰۹:۴۱ ۹۵/۰۲/۱۸
    مرسی ... دمتون گرم ...
    ۱۲:۳۶ ۹۵/۰۲/۱۷
    لایکـ ⚘ زندگیتـ گرررمـ
  • ۴۴ بازدید
    کامنت ...
    ۱۱:۵۶ ۹۵/۰۲/۱۶
    بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم ؛ همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم ؛ شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ؛ شدم آن عاشق دیوانه که بودم .... در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید ؛ باغ صد خاطره خندید ؛ عطر صد خاطره پیچید ... یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم ؛ پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ؛ ساعتی بر لب آن جوی نشستیم ... تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت ؛ من همه محو تماشای نگاهت ... آسمان صاف و شب آرام ؛ بخت خندان و زمان رام ... خوشه ماه فرو ریخته در آب ؛ شاخه ها دست برآورده به مهتاب ؛ شب و صحرا و گل و سنگ ؛ همه دل داده به آواز شباهنگ ... یادم آید : تو بمن گفتی : ازین عشق حذر کن ! لحظه ای چند بر این آب نظر کن ... آب ، آئینة عشق گذران است ؛ تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ؛ باش فردا ، که دلت با دگران است ؛ تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن ... با تو گفتنم : حذر از عشق ؟ ندانم ... سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم ... روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد ؛ چون کبوتر لب بام تو نشستم ؛ تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم ... باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم ؛ تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم ... حذر از عشق ندانم ؛ سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … ! اشکی از شاخه فرو ریخت ؛ مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت ! اشک در چشم تو لرزید ؛ ماه بر عشق تو خندید ... یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم ؛ پای در دامن اندوه کشیدم ؛ نگسستم ، نرمیدم ... رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم ؛ نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم ؛ نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم ؛ بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم .....
  • ۱۰۵ بازدید
    قلب نیست لعنتی ...
چیزی است در دلم ...
آویخته به بندی ...
تاب می‌خورد بینِ بغض‌هایِ من ؛
و درد‌هایِ  زندگی‌ ...
نه می‌‌ایستد که مرا راحت کند ؛
نه می‌تپد که ماتمِ تو را کم کند ....