در حال بارگذاری
بالا
۱۷۹ بازدید
برو به کلوبدانلود
۲۱:۱۲ ۹۴/۰۹/۱۵
یاعلی ابن موسی الرضا

یاعلی ابن موسی الرضا

۲۱:۵۵ ۹۴/۰۹/۱۵
سلام ممنونم از حضورتون در آلبومم...موفق باشید
۰۷:۱۹ ۹۴/۰۹/۱۶
ممنون
at
۱۴:۰۳ ۹۴/۰۹/۲۱
ای خراسان تو رشک روضه رضوان ما سایه گلدسته هایت بر سر ایران ما خاک کویت در تمام درد ها درمان ما جان گرفته از نسیم بارگاهت جان ما تربت تو هم نجف هم تربت پیغمبر است زائرت از زائر کل امامان برتر است گنبد زرین تو تا حشر مصباح الهداست پرچم سبز تو را امنیت ملک خداست خشت خشت بارگاهت را به عالم این نداست شهریار عالم است آن کس که بر این در گداست ای فتاده بر سر خلق دو عالم سایه ات عالمی در سایه ات ایراننیان همسایه ات دل که شد از آن تو بیت الحرامش می کنی هرکه گردد زائرت اول سلامش می کنی روز محشر صاحب قدر و مقامش می کنی هرکه باشد هشت جنت را به نامش می کنی دست زوار شما در حشر دردست شماست بلکه باشد نامه اعمال او در دست راست درد جان خلق را درمان تویی دارو تویی کبریا مظهر علی آیین محمد خوتویی هشتمین آیینه دار حسن ذات هو تویی هم جمال غیب هو هم ضامن آهو تویی زائر قبر تو نزدتو عزیز از ابتداست احترامش می کنی زیرا که زوار خداست آسمان ها سفره رنگین احسان تو اند آسمانی ها سر این سفره مهمان تو اند قدسیان دنبال آهوی بیابان تو اند عرشیان پیوسته زوار خراسان تو اند هم ادب درآستانت شخص موسی می کند هم نسیم بارگاهت کار عیسی می کند نار اگر نام از خراسانت برد نورش کنند نور اگر دور از نگاهت اوفتد کورش کنند گر به شیطان چشم رحمت واکنی حورش کنند وای برآن کس که فردا از شما دورش کنند زائرت را وقت جان دادن چو آیی برسرش این عجب نبود که از رافت بگیری در برش ای همه در های صحنت خلق را باب الجواد وی همه عالم مرید و کوی تو باب المراد تاقیامت از گدا آید عنایاتت زیاد زائر تو با تو محشور است دررروز معاد خوش به حال آنکه روز حشر کارش بارضاست نقش پیشانی زوار حریمت یا رضاست کاش قلبم برکبوتر های صحنت دانه بود کاش جانم گرد شمع زائرت پروانه بود کارم از اول گدایی بردر این خانه بود هرکه شد دیوانه کوی شما فرزانه بود خادم در بار تو فخریه بر شاهان کند کفش دار آستانت ناز بر رضوان کند ای سرم خاک ره جاروکشان صحن تو صورت خورشید فرش آستان صحن تو پرچم نصر الهی سایه بان صحن تو بال جبراییل چتر آسمان صحن تو بس که آقاو رؤفی و شفیقی یارضا باگدایان در خود هم رفیقی یارضا آمدم تا در شرار مهر خود تابم دهی آمدم تا هرچه می خواهی از این بابم دهی آمدم ازخاک کویت گوهر نابم دهی آمدم کز جام سقاخانه ات آبم دهی ناله و سوزو درون و گریه و آهم بده فرض کن یک اشترم درصحن خود راهم بده