در حال بارگذاری
بالا
۱۳۹ بازدید
برو به کلوبدانلود
۱۵:۲۳ ۹۴/۰۸/۴
کامنت لطفا

کامنت لطفا

۱۵:۲۳ ۹۴/۰۸/۴
از گم شدن می ترسم و هی بیراهه میروم، هی میدوم درون کوچه هایی که تهش بن بست است... صدایم میکنی.. ؛ اما من میروم ! .... دووور می شوم ...! یکدفعه می بینم شب شده ... تاریک است. جلوی پایم را نمی بینم ، هی می خورم زمین ..! پیشانی ام می شکند ، دست و پایم زخم می شود؛ رسیده ام به جاهای پرت افتاده و ترسناک... وحشت کرده ام و هیچ دری باز نیست . در میزنم ... باز نمی کنند ! التماس می کنم ... همه از کنارم رد می شوند . حتی نگاهم نمی کنند ...! سردم است و مثل بید میلرزم . خیال نمی کنم تا این جاها دنبالم آمده باشی ؛ خیال نمی کنم اینقدرها برایت مهم بوده باشم ؛ توی تاریکی می نشینم تا کسی نبینَتم ! پیدایم نکند.... اما تو پیدایم می کنی ؛ دستم را می گیری ، بَرم می گردانی ...گرم و آرامم می کنی ؛ بعد انگار نه انگار که تو آمده ای دنبالم ؛تو صدایم کرده ای و راه را نشانم داده ای ...؛ می گویی : " چقدر خوب شد که برگشتی...!!! " این وقت هاست که می فهمم ، چرا اسم تو " توّاب " است. بسیار توبه پذیر...
۱۵:۲۹ ۹۴/۰۸/۴
لاییییک طلایی
۱۵:۳۱ ۹۴/۰۸/۴
سپاس گذارم@mostafa.076123
۱۶:۲۳ ۹۴/۰۸/۴
خیییییییلی حس خوبیه و زیبا
۱۸:۰۶ ۹۴/۰۸/۴
سپاس آقای احمدوند