در حال بارگذاری
بالا
۱۵۸ بازدید
برو به کلوبدانلود
۱۲:۱۰ ۹۴/۰۹/۸

۲۰:۳۱ ۹۴/۰۹/۸
این داستان کاملا واقعیست و با انتشار این داستان امیدواریم که مردم به راه راست هدایت بشوند سلام من محمد ۲۳ ساله دانشجوی تخصص قلب در دانشگاه تهران هستم. این داستان کاملا واقعی هستش و در راست بودن آن شک و شعبه ای نداشته باشید. داستان از اونجایی شروع شد که من و دوتا از دوستام تصمیم گرفتیم که برای امتحان عملیمون ک روزه دوشنبه ۳خرداد ماه بود نبشه قبر کنیم و یک عمل بر روی جنازه پیاده کنیم... خلاصه ما رفتیم به روستایی در شمال کشور به اسم شیشتر و سر قبر کسی رفتیم که تازه دفن شده بود ما تو یه جای امن اطراق کردیم تا نصفه شب بشه و مردم بخوابن... نصف شب ساعت ۲یا ۳بود با بچها دلو زدیم به دریا و رفتیم به قبرستون و اون قبری که از پیش نشون کرده بودیم و شروع به کندن کردم تقریبا به جنازه رسیده بودم که برگشتم و دیدم دوستانم نیستن و از ترس فرار کردن چشتون روز بد نبینه قبرستون خیلی ترسناک بود صدای گرگ و شغال از یه طرف دیدن جنازهم از یه طرف. نترسیدمو جنازه رو از خاک بیرون کشیدم کفنو ک باز کردم.... واااای سبحان الله چی بود من دیدم!!! جنازه ایو دیدم که قیافش در عرضه یک روز سیاه و شبیه ب یک هیولا شده بود خیلی ترسید بودم نتونستم جنازه رو با خودم ببرم واقعا ترسناک بود سریع ازش ی عکس گرفتم و گذاشتمش تو قبر و تند تند خاکو خشتو روش ریختم. به دوستام عکسو که نشون دادم یکیشون بالا آورد و اون یکی بیهوش شد ما تصمیم گرفتیم که عکس و مشخصاته قبرو به اهالی اون روستا نشون بدیم که ببینیم این فرد چه آدمی بوده که این عذابه الهی نصیبش شده. از یکی یکیه مردم پرسیدیم و همشون میگفتن: ک این فرد تو لنزور از فالورهای سوشیانت بوده ولی نه لایک میکرده نه کامنت میزاشته.آدم باشید
۲۱:۱۲ ۹۴/۰۹/۸
خخخ
۰۸:۴۴ ۹۴/۱۰/۳
دیوووانه مسخره.. داشتم داستانو می خوندم جدی جدی باورم شده بود @yazdanjan
۰۸:۴۵ ۹۴/۱۰/۳
ولی داستان کاملا واقعی بود
۰۸:۴۷ ۹۴/۱۰/۳
واقعاااا.... :-)
۰۸:۴۸ ۹۴/۱۰/۳
اوه یس