در حال بارگذاری
بالا
  • میتوان زیبا زیست…

نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم،

نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بد و خوب!

لحظه ها میگذرند

گرم باشیم پر از" فکر و امید"…

'عشق 'باشیم و سراسر 'خورشید'…
.
    ۱۷:۴۷ ۹۸/۰۱/۳۰
    سلام دوست عزیز وبزرگوارم اقا نبی گل.عصرروزجمعه شما هم همراه باشادی وشادکامی انشاءاله.ممنونم ازدعای زیباتون.شما لطف داریددوست عزیز.امیدوارم همیشه درصحت وسلامتی باشید. درپناه حق.@nabi25
    ۱۷:۴۱ ۹۸/۰۱/۳۰
    سلام...#اللهم_عجل_لولیک_الفرج.عصر جمعه تون شاد خدایا همینکه حال دوستانم خوب باشد و لبخند بر لبشان کافیست در این عصر زیبا آنها را به آغوش مهربانت میسپارم و بهترین هدیه سلامتی را برایشان آرزومندم.. عصرتون بخیر ..
  • فکر کن بی توفقط دیده یِ ترداشته باشم/
ازخودم بیخبروازتوخبر داشته باشم/

زندگی چیست،گرفتار شدن برسرِموئی/
سالها بی تودراین شعراثر داشته باشم/

سالها قبل ترازقبل تراز اینکه توباشی/
 به تودرآینه یِ شعرنظر داشته باشم/

جانِ ناقابلِ خودرابه فدایِ تواگرشد/
هستی ام راهمه یِ آنچه اگرداشته باشم/

نذرِچشمانِ توای ماهِ زمینی که عزیزی/
مرگ برمن که دلِ خوش به سحرداشته باشم
    ۱۸:۰۸ ۹۸/۰۱/۳۰
    ممنونم سالار.لطف داری اقامرتضی عزیز.خیلی خاطرت عزیزه.همینطورخودت همیشه به شادی وسروربگذره برات رفیق گلم
    ۰۹:۴۱ ۹۸/۰۱/۳۰
    نوکرتم سالار همیشه ب عروسی و شادی .....عزیزی داش منصور....عشقی فداات
    ۰۳:۵۰ ۹۸/۰۱/۳۰
    ببخشید منزل نبودم .عروسی یکی ازبستگان بودبخاطرهمین دیراومدیم.جات خیلی خالی بود.@mooori0068
  • ۱ بازدید
    دستت را بگذار
به روی چشمان دلم
آن وقت است ڪه
ندیدنی ها را خواهے دید 
مثلا عشق را میبینی ڪه
تلاطمش تنت را گرم مے ڪند
آتشی میبینی ڪه
سالهاست با رفتنت همچنان 
از عمق وجودم زبانه می ڪشد
و از همه بیشتر دلتنگی ها را می بینے 
ڪه تمام دلم را پر کرده اند
از خیال رفتنت ...
    ۱۸:۰۳ ۹۸/۰۱/۳۰
    مرسی ازلطفت.ممنونم ازهمراهی وحضورت دوست گلم@farnosh4780015
    ۰۹:۴۵ ۹۸/۰۱/۳۰
    زیبا✌
  • ۱ بازدید
    ❤❤ ای جااااان بااون خنده قشنگولپای خوشکلش❤❤
    ۱۸:۰۲ ۹۸/۰۱/۳۰
    سلام مهساخانوم عزیز.مرسی ازلطفت.خیلی بانمکه نه؟؟؟؟@farnosh4780015
    ۰۹:۴۵ ۹۸/۰۱/۳۰
    آخی:)))
    ۰۴:۰۱ ۹۸/۰۱/۳۰
    خخخخ... مرسی بیتا خانوم.بااین دندوناش خخخخخ@bita..
  • ۱ بازدید
    عاشق که شدم زحس و حالم گفتم/
ازدیدن دلخوشی به فالم گفتم/
 
همراه بهارچون رسیدی با عشق/
ازبرکت روز و ماه و سالم گفتم/ 

درکاردلم تمام مردم ماندند/  
وقتی که چنین زقیل و قالم گفتم/ 

هربارکه دیدمت به این زیبایی/
ازهیبت عشق خوش جمالم گفتم/ 

یک باره مرابه اوج خوشبختی برد/ 
شعری که به امیدوصالم گفتم/

خواندی چو به وقت امدن شعرم را/
از پاسخ دل به هر سوالم گفتم/ 

شیدا شدم ازوفای عهدت جانا/
از عشق قشنگ و بی زوالم گفتم
  • دلنشین ای غم دلواپسی ات بر کمرم/
من از آنی که تو پنداشته ای خسته ترم/

عمرمن کمترازآنست که باوربکنم/
که تویکروزبخواهی بروی ازنظرم/

راه برگشت کجا؟لمس کن این فاجعه را/
بی توهرلحظه پلی میشکند پشت سرم/

بازهم کشته وبازنده ی این جنگ منم/
که توبالشکرچشمانت ومن یک نفرم/

دل به دریای جنون می دهی ومیگذری/
دل به دریای جنون می دهم و میگذرم/

آه دیوانه!توآنسوی جهان هم بروی/
من به چشمان توازپلک تو نزدیک ترم
  • 
❤اینو میگن هنر ثبت وقایع ؛ یاهنر شکار لحظات ❤
  • مه من هنوزعشقت دل من فکاردارد/
کتویکی بپرس ازاین غم، که به من چه کاردارد/

نه بلای جان عاشق، شب هجرتست تنها/
که وصال هم،بلای شب انتظاردارد/

توکه ازمی جوانی،همه سرخوشی چه دانی/
که شراب ناامیدی،چقدر خماردارد/

نه به خودگرفته خسروپی آهوان ارمن/
که کمندزلف شیرین هوس شکاردارد/

مژه سوزن رفو کن! نخ او ز تارمو کن/
که هنوزوصله دل،دو سه بخیه کاردارد
  • ۱ بازدید
    ﺧﯿﺮﻩ ﺍﻡ ﺩﺭ ﭼﺸﻢِ ﺧﯿﺴﺖ ﺣﺴﺮﺗﻢ ﺭﺍ ﺩﺭﮎ ﮐﻦ/
ﻗﺒﻠﻪ ﺍﻡ ﺑﺎﺵ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ، ﻧﯿﺘﻢ ﺭﺍ ﺩﺭﮎ ﮐﻦ/

ﺍﯼ ﮐﻪ ﺭﻭﯾﺎﯾﺖ ﺩﻟﯿﻞِ ﮔُﻨﮓِ ﻋﺼﯿﺎﻧﻢ ﺷﺪﻩ ﺳﺖ/
ﺷﻌﺮﻫﺎﯾﻢ ،ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎﯾﻢ ، ﺧﻠﻮﺗﻢ ﺭﺍ ﺩﺭﮎ ﮐﻦ/

ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺷﺎﻧﻪ ﯼ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩ ﻫﺎ ﺑﺎﺭﯾﺪﻩ ﺍﻡ/
ﺭﺩِّ ﺍﺷﮏِ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺑﺮ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﺭﺍ ﺩﺭﮎ ﮐﻦ/

ﻏﺮﻕِ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﺷﺪﻡ، ﺍﺣﺴﺎس من ﺩﺭ ﺑﻨﺪ ﺗﻮﺳﺖ/
ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻤﺖ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻟﺘﻢ ﺭﺍ ﺩﺭﮎ ﮐﻦ/

ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺑﺎﺗﻮ ﻋﻼﻣﺖ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ/
ﺗﻮﯼ ﺗﻘﻮﯾﻤﻢ ﺑﻤﺎﻥ ﻭُ ﻋﺎﺩﺗﻢ ﺭﺍ ﺩﺭﮎ کن
  • ❤لطفاکامنت اول روبخونید❤
    ۱۸:۰۹ ۹۸/۰۱/۲۹
    روی قبرم بنویسید به یک خط درشت… حسرت دیدن دلدار مراآخر کشت… بنویسید کسی گریه برایم نکند… چون که خوردم زهمه خنجرآلوده زپشت… بنویسید کسی گل نگذارد اینجا… جزگلم هیچ گلی بوی ندارد اینجا… شمع آرید که باسوختنش بر قبرم… خودبسوزد وزدل اشک ببارد اینجا… بنویسید دراین قبرکسی رفته بخواب… که شده آرزوهایش همگی نقش برآب… درپی یار روان بود ولیکن افسوس… یاراو بود خیالی فقط ازجنس سرآب… بنویسید توقف نکند هیچ کسی… نشود هیچ کسی مدعی همنفسی… زنده بودم به خدا هرچه کشیدم فریاد… نه کسی بود دراین شهرنه فریاد رسی.. بنویسید فقط روی مزارم ای داد… خانه ی غصه شود تابه قیامت آباد… #فریدون_فرخزاد
  • مردم اینجا چقدر مهربانند.
دیدند کفش ندارم ؛
برایم پاپوش دوختند؛؛
دیدند سرما میخورم سرم کلاه گذاشتند ،
و چون برایم تنگ بود کلاه گشادتری ،
و دیدند هوا گرم شد
 پس کلاهم را برداشتند 
و چون دیدند لباسم کهنه و پاره است ،
به من وصله چسباندند 
و چون از رفتارم فهمیدند که 
سواد ندارم محبت کردند و 
حسابم را رسیدند . 
خواستم در این مهربانکده خانه بسازم ،
نانم را آجر کردند 
گفتند کلبه بساز .
#مرحوم حسین پناهی
    ۰۳:۵۴ ۹۸/۰۱/۳۰
    ممنونم.اقامرتضی عزیز؛ لطف داری مهربون.ممنونم ازهمراهیت گل پسر@mooori0068
    ۰۳:۵۳ ۹۸/۰۱/۳۰
    ممنونم.بیتا خانوم ازلطفتون.عالیترحضورشماست.@bita..
    ۰۲:۳۳ ۹۸/۰۱/۳۰
    سلام داش منصور عزیز ☺عالی بود✌✔✔
  • ۱ بازدید
    چشم بر چشمان من مى زد گره بر روسرى/
بودنش یك خواب بود و رفتنش ناباورى/

من نگاهش مى كنم او هم نگاهم مى كند/
او براى دل بریدن من براى دل برى/

واژه هاراازدهانم یك به یك دزدیدورفت/
سهم من از عشق شعرى شد بنام دیگرى/

عشق یعنى تار موهاى تنت مى ایستد/
هر كجا كه نام او را روى لب مى آورى/

در سرم بیهوده رویاى پریدن با تو بود/
چیست دنیاجزقفس وقتى كه بى بال وپرى/
    ۰۴:۰۸ ۹۸/۰۱/۳۰
    خواهش میکنم اختیاردارید.وظیفه نیست ؛ لطف ومحبت وبزرگواری شماست دوست عزیز.@arash99
    ۲۱:۱۵ ۹۸/۰۱/۲۹
    @mansour_49 وظیفه اس واالبته زیباهم بود ممنون
    ۱۸:۵۱ ۹۸/۰۱/۲۹
    واقعا همینطور اقای نظری.مرسی ازتوجه وهمراهیتون دوست عزیز@arash99
  • یک شب دست میبرم 
به شعرهایی که برای چشم هایت سروده شده
از هر شعر
کمی رنگ می پاشم به تنت
سرخ،نارنجی و زرد؛
سبز،آبی،نیلی و بنفش؛
رنگین کمان که شدی...
آنقدر میبارم،
میبارم و
میبارم که در آغوش بگیری ام!
صدای قلبم از بین دکمه های باز پیراهنت می آید و عطر باران
از گندم زار تنت!
حالا دیگر هر که تو را صدا بزند،
من میگویم:
جانم!
  • عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من/
شب هجران نکند قصد دل آزاری من/

روزگاری که جنون ، رونق بازارم بود/
تو نبودی که بیایی به خریداری من/

برگ پاییزی‌ام و خسته دل از باد خزان/
باغبان نیز نیامد پیِ دلداری من/

من و دیوانگی و مهر و وفا یار شدیم/
تا تو باشی و من و عشق و وفاداری من.
  • کجای این شب سنگی, خودم راجاکنم امشب/
خودِگُم کرده راآخر,کجا پیداکنم امشب/

نمی دانم چگونه, باغمت, فردا کنم امشب

شرابی نیست, خوابی نیست, نور آفتابی نیست/
چگونه ازسرم, یادوخیالت, وا کنم امشب/

کجا پنهان شدی ازمن تو ای عشق توان فرسا/
که بایدهستی ام راازهمه حاشا کنم امشب/

خراب غربت خویشم غریب لحظه هابی تو/
چگونه با غریبی های تلخم, تا کنم امشب/

کسی دردم نمی داند, کسی حرفم نمیخواند/
دگربایدخودم راازجهان, منها کنم امشب
  • ‍ ازحال دل لیلا مجنون تو نمی دانی/
عاشق شده ای اما،دلخون تو نمی دانی/

از عشق رُخ یوسف دیوانه زلیخا شد/
افسانه نگردیدی ،افسون تو نمی دانی/

با تیشه ی فرهادی جان شد زتَنت اما/
عمری دل شیرین شد پُر خون تو نمی دانی/

در راه وصال او باید گذری از جان/
فتان شده ای  باقی مفتون تو نمی دانی.
  • راه کج بــود نشد تا به دیارم بــرسـمـ/
فال من خوب نیامدکه به یارم بــرسـمـ/

بی‌قراری رسـیدن رمق از پایم برد/
نشدآخرسرساعت به قرارم بــرســمـ/

شهریاری پرازاندوه ثریا هستمـ/
شاد آخرسرپیری به نگارم بـرسـمـ/

استخوان سوزسیاهی زمسـتان شده‌امــ/
بلـکه نوروز بیایدبه بهارم بـرسـمـ/

عشق هرروزدلم را به کناری می‌برد/
عشق نگذاشت سرانجام به کارم برسـمـ/

مـرگ دلـ‌بـستگی آخر دنیای من استــ/
می‌روم شایدروزی به مزارم برسم.
  • چکنم ! مرغ دلت در دل من بند نشد/
صید قلبم نشد و طالب پیوند نشد/

از بخارای دلم گفتم و از بلخ و خجند/
بی وفا کوه نمک بود و سمرقند نشد/

عشق را فلسفه ی اهل جنون می نامید/
معتقد بر گل و اعجاز خداوند نشد/

هرچه کوشیدم و اسرار به پایش کردم/
از تلاش منِ بی دل شده خرسند نشد/

نکته این است که بی شک دل بی حوصله ات/
شوق پرواز به سر داشت که پابند نشد
  • بی تو اینجا گذر ثانیه ها آسان نیست/

زیر باران تو نباشی به خدا آسان نیست/

سرنوشت و ته فنجان چه موافق شده اند/ 

شک و تردید به این حکم و قضا آسان نیست/

حجم شش های غزل پر شده از خاطره ات/  

چه کنم  بازدم عطر و هوا آسان نیست/ 

شده دل مضطر و گلهای اجابت نشکفت/ 

سالها خیره به گلدان دعا آسان نیست/ 

دیروقتی است شبم آیینه ی بیداری است/ 

چشم هایی شده از خواب جدا  آسان نیست.
  • 

چشم وا کردم و دیدم که وجودم تو شدی/
دفترپرغزل خاطره هایم تو شدی/

درسرم نیست بجزحال و هوای توو عشق/
شادم ازاینکه همه حال و هوایم تو شدی/

دردمن دوری از توست،بغل وا کن تا/
که بگویم به همه قرص و دوایم تو شدی/

دورم ازدین خودم قبله ی من گم شده و/
معبدو قبله ی من ذکر دعایم تو شدی/

خانه مسکوت غزل مرده و من بی تابم/
علت زلزله درزنگ صدایم تو شدی.
  • سیرنمیشوددلم،هرچه نگاه میکنم/
مانده ام و نمیروم،عمر  تباه میکنم/

امشب ازاین ترانه ها، بوی‌خوشی نمی‌رسد/
شعر سپیدمی شود، هرچه سیاه میکنم/

خسته‌یِ‌خسته ام دِگر، خسته ازاین وآن،همه/
راز و نیازخویش را،با دلِ چاه میکنم/

قطعِ امیدکرده ام ،از تووُ ازبهشتِ تو/
هرچه که توبه کرده ام، باز گناه میکنم/

فرصت زنده بودنم، بسته به یک نَفَس شده/
این نفسِ بریده را، نذرِتو   آه میکنم/

لحظه‌یِ آخراست وُمن، با قلمِ خیالِ خود/
حلقه‌یِ دارِخویش را، هدیه به ماه میکنم
  • ❤لطفاکامنت اول روبخونید❤
    ۱۶:۵۶ ۹۸/۰۱/۲۹
    سلام ؛ ممنونم.مرسی ازحضورتون@reyra
    ۱۶:۳۰ ۹۸/۰۱/۲۹
    سلام. زیبا بود لایک☑️
    ۱۶:۲۵ ۹۸/۰۱/۲۹
    غزلی تازه نوشتم غزلی تازه برات تا بخوانی و بگویی: به فدای غزلات/ غزلی مثل تو شیرین غزلی مثل تو شاد/ مثل چشمای قشنگت تو شب رقص نگات/ غزلی سبز و صمیمی غزلی نرم و لطیف/ مثل ابریشم دستات مثل آهنگ صدات/ غزلی مثل غزل های جوانی خودم/ با همان وزن ملیح فعلاتن فعلات/ گفتم و از لب این پنجره دادم به نسیم/ و پراکنده شدن توی هوا این کلمات:/ "دوستت دارم" و "من عاشقتم" "قلب منی"/ "بی تو می میرم" و "دلبندم" و "جانم به فدات"/ واژها مثل پرنده پر زدن تا بشینن/ نرم و آهسته کنار یکی از پنجره هات/ واژه ها منتظرن پنجره رو باز کنی/ تا بریزن تو اتاقت بریزن رو دست و پات.
  • ای دلارام ترین غنچه ی گلزار ، سلام/
ای طلوع نفس صبح چمنزار ، سلام/

ای فرحبخش ترین رایحه ی عاطفه ها/
مژده ی پرتو خورشید پدیدار ، سلام/

ردپاهای تو ابراز صمیمانه ی عشق/
کوچه های غزل از عطر تو سرشار ، سلام/

بوی عطر خنک کوچه ی نارنجستان/
خنده ی شاخه ی سرسبز سپیدار سلام/

آمدی پنجره ها باز شده سوی بهار/
ای شمیم خوش هر لحظه ی دیدار ، سلام/

عشق از گردش مستانه ی چشمت پیداست/
پاسخ پرسش آیینه ی تکرار ، سلام/

عطر یاس تو که در صبح خیالم پیچید/
بخدا مست نگاه توام انگار ، سلام
  • ۳ بازدید
    یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور/
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور/

این دل غمدیده حالش به شود دل بد مکن/ 
وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور/
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن/ 

چتر گل در سر کشی ای مرغ خوش خوان غم مخور/
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت/ 

دائما یکسان نباشدحال دوران غم مخور/

هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب/ 
باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور/
❤ادامه شعردرکامنت اول❤
    ۰۹:۳۵ ۹۸/۰۱/۲۹
    خواهش میكنم و همچنین
    ۰۲:۲۱ ۹۸/۰۱/۲۹
    سلام فرینازخانوم اوقاتتون بخیروخوشی ؛ ایام بکام.ممنونم ازلطف ومحبتتون@fariiinaz
    ۲۳:۲۸ ۹۸/۰۱/۲۸
    سلام اقا منصور وقتتون بخوشی
  • ۲ بازدید
    ‌‌‌‌‌مثل ضجّه های دختری لال زیر آوار،
مثل ظرف شستن مادرها وقتی همه خوابند،
مثل سلام کودکی به هواپیما
پای پنجره،روی ویلچر
مثل سوزنی در انبار کاه،
مثل پلکهای زنی زیبا
پشت عینک دودی،
یک سری دوستت دارم ها دیده نمیشوند،،،





‌‌
    ۱۶:۳۹ ۹۸/۰۱/۲۸
    اختیارداریدکاری نکردم.وظیفه است@سمانه
    ۱۶:۳۸ ۹۸/۰۱/۲۸
    لایک بحضوروهمراهیت مهساخانوم.ممنونم ازتوجهتون@farnosh4780015
    ۱۶:۳۷ ۹۸/۰۱/۲۸
    خواهش میکنم لطف دارید
  • ۲ بازدید
    من گرفتار شبم در پی ماه آمده ام/
سیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام/ 

سیب دندان زده از دست تو افتاد زمین/
باغبانم که فقط محض نگاه آمده ام/ 

چال اگر در دل آن صورت کنعانی هست/
بی برادر همه شب در پی چاه آمده ام/ 

شب و گیسوی تو تا باز به هم پیوستند/
من به شبگردی این شهر سیاه آمده ام/ 

این همه تند مرو شعر مرا خسته مکن/
من که در هر غزلم سوی تو راه آمده ام...

#فریدون_مشیری
    ۱۶:۳۰ ۹۸/۰۱/۲۸
    ممنونم مهساخانوم ازلطفتون. زیباترحضوروهمراهی شماست@farnosh4780015
    ۱۲:۵۹ ۹۸/۰۱/۲۸
    زیبا✌
  • ۱ بازدید
    آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بی وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا؟

نوش‌دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا؟

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟


وه که با این عمرهای کوته بی‌اعتبار

این‌همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود

ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا؟
❤ادامه درکامنت اول❤
    ۰۴:۳۱ ۹۸/۰۱/۲۸
    ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت/ اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا؟ آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند/ در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا؟ در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین/ خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا؟ شهریارا بی حبیب خود نمی‌کردی سفر/ این سفر راه قیامت می‌روی تنها چرا؟ #شهریار
  • ۱ بازدید
    نسل افسرده ی من از "دهه ی شصت" بگو/
ازهمان درکه به روی تو، خدا بست بگو/

حقّ تو حسرت و درماندگی و عقده نبود/
از خوشی هات که رفت، آن همه از دست بگو/

نسل سَرخورده ی من،جات بلندی ها بود/
ازدلیلی که سبب شد بشوی پَست،بگو/

آب اَزآب تکان خورد، شکستندتو را؟
نه!!فقط ازچِه خبردارنشد شست،بگو/

به فنارفتی ومسؤولیَتش راهرگز/
نپذیرفت کسی، ازملخک جَست بگو/

نسل آفت زده وچشم به راهِ دهه شصت/
از شرابی که نکرده ست تو را مست بگو..
    ۰۳:۱۱ ۹۸/۰۱/۲۸
    ❁﷽❁... آرامش شب تقدیم به قلب مهربون شما..آسمان دلتون نور بارون چراغ خونتون روشن فرداتون قشنگ تراز هر روز آسوده بخوابید که خدا مواظب همه چیز هست... شبتون زیبـا آرامش مهمان لحظه هاتون.. شب تون بخیر در پناه خداوند متعال...
    ۲۱:۰۸ ۹۸/۰۱/۲۷
    متاسفانه دقیقا هنینجوره.کارمون فقط شده کریه وزاری.تفریحمون شده بازدید ازمناطق جنگی.بابا ی جنگی بود 30 سال پیش تمام شدرفت ول کنیددیگه .هرسال بچه های مردم روبه بهانه دیدن جنگ وخونریزی میبرن توجاده ها میکشن.هنوز که هنوزه دم عید که میشه چندتا جنازه که چه عرض کنم ی مشت استخوان که معلوم نیست مال کیه میارن وداغ خانواده ها روتاره میکنن.بابا اگرهم خانواده ایی بچشون جنازش پیدا نشده بعد30 سال دیگه فراموشش شده چرا دوباره دل پدرومادرشون رواتش میزنید بخدا گناهه.
    ya3
    ۲۰:۵۹ ۹۸/۰۱/۲۷
    واقعا نسل سوخته ایم
  • 

حال دنیا را چو پرسیدم من از فرزانه ای؟
گفت: یا آب است؛ یا خاک است یا پروانه ای!!

گفتمش احوال عمرم را بگو؛ این عمر چیست؟
گفت یا برق است؛ یا باد است؛ یا افسانه ای!!

گفتمش اینها که میبینی؛ چرا دل بسته اند؟
گفت یا خوابند؛ یا مستند؛ یا دیوانه ای!!

گفتمش احوال جانم را پس از مردن بگو؟
گفت یا باغ است؛ یا نار است؛ یا ویرانه ای!!



‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
    ۲۲:۰۸ ۹۸/۰۱/۲۷
    مرسی مهسا خانوم.ممنونم.مرسی ازتوجهت@farnosh4780015
    ۲۲:۰۸ ۹۸/۰۱/۲۷
    عکس قشنگیه
    ۲۱:۵۶ ۹۸/۰۱/۲۷
    کوتاه مفید مختصر
  • ۱ بازدید
    

چشم وا کردم و دیدم که وجودم "تو شدی"/
دفتر پر غزل خاطره هایم "تو شدی"

درسرم نیست بجز حال و هوای تو و عشق/
شادم از اینکه همه حال و هوایم"تو شدی"

درد من دوری از توست،بغل وا کن تا/
که بگویم به همه قرص و دوایم"تو شدی"

دورم از دین خودم قبله ی من گم شده و/
معبد و قبله ی من....ذکر دعایم "تو شدی"

خانه مسکوت غزل مرده و من بی تابم/
علت زلزله در زنگ صدایم "تو شدی"
    ۲۲:۱۱ ۹۸/۰۱/۲۷
    کیبورد هوشمند فارسیه:/
    ۲۱:۱۰ ۹۸/۰۱/۲۷
    حروف خاصی مثل ݜ ۺ ڪ ݤ ٺ رو از کجا میاری؟ کپی میکنی یا کیبوردت داره ؟
    ۲۰:۵۶ ۹۸/۰۱/۲۷
    خیررر:/
  • ۱ بازدید
    

زندگی فقرو غم واسترسه  تکراریست/
مثل آب  کدری است، که در نهر جاریست/

یک نفر خفته درکاخ رو بالش قو/
یک نفر از غم نان، اشک زچشمش جاریست/

ازکجا آمده ام آمدنم بهر چه بود/
زن و بچه چه کنند کارم همه دلداریست/

دم به دم مشت به دروازه غم می کوبم/
درد من فقر بود مشکل من بیکاریست/

قصه ی تلخ من این است که ازبخت بدم/
پشت هر در بزنم آه! فقط دیواریست
    ۰۲:۱۰ ۹۸/۰۱/۲۸
    ممنونم .مرسی ازحضورتون@reyra
    ۲۳:۵۶ ۹۸/۰۱/۲۷
    تصویر قشنگه
    ya3
    ۲۰:۳۴ ۹۸/۰۱/۲۷
    نه همیشه عمومی ...
  • الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی/
که پیدا نیست کارم را درین گیتی سرانجامی/

نباید خورد چندین غم بباید زیستن خرم/
که از ما اندرین عالم نخواهد ماند جز نامی/

چرا باشی چو غمناکی مدار از مفلسی باکی/
که ناگاهان شوی خاکی ندیده از جهان کامی/

مترس از کار نابوده مخور اندوه بیهوده/
دل از غم دار آسوده به کام خود بزن گامی
    yas
    ۲۰:۱۵ ۹۸/۰۱/۲۷
    خواهش میکنم
    ۲۰:۰۸ ۹۸/۰۱/۲۷
    ممنونم دوست عزیز؛ لطف داریدشما.مرسی ازتوجه وحضورتون@yasi55
    yas
    ۲۰:۰۷ ۹۸/۰۱/۲۷
    متن ها و تصاویرتون عالیه
  • ۱ بازدید
    هرگاه یک نگاه به بیگانه می کنی/
خون مرا دوباره به پیمانه می‌ کنی/

ای آنکه دست بر سر من می‌کشی! بگو/
فردا دوباره موی که را شانه می‌ کنی؟

گفتی به من نصیحت دیوانگان مکن/
باشد، ولی نصیحت دیوانه می‌ کنی/

ای عشق سنگدل که به آیینه سر زدی/
در سینه‌ی شکسته‌دلان خانه می ‌کنی؟

بر تن چگونه پیله ببافم که عاقبت/
چون رنگ رخنه در پر پروانه می کنی/

عشق است و گفته اند که یک قصه بیش نیست/
این قصه را به مرگ خود افسانه می کنی
    ۱۹:۳۰ ۹۸/۰۱/۲۷
    خواهش میکنم آقامنصور
    ۱۹:۱۳ ۹۸/۰۱/۲۷
    ممنونم مهسا خانوم.لطف داری.مرسی ازحضورت@farnosh4780015
    ۱۹:۰۷ ۹۸/۰۱/۲۷
    چ عکس خوشگلیه✌
  • ۱ بازدید
  • جان بی جمال جانان میل جهان ندارد/
هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد/
با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم/
یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد/
هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است/
دردا که این معما شرح و بیان ندارد....

#حافظ
    ۱۹:۴۹ ۹۸/۰۱/۲۷
    خیییلی عالی هر دو شعر
  • ۰۲:۲۷ ۹۸/۰۱/۲۹
    خخخخخ... اشکالی نداره آذین خانوم خودم متوجه شدم.@tr_azin
    ۲۰:۳۲ ۹۸/۰۱/۲۸
    بعله بعله... شوخی کردم من...
    ۱۶:۴۴ ۹۸/۰۱/۲۸
    اها بخاطراین پستی که گذاشتم میگید؟؟؟... خخخخ... حق باشماست ولی گذاشتن این پست داستانی داره.درواقع من اینو بنارررخواست خواهرزادم گذاشتم.@tr_azin
  • ۱ بازدید
    ۱۷:۲۲ ۹۸/۰۱/۲۷
    علیکم سلام.
    ۱۷:۰۱ ۹۸/۰۱/۲۷
    سلام. لایک
  • ۱ بازدید
    واقعا ابن جملات بزرگان روباید باطلا نوشت. کسی که مدام عیب دیگران رومیگه درحالی که خودش همون عیب روداره ووقتی عیب خودش عیان میشه روش سرپوش میزاره.
    ۱۷:۴۵ ۹۸/۰۱/۲۷
    متشکرم :)
    ۱۷:۲۹ ۹۸/۰۱/۲۷
    ممنونم حتما سرمیزنم به پیجتون
    ۱۷:۲۶ ۹۸/۰۱/۲۷
    بله شاید، خب اختیار باشماست بهرحال خوشحال میشم...
  • ۱ بازدید
    ۱۷:۵۸ ۹۸/۰۱/۳۰
    شراونم کم شد اقایزدان فقط باچندکلمه نصحیت وحرف حساب.مشکل روباید حل کرد والا اگربزرگش کنی نه تنها حل نمیشه بلکه ی دل مشغولی بزرگی هم برات درست میشه.منتها نبایدبی گدا هم به اب زد.من ازشما چون دراین زمینه شنیده بودم اطلاعاتی دارید دروهله اول خواستم همفکری ونظربگیرم ودروهله دوم اگروقتتون اجازه میده وتمایلی به کمک دارید کمک بگیرم.ولی ازبرخورداون اقایی که توپیج همون ادم کامنت گذاشته بود اصلا خوشم نیومد.احساس کردم خیلی هم بدش ازاین مسئله نمیومده.واقعا متاسفم برای بعضی ادما که ماهیت اصلی خودشون روهمیشه پنهون میکنن.ولی خودشیدهمیشه پشت ابرنمیمونه.ی جایی خودشون رولومیدن اینایی که ظاهروباطنشون یکی نیست.همین ادم تمام پستاش وکامنتاش جملات ادبی ومتنهای اخلاقی ونصحیت امیزه.دوصد گفته چون نیم کردارنیست.
    ۱۷:۴۹ ۹۸/۰۱/۳۰
    ممنونم اقا یزدان .مرسی ازتوجه وحضورت دوست عزیز.@privacy
    ۱۷:۴۸ ۹۸/۰۱/۳۰
    اختیارداریدمهساخانوم.@farnosh4780015
  • ۱ بازدید
     تا زمانی که تو هستی غزلم جان دارد/ 
شعر من با تو فقط شور فراوان دارد/

تا زمانی که تو هستی دل من میخندد/
بی تو چشمان دلم نم نم  باران دارد/

تا زمانی که تو هستی همه جا سرسبزاست/
بی تو اما همه جا شکل بیابان دارد/

تا زمانی که تو هستی چه بهاری دارم/  
بی تو هر فصل دلم سوز زمستان دارد/ 

قدر احساس تو را این دل من میداند/
چونکه احساس تو ارام دل و جان دارد/

تا زمانی که تو هستی غم عالم هیچ است/
زندگی با تو خوشیهای فراوان دارد/
    ۱۷:۰۸ ۹۸/۰۱/۲۷
    بله کاری داشتید@reyra
    ۱۷:۰۵ ۹۸/۰۱/۲۷
    @mansour_49
    ۱۶:۲۷ ۹۸/۰۱/۲۷
    پیچ شما بسیار زیباس َ☘️☘️
  • ۳ بازدید
    ۱۸:۲۱ ۹۸/۰۱/۲۶
    @fariiinaz ☝☝☝☝☝
    ۱۸:۲۱ ۹۸/۰۱/۲۶
    اختیارداریدفرینازخانوم این چه حرفیه.بحث معذب بودن نیست.بحث احترام به کسایبه که زحمت میکشن وارپستای من دیدن میکنن وباید احترام وحرمتشون حفظ بشه.وقتی شما زحمت میکشید ومیاید ازپست من دیدن میکنید بایدازتون تشکرکنم.این بی ادبیه که ادم جواب خوبی ومحبت کسی روبموقع نده.شما ودسایردوستان لطف داریدنسبت به بنده.ممنونم ازتون.
    ۰۸:۴۳ ۹۸/۰۱/۲۶
    خواهش میكنم اقا منصور چرا اینقدر معذب میشید یه لایك و كامنت اینهمه تقدیر نیاز نیست واقعا كاری خاصی انجام نمیدم :) منم مثل شما همیشه اینجا نیستم گاهی سر میزنم و پست عزیزان رو میبینم . ممنون از شما
  • ۱ بازدید
    به سراغ من اگر می ایید...
پشت هیچستانم،

پشت هیچستان جاییست

پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصدهاییست

که خبر می ارند از گل واشده دورترین بوته خاک

زنگ باران به صدا در می اید

ادم اینجا تنهاست

و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاریست

به سراغ من اگر می ایید

نرم و اهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من
  • ۲ بازدید
    نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچیک از مردم این آبادی...


*به حباب نگران لب یک رود قسم،*


و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،


غصه هم می گذرد،


آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...


لحظه ها عریانند.


به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز...

       "سهراب سپهری"
    ۰۶:۰۰ ۹۸/۰۱/۲۵
    خواهش میکنم ؛اختیاردارید
    ۰۰:۲۱ ۹۸/۰۱/۲۵
    خواهش میکنم آقامنصور لطف دارین شما
    ۰۰:۱۴ ۹۸/۰۱/۲۵
    ممنونم مهساخانوم.لطف داری شما.چشماتون زیبا میبینه گل خانوم.@farnosh4780015
  • ۱ بازدید
    ۱۷:۲۴ ۹۸/۰۱/۲۷
    بله همینطوره
    ۱۶:۳۳ ۹۸/۰۱/۲۷
    چه نانازه... :)
    ۰۸:۳۹ ۹۸/۰۱/۲۶
    خواهش میشه
  • ۲ بازدید
    ❤لطفاکامنت اول روبخونید❤
    ۱۶:۴۷ ۹۸/۰۱/۲۷
    ما ز یاران چشم یاری داشتیم، خود غلط بود آن چه می‌پنداشتیم، تا درخت دوستی کی بر دهد، حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم گفت و گو آیین درویشی نبود، ور نه با تو ماجراها داشتیم، حافظ شیرازی
    ۱۶:۴۰ ۹۸/۰۱/۲۷
    ما ز یاران چشم یاری داشتیم / خود غلط بود انچه می پنداشتیم.
    ۱۶:۳۸ ۹۸/۰۱/۲۷
    محمدحسین بهجت تبریزی تخلص شهریار.. شهر زیبای آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟