در حال بارگذاری
بالا
  • ۱۴۱ بازدید
    اینم افرای سرخم .
    ۰۲:۲۶ ۹۶/۰۴/۱
    برگشتم دوستان
    ۱۲:۰۸ ۹۵/۰۶/۱۷
    سلام. خوشحالم که سالم هستید.
    ۱۲:۰۶ ۹۵/۰۶/۱۷
    @nabi25
  • ۹۷ بازدید
    انار مینیاتوریم .
    ۱۴:۵۳ ۹۵/۰۴/۲۵
    @masod72
  • ۱۰۰ بازدید
    نه که خیلی خوندیم واسه کنکور روز اخری جشنم گرفتیم واسه قبولیمون بفرمایین
    ۱۲:۱۵ ۹۵/۰۴/۲۳
    اوکی تسلیم موفق باشید
    ۱۰:۵۷ ۹۵/۰۴/۲۳
    گفتم نخوندیم پیشاپیش جشن گرفتیم فردا پس فردا کنکوره
    ۱۰:۵۵ ۹۵/۰۴/۲۳
    عجب تو که گفتی قبول شدی ولی خوبه همین باعث میشه قبول بشی
  • ۱۲۲ بازدید
    1/2
    ۲۲:۱۵ ۹۵/۰۴/۲۲
    1
    ۱۸:۴۳ ۹۵/۰۴/۲۱
    2
    ۱۰:۳۳ ۹۵/۰۴/۲۱
    2
  • ۱۲۶ بازدید
    میشه از 10نمره برین؟؟؟؟؟ (خودم دوسش ندارم ولی اقامون میگه قشنگه )
    ۱۰:۳۴ ۹۵/۰۴/۲۱
    6
    ۰۹:۵۲ ۹۵/۰۴/۲۱
    8
  • ۱۱۹ بازدید
    ۱۴:۲۶ ۹۵/۰۴/۴
    سلااااام عزیزم خوبی ؟ جانم کاری داشتی ؟ در خدمتم
  • ۱۰۴ بازدید
    کاش به خوشمزگی رنگاشون بودن....
    ۰۹:۱۹ ۹۵/۰۳/۲۲
    بیا تل
  • ۹۷ بازدید
    ۰۹:۱۶ ۹۵/۰۳/۲۲
    اره ای میترسیدم که نگو .وقتی روشن بود جلوش مینشستم نگاش میکردم خودمو داخلش میدیدم دیگه تا چن روز روزه سکوت میگرفتم
    ۰۹:۱۴ ۹۵/۰۳/۲۲
    این واقعا ترس داره خخ
    ۰۹:۱۴ ۹۵/۰۳/۲۲
    همین الانم هنوز ازش میترسم
  • ۱۰۶ بازدید
    چقد بده ادم شبه تولده عزیزش پیشش نباشه .تپلو تولد مبارک
    ۲۲:۳۱ ۹۵/۰۳/۱۴
    ممنونم
    ۲۲:۲۷ ۹۵/۰۳/۱۴
    مبارک باشه
  • ۱۰۵ بازدید
    بچه کسی اهل قائم شهر مازندران داریم اینجا؟؟؟؟؟؟؟
    ۰۱:۲۹ ۹۵/۰۳/۱۸
    بلی داریم
  • ۶۱ بازدید
    ۱۳:۴۹ ۹۵/۰۳/۱۴
    :)
  • ۱۰۲ بازدید
    نگا این .....
    ۱۱:۱۳ ۹۵/۰۳/۱۱
    سلام من اومدم باز@safa55
  • ۷۰ بازدید
    دارم میرم ولی باز میام تا یه هفته دیگه خدافظ
    ۲۳:۲۰ ۹۵/۰۵/۳
    سلام چ خبر؟
  • ۵۷ بازدید
    دلم گرفته ...چی میشد شیرازم دریا داشت ...
  • ۶۰ بازدید
    اطلاعات عمومی.... کامنت
    ۰۸:۱۸ ۹۵/۰۳/۱
    مهسا کجا رفتی ..... چیشدی
    ۱۱:۰۱ ۹۵/۰۲/۳۱
    دیگه من نمیدونم من هر چی بزارم یه مشکلی ازش میگیری اه
    ۱۰:۴۳ ۹۵/۰۲/۳۱
    معنای واژه ها در ایران باستان @Onlyhistory @Onlyhistory مرد از مُردن است . زیرا زایندگی ندارد .مرگ نیز با مرد هم ریشه است. زَن از زادن است و زِندگی نیز از زن است . دُختر از ریشه « دوغ » است که در میان مردمان آریایی به معنی« شیر « بوده و ریشه واژه‌ی دختر « دوغ دَر » بوده به معنی « شیر دوش » زیرا در جامعه کهن ایران باستان کار اصلی او شیر دوشیدن بود .  به daughter در انگلیسی توجه کنید. واژه daughter نیز همین دختر است gh در انگلیس کهن تلفظی مانند تلفظ آلمانی آن داشته و « خ » گفته می شده. در اوستا این واژه به صورت دوغْــذَر doogh thar و در پهلوی دوخت آمده است. دوغ‌در در اثر فرسایش کلمه به دختر تبدیل شد. اما پسر ، « پوسْتْ دَر » بوده . کار کندن پوست جانوران بر عهده پسران بود و آنان چنین نامیده شدند. پوست در، به پسر تبدیل شده است .در پارسی باستان puthar پوثرَ و در پهلوی پوسَـر و پوهر و در هند باستان پسورَ است در بسیاری از گویشهای کردی از جمله کردی فهلوی ( فَیلی ) هنوز پسوند « دَر » به کار می رود . مانند « نان دَر » که به معنی « کسی است که وظیفه‌ی غذا دادن به خانواده و اطرافیانش را بر عهده دارد .» حرف « پـِ » در « پدر » از پاییدن است . پدر یعنی پاینده کسی که می‌پاید . کسی که مراقب خانواده‌اش است و آنان را می‌پاید .پدر در اصل پایدر یا پادر بوده است. جالب است که تلفظ « فادر » در انگلیسی بیشتر به « پادَر » شبیه است تا تلفظ «پدر» ! خواهر ( خواهَر ) از ریشه «خواه » است یعنی آنکه خواهان خانواده و آسایش آن است. خواه + ــَر یا ــار . در اوستا خواهر به صورت خْـوَنگْهَر آمده است .  بَرادر نیز در اصل بَرا + در است . یعنی کسی که برای ما کار انجام می‌دهد. یعنی کار انجام‌دهنده برای ما و برای آسایش ما. « مادر » یعنی « پدید آورنده‌ی ما » .
  • ۴۹ بازدید
    کامنت
    ۱۰:۱۱ ۹۵/۰۲/۳۱
    @hamnafaschanel "شعور و شهوت" حتما حتما حتما با دقت تا آخرش بخونید خیلى عالیه "جان بلانکارد” از روی نیمکت برخاست لباس ارتشی اش را مرتب کرد و به تماشای انبوه مردم که راه خود را از میان ا یستگاه قطار بزرگ مرکزی پیش می گرفتند مشغول شد. او به دنبال دختری می گشت که چهره ی او را هرگز ندیده بود اما قلبش را می شناخت دختری با یک گل سرخ. از سیزده ماه پیش دلبستگی‌اش به او آغاز شده بود. از یک کتابخانه ی مرکزی در فلوریدا, با برداشتن کتابی از قفسه ناگهان خود را شیفته و مسحور یافته بود. اما نه شیفته ی کلمات کتاب .. بلکه شیفته ی یادداشتهایی با مداد, که در حاشیه ی صفحات آن به چشم می‌خورد. دست خطی لطیف که بازتابی از ذهنی هوشیار و درون بین و باطنی ژرف داشت. در صفحه ی اول ” جان” توانست نام صاحب کتاب را بیابد: “دوشیزه هالیس می نل" با اندکی جست و جو و صرف وقت توانست نشانی دوشیزه هالیس را پیدا کند. ” جان ” برای او نامه ای نوشت و ضمن معرفی خود از او درخواست کرد که به نامه نگاری با او بپردازد. روز بعد جان سوار کشتی شد تا برای خدمت در جنگ جهانی دوم عازم شود. در طول یکسال و یک ماه پس از آن , آن دو به تدریج با مکاتبه و نامه نگاری به شناخت یکدیگر پرداختند. هر نامه همچون دانه ای بود که بر خاک قلبی حاصلخیز فرو می افتاد و به تدریج عشق شروع به جوانه زدن کرد. جان درخواست عکس کرد، ولی با مخالفت ” میس هالیس ” روبه رو شد. به نظر هالیس اگر ” جان ” قلبا به او توجه داشت دیگر شکل ظاهری اش نمی توانست برای او چندان با اهمیت باشد. ولی سرانجام روز بازگشت ” جان ” فرا رسید آن ها قرار نخستین ملاقات خود را گذاشتند : ۷ بعد الظهر در ایستگاه مرکزی نیویورک. هالیس نوشته بود : " تو مرا خواهی شناخت از روی گل سرخی که بر کلاهم خواهم گذاشت ." بنابراین راس ساعت ۷ بعدالظهر ” جان ” به دنبال دختری می گشت که قلبش را سخت دوست می داشت اما چهره اش را هرگز ندیده بود. ادامه ی ماجرا را از زبان خود " جان " بشنوید: زن جوانی داشت به سمت من می‌آمد, بلند قامت و خوش اندام موهای طلایی‌اش در حلقه‌های زیبا ، کنار گوش‌های ظریفش جمع شده بود. چشمان آبی رنگش به رنگ آبی دریا بود و در لباس صورتی روشنش به شکوفه های بهاری می مانست که جان گرفته باشد من بی اراده به سمت او قدم برداشتم , کاملا بدون توجه به این که او آن نشان گل سرخ را بر روی کلاهش ندارد. اندکی به او نزدیک شدم . لب هایش با لبخند پرشوری از هم گشوده شد اما به آهستگی گفت ” ممکن است اجازه دهید عبور کنم ؟" بی‌اختیار یک قدم دیگر به او نزدیک شدم و در این حال میس هالیس را دیدم. تقریبا پشت سر آن دختر ایستاده بود زنی حدودا 50 ساله .. با موهای خاکستری رنگ که در زیر کلاهش جمع شده بود. اندکی چاق بود و مچ پای نسبتا کلفتش توی کفش های بدون پاشنه جا گرفته بودند. دختر صورتی پوش از من دور می شد و من احساس کردم که بر سر یک دوراهی قرارگرفته ام. از طرفی شوق و تمنایی عجیب مرا به سمت آن دختر صورتی پوش فرا میخواندو از سویی علاقه ای عمیق به زنی که روحش مرا به معنای واقعی کلمه مسحور کرده بود به ماندن دعوتم می کرد. او آن جا ایستاده بود با صورت رنگ پریده و چروکیده اش که بسیار آرام و موقر به نظر می رسید. و چشمانی خاکستری و گرم که از مهربانی می درخشید. دیگر به خود تردید راه ندادم. با کتاب جلد چرمی آبی رنگی که در دست داشتم و در واقع نشان معرفی من به حساب می آمد جلو رفتم. از همان لحظه فهمیدم که دیگر عشقی در کار نخواهد بود. اما چیزی به دست آورده بودم که ارزشش حتی از عشق بیشتر بود. دوستی گرانبهایی که می توانستم همیشه به آن افتخار کنم. به نشانه ی احترام و سلام خم شدم و کتاب را برای معرفی خود به سوی او دراز کردم. با این وجود وقتی شروع به صحبت کردم از تلخی ناشی از تاثری که در کلامم بود متحیر شدم. من ” جان بلانکارد” هستم و شما هم باید دوشیزه می نل باشید. از ملاقات شما بسیار خوشحالم ممکن است دعوت مرا به شام بپذیرید؟ چهره ی آن زن با تبسمی شکیبا از هم گشوده شد و به آرامی گفت: فرزندم من اصلا متوجه نمی‌شوم! ولی آن خانم جوان که لباس صورتی به تن داشت و هم اکنون از کنار ما گذشت.. از من خواست که این گل سرخ را روی کلاهم بگذارم و گفت اگر شما مرا به شام دعوت کردید باید به شما بگویم که او در رستوران بزرگ آن طرف خیابان منتظر شماست. او گفت که این فقط یک امتحان است! ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺷﻌﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻬﻮﺕ ﺑﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺷﻬﻮﺕ ﺩﺍﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻌﻮﺭ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺭﺍ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﻌﻮﺭﺵ ﺑﻪ ﺷﻬﻮﺗﺶ.ﻏﻠﺒﻪ ﮐﻨﺪ ﺍﺯ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﻬﻮﺗﺶ ﺑﺮ ﺷﻌﻮﺭﺵ ﻏﻠﺒﻪ ﮐﻨﺪ ﺍﺯ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﭘﺴﺖ ﺗﺮ @hamnafaschanel
  • ۷۴ بازدید
    اینم همون کاکتوس وسطیه که مجهول بود براتون .
    ۰۹:۱۳ ۹۵/۰۲/۳۱
    جلل خالق زیباست
  • ۹۱ بازدید
    بذر اینو هم داشتم خانوم همسایه خرابش کرد بیجاره رشد نکرد
  • ۶۳ بازدید
    اینم یه بن سای دیگم .
    ۲۰:۱۰ ۹۵/۰۲/۳۰
    باغ داری ؟؟
  • ۷۲ بازدید
    بن سای من ولی خب خیلی مونده تابشه اونی که باید بشه .
  • ۷۰ بازدید
    مرجان و دوتا کاکتوس رنگی
  • ۴۳ بازدید
    کاکتوسام....
  • ۶۸ بازدید
    عزیزم نگا این یکی عاشق شده قلبی شده ......
    ۲۱:۲۸ ۹۵/۰۲/۳۰
    اره
    ۲۱:۲۴ ۹۵/۰۲/۳۰
    عکس گلاتو فردا میزاری؟
    ۲۱:۲۱ ۹۵/۰۲/۳۰
    بیا تلگرام
  • ۵۴ بازدید
    زاموفیلیا
  • ۵۶ بازدید
    گل قهر و آشتیم که قهر کرده فعلا
  • ۶۲ بازدید
  • ۳۳ بازدید
  • ۵۱ بازدید
    بن سای فلفلم ....
    ۱۹:۵۶ ۹۵/۰۲/۳۰
    انارمو مامانم تازه شسته عکسشو میگیرم میزارم بعدا
    ۱۹:۵۴ ۹۵/۰۲/۳۰
    لایک
  • ۱۲۴ بازدید
    کاج مطبق کوچولوم خریدمش  که مینیاتوریش کنم (بن سای )
  • ۱۶۳ بازدید
    تو بهترینی عزیزم مرسی @azish
    ۱۳:۵۲ ۹۵/۰۲/۳۰
    باشه عزیزم
    ۱۳:۴۵ ۹۵/۰۲/۳۰
    مهسا گوشیم داره خاموش میشه تلگرامو دانلود میکنم خبرت میکنم مواظب خودت باش فعلا
    ۱۳:۴۰ ۹۵/۰۲/۳۰
    بیا وات
  • ۱۰۵ بازدید
    ۱۲:۵۳ ۹۵/۰۲/۳۰
    ممنونم
    ۱۲:۵۱ ۹۵/۰۲/۳۰
    تولدت مبارک
    ۱۲:۴۶ ۹۵/۰۲/۳۰
    ممنونم اقا حسین و رز ناز عزیز
  • ۴۶ بازدید
  • ۸۷ بازدید
    18سال و365روزمه
    ۲۱:۲۶ ۹۵/۰۲/۲۹
    ممنون مرسی
    ۲۱:۲۵ ۹۵/۰۲/۲۹
    مبارکه...انشالله 100 ساله بشی
    ۲۱:۲۳ ۹۵/۰۲/۲۹
    ممنونم اقا نبی
  • ۶۰ بازدید
    کامنت....
    ۰۲:۰۲ ۹۵/۰۲/۳۱
    نصف دیگش کجاست ؟
    ۱۳:۳۰ ۹۵/۰۲/۱۳
    . زنی باش که تکیه گاه است که محکم است زنی باش که اگر یک روز از غم بارید فردا زیباترین لباسش را بپوشد لبخند بزند و ادامه دهد عاشق باش؛ لطیف باش اما مطمئن این ها که می گویند او را برایِ پولش خواستم برایِ ماشینِ مدل بالایش برایِ خانه ی لوکسش فاتحه ی خوشبختی را باید بخوانند زن بودن بی نیاز بودن است زن باید عشق باشد اطمینان باشد باید بشود در چشمانِ یک زن نگاه کرد و تمامِ دل نگرانی ها را به یک باره دور ریخت باید بشود در آغوشِ یک زن خستگی ها را فراموش کرد اینکه گاهی دختر بچه می شود لوس می شود ناز می کند اینکه گاهی از مردش می پرسد دوستم داری ؟ باید از زنانگی اش باشد زنی باش که اگر روزی تو را نفهمیدند سرت را بالا بگیری محکم لبخند بزنی و مطمئن باشی مرد می خواهد تو را فهمیدن! @dantism_adel #عادل_دانتیسم
  • ۷۲ بازدید
    اردیبهشت
امان از این اردیبهشت
که تمامِ قندهایِ نخرده را هم
در دلِ من آب می کند
که انگار اصلا عاشقم 
که انگار تو اینجایی 
و 
من 
بی خیالِ تمامِ این خستگی هایِ روزگارم
که انگار تو خبر از 
شکوفه ها آورده ای
که انگار تو در گوشم صبحِ
یک روزِ اردیبهشتی
گفته ای :
بیدار شو جانم ..
اردیبهشت است
#عادل_دانتیسم
    ۲۱:۰۱ ۹۵/۰۲/۱۲
    ممنونم اقا حسین
    ۲۰:۵۰ ۹۵/۰۲/۱۲
    هرجا هستی موفق و سربلند باشی مهساجان....
    ۲۰:۰۰ ۹۵/۰۲/۱۲
    سلام روزا میرم کتابخونه نت ندارم بیشتر شبام
  • ۷۶ بازدید
    سلااااااااام دوسیا من اومدم ....
    ۱۹:۵۹ ۹۵/۰۲/۱۲
    سلام دوسی جونم منم خوشحالم که برگشتم
    ۱۱:۳۶ ۹۵/۰۲/۱۲
    سلااااام عزیزم خوش اومدى ♥خوشحال شدم از دیدنت
    ۰۰:۴۲ ۹۵/۰۲/۱۲
    سلام اقا نبی ممنونم .مرسی
  • ۷۶ بازدید
    ۱۵:۲۱ ۹۵/۰۲/۱۳
    نظر لطفتونه نیلو ^~^
    ۱۲:۳۵ ۹۵/۰۲/۱۳
    @12357 ^_^
    ۰۰:۳۶ ۹۵/۰۲/۱۲
    like ✔
  • ۷۵ بازدید
    قهوه خوشمزه است
خوشمزه بودنش به همان تلخ بودنش است
وقتی می خوریم تلخی اش را احساس می کنیم
اما می گوییم چسبید
زندگی هم روزهای تلخش بد نیست
مثل قهوه می ماند
تلخ است ا ما لذت بخش
تلخی هایش را تحویل نگیر
بخند وبگو عجب طعمی!!!
    ۱۵:۰۴ ۹۴/۰۳/۱۹
    متن شو جالب نوشتین
    ۱۰:۴۸ ۹۴/۰۳/۱۷
    خواهش میکنم
    ۱۰:۳۷ ۹۴/۰۳/۱۷
    ممنونم اقا ایمان
  • ۷۱ بازدید
    "هیچکس"سرش آنقدرشلوغ نیست که"شما"رااز"یاد"ببردهمه چیز برمیگرده به "اولویت های آدم"اگر"کسی"به"هردلیلی"."تو" رایادش رفت حتماجزو اولویت هایش نیستی.
    ۱۵:۱۷ ۹۴/۰۳/۱۹
    دقیقا..
    ۱۴:۳۸ ۹۴/۰۳/۱۷
    براوو
    ۱۰:۲۱ ۹۴/۰۳/۱۴
    احسنت
  • ۶۳ بازدید
    ۱۵:۱۸ ۹۵/۰۳/۲۵
    اقا مهدی@mahdi.142
    ۱۵:۰۶ ۹۴/۰۳/۱۹
    عشق همسرم عروسکه آیند ببینه قش میکنه
    ۱۰:۳۲ ۹۴/۰۳/۱۴
    چ خوجللللله
  • ۷۶ بازدید
    من ازاینا میخوام كی بلده یادم بده ؟
    ۱۱:۴۸ ۹۴/۰۳/۲۰
    این عروسکارو با دستگاه مخصوص می بافن دوست مامانم کارشون اینه
    ۲۱:۳۴ ۹۴/۰۳/۱۱
    نه بلدنیستم ولی خب این پایه،زدن و ایناشو مامانم یادم میده بافتشو و كم و زیادشو بلدنیستم
    ۲۱:۳۴ ۹۴/۰۳/۱۱
    همین مدلی باشه رنگشو خودم تغییرمیدم
  • ۸۳ بازدید
    كی بلده عروسك ببافه؟
    ۰۲:۰۰ ۹۵/۰۲/۳۱
    باریکلا خیلی خوشکله
    ۲۲:۵۰ ۹۴/۰۳/۱۴
    من مامانم بلده ببافه
    ۱۰:۳۶ ۹۴/۰۳/۱۴
    خمیرنه بافتنی
  • ۶۳ بازدید
    تگش كن ..
    ۱۹:۰۲ ۹۴/۰۳/۱۱
    با تو ، یه دانشگاه ، سیگاری شده ....
    ۱۶:۳۸ ۹۴/۰۳/۱۱
    باشه حتما
    ۱۵:۵۵ ۹۴/۰۳/۱۱
    خدایی قشنگ و با معنیه
  • ۷۸ بازدید
    كامنت ....
    ۱۰:۰۸ ۹۴/۰۳/۱۷
    چشم حتما ..ایشلا شفا پیدا کنه
    ۱۱:۴۷ ۹۴/۰۳/۱۵
    برات ارزوی موفقیت میکنم عزیزم
    ۱۳:۲۸ ۹۴/۰۳/۱۰
    parasto jonam ishala ke haleshon khob mishe azizaaam
  • ۷۳ بازدید
    ۱۵:۱۰ ۹۴/۰۳/۱۹
    از من یکی که خواهش بقیه رو نمیدونم
    ۱۵:۰۸ ۹۴/۰۳/۱۹
    ممنونم مرسی از همتون
    ۱۵:۰۷ ۹۴/۰۳/۱۹
    تولدتون مبارک خواهر جون