در حال بارگذاری
بالا
  • ۱۲۶ بازدید
    ایرندگان.بلوچستان
    ۰۹:۲۴ ۹۵/۰۶/۱
    سلام دوست گرامی خیلی وقته که نیستی!! کجایی؟بیادت و منتظر حضور مجددت هستیم
    ۱۲:۲۰ ۹۳/۰۶/۱۶
    بسی زیباست.مرسی.بازم بیاید
    ۱۸:۴۳ ۹۳/۰۵/۳۱
    وا وا
  • ۲۴۹ بازدید
    روستاى دادکان . بخش ایرندگان .بلوچستان
  • ۱۰۴ بازدید
    روستاى دادکان. بلوچستان
    ۱۶:۵۵ ۹۳/۰۵/۳۱
    like pictures
    ۱۰:۴۹ ۹۳/۰۵/۳۱
    زیبا
    ۱۳:۰۵ ۹۳/۰۵/۱۴
    عکسهات زیباست
  • ۸۱ بازدید
    ۱۰:۴۹ ۹۳/۰۵/۳۱
    امین
    ۱۱:۵۲ ۹۳/۰۵/۱۴
    عکساتون خیلی قشنگه مرسی. وقت کردی یک سر به البوم دختر کوچولوم بزن
    ۱۴:۴۷ ۹۳/۰۵/۳
    لطفا عکسهای منو لایک کن
  • ۹۱ بازدید
    ۱۶:۵۵ ۹۳/۰۵/۳۱
    like note
    ۲۰:۳۷ ۹۳/۰۵/۱۴
      نمایش داستان بالا   مرگ و باغبان باغبان جوانی به شاهزاده اش گفت:" به دادم برسید حضرت والا! امروز صبح عزرائیل را توی باغ دیدم که نگاه تهدید آمیزی به من انداخت. دلم می خواهد امشب معجزه ای بشود و بتوانم از این جا دور شوم و به اصفهان بروم." شاهزاده راهوارترین اسب خود را در اختیار او گذاشت. عصر آن روز شاهزاده در باغ قدم می زد که با مرگ رو به رو شد و از او پرسید: چرا امروز صبح به باغبان من چپ چپ نگاه کردی و او را ترساندی؟ مرگ جواب داد: نگاه تهدید آمیز نکردم. تعجب کرده بودم. آخر خیلی از اصفهان فاصله داشت و من می دانستم که قرار است امشب، در اصفهان جانش را بگیرم...! (مرگ و باغبان / ژان کوکتو / برگردان اسداله امرایی) البته این داستان رو به شکل دیگری، خیلی قدیم‌تر، مولانا نقل کرده بود
    ۱۹:۲۷ ۹۳/۰۴/۲۱
    سلام میشه عکسامو واسه مسابقه تاژ لایک کنید؟؟؟
  • ۱۰۳ بازدید
    ۲۰:۳۸ ۹۳/۰۵/۱۴
      نمایش داستان بالا   مرگ و باغبان باغبان جوانی به شاهزاده اش گفت:" به دادم برسید حضرت والا! امروز صبح عزرائیل را توی باغ دیدم که نگاه تهدید آمیزی به من انداخت. دلم می خواهد امشب معجزه ای بشود و بتوانم از این جا دور شوم و به اصفهان بروم." شاهزاده راهوارترین اسب خود را در اختیار او گذاشت. عصر آن روز شاهزاده در باغ قدم می زد که با مرگ رو به رو شد و از او پرسید: چرا امروز صبح به باغبان من چپ چپ نگاه کردی و او را ترساندی؟ مرگ جواب داد: نگاه تهدید آمیز نکردم. تعجب کرده بودم. آخر خیلی از اصفهان فاصله داشت و من می دانستم که قرار است امشب، در اصفهان جانش را بگیرم...! (مرگ و باغبان / ژان کوکتو / برگردان اسداله امرایی) البته این داستان رو به شکل دیگری، خیلی قدیم‌تر، مولانا نقل کرده بود
    ۱۷:۵۷ ۹۳/۰۴/۲۱
    خیلی عالیه
    ۱۲:۵۳ ۹۳/۰۴/۲۱
    خوبه دیگه خونه و ماشینو با هم داره
  • ۱۰۱ بازدید
    ۱۰:۰۳ ۹۳/۰۵/۲۹
    خیلی زیباست
    ۱۴:۰۲ ۹۳/۰۴/۲۱
    چه زیبا .. لایک
    ۱۰:۵۸ ۹۳/۰۴/۲۱
    لاااااااااااااااااایک طلایی آتشی
  • ۹۹ بازدید
    ۱۰:۵۹ ۹۳/۰۴/۲۱
    لاااااااااااااااااایک طلایی آتشی
    Asa
    ۱۰:۴۴ ۹۳/۰۴/۲۱
    بیاالبومم
  • ۱۳۵ بازدید
    ۱۶:۳۵ ۹۳/۰۵/۶
    به منم سر بزنید ^_^
    ۰۲:۱۴ ۹۳/۰۴/۲۲
    چقدر زیبا!!!
    ۱۲:۱۰ ۹۳/۰۴/۲۱
    امیدوایم اسمتون رو داشته باشید به عکسای ما خاسیتد سر بزنید
  • ۶۸ بازدید
    ۰۸:۳۳ ۹۳/۰۴/۲۱
    عاااالی
    ۱۹:۵۷ ۹۳/۰۴/۲۰
    لطفا به البوم من هم سربزنین
  • ۶۳ بازدید
    ۰۳:۴۲ ۹۳/۰۴/۲۱
    خدا برات نگهشداره مادرتو
    ۰۲:۱۵ ۹۳/۰۴/۲۱
    بود نه هست .
    ۰۰:۴۶ ۹۳/۰۴/۲۱
    عزیزم چرا بود !!
  • ۱۰۸ بازدید
    ۱۷:۱۲ ۹۳/۰۵/۳۱
    like pictures
    ۱۶:۱۷ ۹۳/۰۵/۱۹
    zibas
    ۱۳:۱۵ ۹۳/۰۴/۲۷
    شاهکار هنریـــــه
  • ۱۲۴ بازدید
    ۲۲:۱۸ ۹۳/۰۴/۲۰
    سلام،اگه مایلید تشریف بیارید یه نگاهی به آلبومم بندازید لطفا
    ۲۲:۱۱ ۹۳/۰۴/۲۰
    سلام،اگه مایلید تشریف بیارید یه نگاهی به آلبومم بندازید لطفا
    ۱۷:۵۰ ۹۳/۰۴/۲۰
    ziba
  • ۱۱۷ بازدید
    ۱۷:۱۱ ۹۳/۰۵/۳۱
    like pictures
    ۱۸:۴۳ ۹۳/۰۴/۲۰
    مرسى
    ۱۸:۴۲ ۹۳/۰۴/۲۰
    سلام اقا ایمان البومتون خیلی قشنگه بعد من از اسم تونم خیلی خیلی خوشم میاد خوش به حالتون که اسمتون ایمانه
  • ۱۲۲ بازدید
    ۰۹:۴۷ ۹۳/۰۵/۱۴
    albomton besyar zybast ghabl donstid bishtar bem sar bezan.
    ۱۶:۲۴ ۹۳/۰۴/۲۲
    سلام ایمان جان آلبومت خیلی عالیه
    ۰۱:۳۸ ۹۳/۰۴/۲۱
    سلام دوست عزیزم ایمان به آلبوم من خوشامدی