در حال بارگذاری
بالا
  • ۷۹ بازدید
    ۱۵:۲۶ ۹۴/۰۵/۶
    سه چیز- یک زن را مانند ملکه میسازد. ١-وقتی که لباس سفید عروسی میپوشه برای عشقش ٢-وقتی که برای اولین بار مادر میشه. ٣-وقتی که از لحاظ مالی وابسته نباشه سه چیز-زن را به گریه میاندازد: ١-حرفی که احساسش روجریحه دار کنه ٢-از دست دادن کسی که دوستش داره ٣-مرور کردن خاطره هایی که برایش خوشحال کننده بوده ولی حالا از دستش داده سه چیز-که زن به آن احتیاج دارد: ١-آغوشی که گرم و با محبت باشه ٢-تایید شدن که انگیزه هاش را بالا ببره ٣-زمان برای رسیدگی به ظاهر خود سه چیز زن را میکشد: ١ همسرش از زن دیگر تعریف و تمجید کنه ٢-مبهم بودن آیند ه اش ٣-رفتن پدر و مادر وفرزندش سه چیز-زن به آن افتخار میکند: ١-زیباییش ٢-اصل و نسبش ٣-نجابتش سه چیز-زن را وادار میکند که از زندگی شخصی برود بدون برگشت: ١-خیانت کردن ٢-عیب جویی کردن ٣-عدم وجود امنیت سه چیز راز یک زن را فاش میکند: ١-نگاهش....٢-نگاهش ....٣-نگاهش یک زن،گرانبهاترین اعجاز خداست..... برای داشتنش باید وضوی باران گرفت؛ و بر محراب رویش سجاده ای از گلبرگ یاس گسترد..... تقدیم به تمام بانوان سرزمینم
  • ۱۱۰۹ بازدید
    رمان شاید کمی خاص
نویسنده : Fateme.mkh کاربر انجمن ایران رمان 
http://forum.iranroman.com/showthread.php?tid=98978
    ۱۵:۴۳ ۹۴/۰۵/۴
    عکس پروفت رو توروخدا عوض کن
    ۱۴:۱۷ ۹۴/۰۴/۸
    لایکک
  • ۵۷۸ بازدید
    رمان نابود کرد ... نابود شد
نویسنده ها : hadis hpf و arash20 کاربران انجمن ایران رمان
http://forum.iranroman.com/showthread.php?tid=98288
  • ۱۰۶۷ بازدید
    رمان عاشق چشمهای تیله ای و موهای طلایی
نویسنده :Katayoon کاربر انجمن ایران رمان
http://forum.iranroman.com/showthread.php?tid=73471
    ۰۰:۵۱ ۹۴/۰۳/۲۵
    ﻻﻳﻚ
  • ۲۷۳ بازدید
    رمان بعد از آن روز ها 
نویسنده : zahra97(baran) کابر انجمن ایران رمان
http://forum.iranroman.com/showthread.php?tid=55909
  • ۵۴۲ بازدید
    رمان پایان عشق
نویسنده : nika_beny کاربر انجمن ایران رمان
http://forum.iranroman.com/showthread.php?tid=73856
    ۰۰:۳۹ ۹۴/۰۳/۲۵
    خواهش خانومی
    ۰۰:۳۸ ۹۴/۰۳/۲۵
    باش ممنونم عزیززززم
    ۰۰:۳۸ ۹۴/۰۳/۲۵
    خواهش بانووووووووو
  • ۲۷۹ بازدید
    رمان تو بارونی 
نویسنده : hadis hpf کاربر انجمن ایران رمان
http://forum.iranroman.com/showthread.php?tid=96432
  • ۱۳۳ بازدید
    ۱۸:۴۱ ۹۴/۰۴/۸
    امین
  • ۱۹۰ بازدید
    یه سایت مفید 
من عضوم هر کی دوست داشت بیاد اشنا شیم اونجا 
چت روم هم داره 
نام کاربری منم ملکه برفی
    ۰۰:۴۸ ۹۳/۱۰/۴
    پادشاهی در یك شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید كه با لباسی اندك در سرما نگهبانی می داد. از او پرسید : آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل كنم. پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یكی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشكر كرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش كرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا كردند، در حالی كه در كنارش با خطی ناخوانا نوشته بود : ای پادشاه من هر شب با همین لباس كم سرما را تحمل می كردم اما وعده ی لباس گرم تو مرا از پای درآورد ...
  • ۱۳۶ بازدید
    ۱۱:۵۲ ۹۳/۰۳/۱۱
    ^_^
    ۱۱:۴۵ ۹۳/۰۳/۱۱
    فدات عزیزم
    ۱۱:۴۲ ۹۳/۰۳/۱۱
    لطف داری عزیزم...
  • ۱۱۶ بازدید
    کفن کربلا-مشهد
جیبدار
    ۰۰:۲۲ ۹۳/۰۹/۱۳
    جیب واسه نوشته دعا روی پارچه ، مهرو خاک کربلاست که توی کفن مرده میزارن ...
    ۱۲:۲۲ ۹۳/۰۳/۱۱
    خخخخخخ
    ۱۲:۲۱ ۹۳/۰۳/۱۱
    آره خوب چه ایراد داره اونا دل ندارند. دستاشون سرد بشه کجا بذارند..هه هه
  • ۱۳۹ بازدید
    ۲۳:۴۲ ۹۳/۰۳/۹
    خواهش عزیزم
    ۲۳:۲۰ ۹۳/۰۳/۹
    فاطمه جون یک دنیا ممنون. مرسی بابت لایک :-*
  • ۱۱۷ بازدید
  • ۱۱۱ بازدید