در حال بارگذاری
بالا
  • ۸۵ بازدید
    بودن هم بودنهای قدیم...نه اینترنت بود ،نه تلفن فقط نگاه بود روبرو...چشم در چشم...به همین خلوص ،به همین کیفیت ،به همین سادگی
    ۰۴:۵۴ ۹۵/۱۲/۹
    ☆سلام غیبت طولانی شده ان شاء الله که خیره. چرا پست جدید نمیذاری. بیادتم ☆
    ۱۹:۲۶ ۹۵/۱۱/۲۱
    واقعااا
  • ۱۰۸ بازدید
  • ۹۰ بازدید
    ۱۳:۲۴ ۹۵/۱۱/۲۴
    سلام روزتون پرازشادی جناب اقبالی ممنون وسپاس ازتگتون شمالطف دارید
    ۲۱:۰۸ ۹۵/۱۱/۲۱
    ممنون آقای اقبالی عزیز:)شب و روزتون بخیر و شادی باشه
    ۲۰:۴۱ ۹۵/۱۱/۲۱
    @mosaferkoochooloo@abaspeykam@daryoush@stars323
  • ۸۰ بازدید
  • ۳۰۹ بازدید
    
رفتار عاشقانه ی زن را بایــد از دلتنگـیش فهمید
از شـــوق و بی تابیـش برای دیدار..
از حس کودکانه اش برای آغــــــــوش..
از خجالتش برای بوسـه گرفتن..
زن بـی دلیل بهانه نمیگیرد..
شاید بهانه ی دستانِ گرمـت را دارد..
که دستانش را بگیری …..!
    ۱۵:۲۸ ۹۵/۱۱/۲۱
    عااااالی... لااااایک
  • ۳۳۲ بازدید
     عسل

تا به حال از عسل چشم کسی مست شدی ؟!!
تا به حال عاشق دیوانه ی سرمست شدی؟!!
 
من همان عاشق دیوانه ی سرمست توام...
توبه اندازه من پای کسی هرز شدی؟!!
    ۱۴:۲۳ ۹۵/۱۱/۲۱
    عسل.. تا به حال از عسل چشم کسی مست شدی ؟!! تا به حال عاشق دیوانه ی سرمست شدی؟!! من همان عاشق دیوانه ی سرمست توام... توبه اندازه من پای کسی هرز شدی؟!! وقتی از خلسه آغوش توبرمی گردم... توهم آشفته آن بوسه بی مرز شدی ؟!! من که از دوری تو تار دلم می لرزد... تو هم اندازه من اینهمه دلتنگ شدی؟!! هوس خواستنت مثل عسل شیرین است ... تو بگو،عاشق این قلب پر از درد شدی؟!! 
  • ۱۰۸ بازدید
    هرچه لباس می پوشم افاقه نمی کند.................
نبودنت در کنارم زمستان سختی است ..........نازنین
    ۲۳:۲۶ ۹۵/۱۱/۲۰
    لاایک
    ۲۲:۰۴ ۹۵/۱۱/۲۰
    لااااایک
  • ۴۳۳ بازدید
    خدایا ....همه از تو میخواهند:« بدهی»...
اما من از تو میخواهم بگیری:«خستگی ،دلتنگی و غصه ها را از لحظه لحظه روزگار همه ی انهایی که دوستشان دارم »..آمین آمین آمین
    ۲۲:۰۴ ۹۵/۱۱/۲۰
    الهی آمین
  • ۸۴ بازدید
  • ۱۹۵ بازدید
    چه زیبا گفته است جبران خلیل جبران :باهم باشید،اما بگذارید در باهم بودن شما فاصله ای باشد..وبگذارید در میان شما نسیم بوزد..یکدیگر را دوست بدارید ، اما از عشق زندانی برای یکدیگر نسازید،....(ادامه)
    ۱۸:۴۴ ۹۵/۱۱/۲۰
    چه زیبا گفته است جبران خلیل جبران:باهم باشید ، اما بگذارید در باهم بودن شما فاصله ای باشد...وبگذارید در میان شما نسیم بوزد..یکدیگر را دوست بدارید ،اما از عشق زندانی برای یکدیگر نسازید...بگذارید عشق ، جایی در ساحل روحتان باشد...پیمانه های یکدیگر را پر کنید ،اما از یک پیمانه ننوشید ...از نان خود به دیگران ارزانی کنید ،اما از یک قرص نان نخورید.. باهم بخوابید وبرقصید وشادکام باشید ،اما به حریم تنهایی یک دیگر تجاوز نکنید.همچون تارهای عود باشید که جدا از هم اما با یک نوا مترنم میشوند..قلبهایتان را بهم هدیه کنید ،امایکدیگر را به اسارت در نیاورید ، زیرا تنها دستان زندگی است که بر قلبهای شما حاکم است ..در کنار یکدیگر باشید امانه چندان نزدیک ، زیرا ستون های معبد دور از هم قرار دارند...ودرخت بلوط و سرو در سایه یکدیگر رشد نمیکنند...
  • ۴۲ بازدید
    
خورشید به دریا زد و برخاست بخارم...تا ابر شوم بر سر چتر تو ببارم...
تو میوه ی درباری یک شاخه دوری...
من میوه ی افتاده به چرخ تره بارم...
    ۱۳:۵۷ ۹۵/۱۱/۲۰
    سلام دوست وهمراه گرامی اقا مجتبی گل عالی حضور جنابتان است در پست حقیر پاینده باشید انشاالله@MOjt4b4
    ۰۶:۴۵ ۹۵/۱۱/۲۰
    عالیییییی داداش
    ۰۳:۵۱ ۹۵/۱۱/۲۰
    خورشید به دریا زد و برخاست بخارم.. تا ابر شوم بر سر چتر تو ببارم.. تو میوه ی درباری یک شاخه دوری.. من میوه ی افتاده به چرخ تره بارم.. ته دست نشستی ، پی آزار که هستی ؟ ای آس دل گمشده بر میز قمارم ! رفتی که نیایی و نیامد خبر از تو.. یک روز می آید که می آیی به مزارم.. تا چشم رفیقان به نگاه تو نیافتد.. بر شیشه ی تصویر تو خوابیده غبارم.. ای شاخه گل روز ملاقات ندیدی.. بعد از تو چه آمد سر پاییز و بهارم... صدبار قلم تیز شد و خاطره نگذاشت.. یک جمله شکایت به نگارم ، بنگارم.. دامان تو چین دارد و دیوار ، بلند است.. دستم برسد یا نرسد شکرگزارم.. احسان افشاری
  • ۲۰۹ بازدید
    تو ماه منی بتاب و بمون تو اسمون...بی تو اسمون بی فروغه...ستاره ها بی تو  میمیرن...و شب زنده دارایی که ماه وستارهها رو دوست دارن دلشون میگیره ...پس بخاطر همه بمان و بتاب
    ۰۹:۲۹ ۹۵/۱۱/۲۰
    لااااایک
    ۰۲:۵۲ ۹۵/۱۱/۲۰
    هنوز هم خیال روی ماهت در سر ماست.
  • ۴۲ بازدید
  • ۶۸ بازدید
    ۰۹:۱۳ ۹۵/۱۱/۲۰
    تشکر... ممنون از لطفتون... پاینده باشید
    ۰۲:۳۱ ۹۵/۱۱/۲۰
    حضور سرکار وپستهای جنابتان هم عالی وزیباست اما محبوبیت گاها باعث درد سر هایی میشود که درتوان حقیر نبوده از لطف وکرم سرکار سپاسگذارم که حقیر را لایق محبوبیت دانستن . سرفراز و پاینده باشید ,@santor امیدوارم درپناه حق روز وروزگارتان زیبا وپر برکت باشد
    ۰۲:۲۰ ۹۵/۱۱/۲۰
    بامداد سرکار بخیر و شادکامی دست خط سرکار(کامنت )مطالعه گردید.بخاطر مکدر نشدن سرکار از باز کردن مطلب گذشته وبه همین بسنده نموده که مرگ زندگی دوباره انسان است .انشا الله بدعای شما کسی هم جلوی فنا شدن حقیر را بگیرد البت در صورت نیاز به مردن.اما ای کاش بود تک درختی پیر و قدیمی که حتی سایه خود را ازمن دریغ نکند تا دمی در سایه لطفش بیاسایم .عالی بودن پستهای این کمترین بزرگواری ونظر لطف سرکاررا میرساند .شکسته نفسی در کلام حقیر نبوده حقیقت امر بیان گردید .حتی بنا به فرمایش سرکار کپی هم استاد خاص خود را میطلبد که بتواند متن وتصوبر خاص وزیبا انتخاب کند پس در این مورد سرکار شکسته نفسی فرمودید .که ازاین دست کار در۸۰درصد از کارهای حقیر هم مشهود هست .شب رنگین کمانی برایتان ارزومندم.مستدام در سایه ایزد متعال.
  • ۵۷ بازدید
    ۰۰:۲۲ ۹۵/۱۱/۲۰
    لااااایک
  • ۵۲ بازدید
    همیشه نگرانم...نکند دیر نگرانت شوم...نکند زوددلتنگم شوی...نکندزود ابری شود هوایت...همیشه نگرانم...نکند دیر برسم...نکند زود بروی...نکند زود فراموش شوم...اصلا همیشه نگرانم زود دیر شود!...نگرانم وعاشق بودن یعنی همین...راستی تو ، نگران چیزی نیستی؟
  • ۶۲ بازدید
    چو یک مرغِ مهاجر خسته از راه...
به آن سویِ جهان ره می سپارم...

دریغ و درد ! سرگردان و تنها...
پریشان حالم و جُفتی ندارم...یکی سنگی زده بالم شکسته...چه دشوار است این سان پَر کشیدن..
    ۲۲:۰۰ ۹۵/۱۱/۱۹
    سلام شب زیبایی برایتان ارزومندم سپاسگذارم از حضور وهمراهی بیدریغ بانو مریم..سرکار خود استاد دلنوشته وتصویر هستید. تعریف استادی از شاگردی حقیر همچو من مایه خرسندیست.پاینده باشید @maryam
    ۱۹:۳۶ ۹۵/۱۱/۱۹
    تصویر فوق‌العاده س...
    ۱۶:۴۰ ۹۵/۱۱/۱۹
    ‍ ⬛️◾️▪️ چو یک مرغِ مهاجر خسته از راه‌... به آن سویِ جهان ره می سپارم... دریغ و درد ! سرگردان و تنها... پریشان حالم و جُفتی ندارم.. یکی سنگی زده بالم شکسته... چه دشوار است این سان پَر کشیدن.. نمی دانم به مقصد می رسم یا ... فقط رویاست رویای رسیدن ؟ اگر حتا رسم آخر به مقصد... چه باید کرد با دردِ جدایی ؟ زِ جُفتم چون جفا دیدم ندارم... امیدی ...کور سوئی .. آرزوی ! من آن مرغ وفادارم که بودم... همیشه یاور و همراهِ یارم... نمی دانم چه کردم یا چه ها شد ؟ که عشقم نیست دیگر در کنارم ... دلم بشکسته همچون بال هایم... دگر میلی به کوچیدن ندارم... همین جا ماندگارم تا ز اندوه... غروبی در کناری جان سپارم...   از: شهلا شهریار
  • ۴۸ بازدید
  • ۵۱ بازدید
  • ۴۴ بازدید
    ۱۰:۵۶ ۹۵/۱۱/۱۹
    لااااایک...
  • ۶۰ بازدید
  • ۵۱ بازدید
    می گویند: 
خوش به حالت! 
از وقتی که رفته حتی خم به ابرو نیاوردی…! 
نمی دانند بعضی دردها 
کمر خم می کنند، نه ابرو…
    ۰۶:۲۷ ۹۵/۱۱/۱۹
    واقعا همینه
  • ۵۹ بازدید
    از سرم که بیفتی دست و پای غرورت خواهد شکست ! 
آن روز درد شکستن را خواهی فهمید 
روزی که از چشمت افتادم را به یاد آر
    ۰۶:۲۷ ۹۵/۱۱/۱۹
    عالیییی
  • ۵۳ بازدید
  • ۴۷ بازدید
  • ۴۵ بازدید
  • ۳۹ بازدید
  • ۳۷ بازدید
  • ۴۳ بازدید
  • ۴۴ بازدید
    دوست داشتن..
گاهی وقت ها تحمل است...اینکه بتوانی با زخم های زندگی
هنوز سرپا ایستاده باشی..
دوست داشتن..
گاهی وقت ها ، زندگی ست...مثل سینه ای بدون نفس...از مرگِ قلب بدون عشق آگاه باشی..(ادامه)
    ۰۰:۴۵ ۹۵/۱۱/۱۹
    دوست داشتن... گاهی وقت ها تحمل است... اینکه بتوانی با زخم های زندگی هنوز سرپا ایستاده باشی... دوست داشتن... گاهی وقت ها ، زندگی ست... مثل سینه ای بدون نفس... از مرگِ قلب بدون عشق آگاه باشی... دوست داشتن گاهی وقت ها سنگین است... مثلِ سنگینیِ لیاقت دوست داشته شدن ! و بعضی وقت ها دوست داشتن ،حیاتی دیگر است... زنده نگه داشتنِ کسی درون ات... حتی با وجود این فاصله های دور. اُزدمیر آصف
  • ۴۷ بازدید
  • ۶۴ بازدید
    ۲۳:۳۹ ۹۵/۱۱/۱۸
    سلام و شب بخیر.. رفیق خیلی لایک..
  • ۷۲ بازدید
  • ۴۵ بازدید
    مثل هر شب
  • ۴۷ بازدید
  • ۶۶ بازدید
    چه دشوار است سر بر شانه ی ِ دیوار بگذارم...
بلرزد دستم از گریه، به لب سیگار بگذارم...به درد آید دلم از بی تو بودن های ِ این دنیا...
دو پلکم را بهم با اشک، بالاجبار بگذارم...بهار از راه برگردد خوشآمدگو شوم با شوق...
به روی ِ صندلی پیراهن ِ گلدار بگذارم...(ادامه)
    ۱۹:۴۳ ۹۵/۱۱/۱۸
    ‍ ⬛️◾️▪️ چه دشوار است سر بر شانه ی ِ دیوار بگذارم... بلرزد دستم از گریه، به لب سیگار بگذارم... به درد آید دلم از بی تو بودن های ِ این دنیا... دو پلکم را بهم با اشک، بالاجبار بگذارم... بهار از راه برگردد خوشآمدگو شوم با شوق... به روی ِ صندلی پیراهن ِ گلدار بگذارم... تو مهمانم شوی و من پذیرایی کنم از تو... بریزم چای و قلیان ِ دو سیبی بار بگذارم... کنار ِ شمس تو بنشینم و با شعر ِ مولانا... به دستی جام و دستی نیز زلف ِ یار بگذارم*... گله بسیار اما تا نرنجی بیش از این از من... زبان بر شکوه ها خاموش و بی گفتار بگذارم... تو برخیزی بگویی وقت ِ رفتن هست و من با بغض... بگویم نه، بنای ِ خاهش و اصرار بگذارم... بخندی و بگویی باز می آیی به خاب ِ من... به دستت دست ِ بدرود از سر ِ ناچار بگذارم... چه باید کرد وقتی رفته باشی، غیر از اینی که به خاک ِ پای ِ تو پیشانی ِ تبدار بگذارم... امان از تار ِ موی ِ مانده بر جای ِ غمآوازت... امان از لحظه ای که پنجه بر این تار بگذارم... چقدر از آه برخیزم برایت اشک بنویسم... چقدر آخر بگو امضا بر این طومار بگذارم.... دوباره شب شد و مانند ِ هر شب جای ِ تو خالی ست.... چه دشوار است سر بر شانه ی ِ دیوار بگذارم... از: شهراد میدری
  • ۷۶ بازدید
    ولین بار نیست
که این غروب لعنتی غمگین‌ات کرده است.
آخرین بار نیز نخواهد بود
به کوری چشمش اما
خون هم اگر از دیده ببارد
بیش از این خانه‌نشین‌مان
نخواهد کرد ..کفش و کلاه کردن از تو
خنده به لب آوردن‌ات از من ..
  • ۱۲۵ بازدید
    در یک شب سرد زمستان
با شوهرت کنار شومینه می نشینی
برایش فال قهوه میگیری
او برایت یک شعر عاشقانه میخواند
قند در دلت آب میشود
اسم #شاعر را میپرسی
او اسم مرا میگوید
رنگت عوض میشود..(ادامه)
    ۱۹:۲۲ ۹۵/۱۱/۱۸
    خیلی غمگین بوود... لاییییییییک
    ۱۶:۵۹ ۹۵/۱۱/۱۸
    در یک شب سرد زمستان با شوهرت کنار شومینه می نشینی برایش فال قهوه میگیری او برایت یک شعر عاشقانه میخواند قند در دلت آب میشود اسم #شاعر را میپرسی او اسم مرا میگوید رنگت عوض میشود به یک نقطه خیره میشوی صدایت میزند خانمم خانمم به او نگاه میکنی لبخند میزنی میگویی جان دلم و شب را به اتمام میرسانی اما هنگام شستن ظرف‌ها به فنجان قهوه نگاه میکنی و تصویر مرا ته فنجان میبینی و اشک میریزی تو هم روزی #دلت برایم تنگ خواهد شد
  • ۶۰ بازدید
    کاش گاهی وقتا ،خدا از پشت اون ابرها بیرون میومدوگوشم رو محکم میگرفت وداد میزد :که اهای !!بشین سرجات اینقدر غر نزن همینه که هست بعد یه چشمک میزد واروم تو گوشم میگفت :همه چی درست میشه....
  • ۶۲ بازدید
  • ۷۵ بازدید
  • ۶۷ بازدید
  • ۹۶ بازدید
    
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
    ۱۱:۲۳ ۹۵/۱۱/۱۸
    ‍ ⬛️◾️▪️ نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من و توست گوش کن با لب خاموش سخن می گویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و توست گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر وه ازین آتش روشن که به جان من و توست از: هوشنگ‌ ابتهان
  • ۵۵ بازدید
    
زندان تنم داده به من حبس ابد را...
ماندم چه کنم در سرم این منطق رد را...
من مجرم و دنیا شده یک دار مکافات...
از بدو تولد زده او ضربه ی حد را...
    ۱۱:۰۶ ۹۵/۱۱/۱۸
    ⬛️◾️▪️ زندان تنم داده به من حبس ابد را.. ماندم چه کنم در سرم این منطق رد را.. من مجرم و دنیا شده یک دار مکافات.. از بدو تولد زده او ضربه ی حد را.. اعدامیم و حکم من اجرا نشود کاش.. تا بشکنم این مانع فرسوده ی سد را.. من مردم و تنها نفسم در جریان است.. مرگ آن "نبود" حس بکنی سنگ لحد را.. در زندگیم مرگ من اینگونه رقم خورد.. گویا که نفهمیده کسی بوی جسد را.. تعداد کسانی که مرا زنده ندیدند.. از حد زده بالا و چه گویم من عدد را.. له میشوم و گو که کسی دور و برم نیست.. با چشم خودم دیده ام آثار لگد را.. بازار جهان در هم و پیچیده و حاد است... باید بزنم ریشه ی این داد و ستد را.. تاریخ بشر هستم و این لکه ی ننگی ست.. باید که "بشویم" ز تن این لکه ی بد را.. من برگی از این دفتر تاریخم و اکنون.. شاید بشود پاره کنم اصل سند را.. از: مسعود محمدپور
  • ۴۸ بازدید
    
سوخته را آتش زدن دیگر چه معنا میدهد...
مرده راخنجرزدن یارب چه معنا میدهد...من که دیگرسوخته ام آتش چه کارم میکند...
برتن آشفته ام زجرت چه معنا میدهد
    ۱۰:۱۶ ۹۵/۱۱/۱۸
    زخمی اگر بر قلب بنشیند... تو،نه می توانی زخم را... از قلبت وا بکنی... و نه می توانی... قلبت را دور بیندازی... زخم تکه ای از قلب توست... زخم اگر نباشد... قلبت هم نیست... زخم اگر نخواهی باشد... قلبت را باید بتوانی دور بیندازی... قلبت را چگونه دور می اندازی؟ زخم و قلبت یکی هستند... @kelkTarane2آیدی کانال #محمود_دولت_آبادی
    ۱۰:۰۹ ۹۵/۱۱/۱۸
    عالی بود
    ۱۰:۰۶ ۹۵/۱۱/۱۸
    ‍ ⬛️◾️▪️ سوخته را آتش زدن دیگر چه معنا میدهد... مرده راخنجرزدن یارب چه معنا میدهد من که دیگرسوخته ام آتش چه کارم میکند... برتن آشفته ام زجرت چه معنا میدهد من دگرتا حد مردن دردو غم دیدم برو... پس چنین آزارتو برمن چه معنامیدهد من هزاران بارخنجر خورده ام از آشنا... خنجرتو بی وفا برمن چه معنا میدهد بال پرواز مرا هرکس رسید آتش کشید... برچنین باله شکسته ،پرچه معنا میدهد زیرپیراهن ببینی جای چاقوهای یار... برتنه خط خطیم خنجر چه معنا میدهد من هزار نیش از رفیقان خورده ام دیگرنزن... نیش تو بر این تنم دیگر چه معنا میدهد پس دگر با قلب من بازی نکن ای رهگذر بر چنین احساس من بازی چه معنا میدهد