در حال بارگذاری
بالا
  • ۱۵ بازدید
    گفتم غزل بگویم و شاعر شوم تو را، شاید خدا بخواهد و زاﺋر شوم تو را//شاید خدا بخواهد و در بیتی از غزل، مقصد شوی مرا و مسافر شوم تو را// این سان که خاک را به هوایت دویده ام، کم مانده است که خاک معابر شوم تو را// قسمت نبود ضامن اهو شوی مرا، دریا شدی که مرغ مهاجر شوم تو را// هرشب دخیل پنجره فولاد میشوم، شاید خدا بخواهد و زاﺋر شوم تو را....
    ۲۰:۲۷ ۹۷/۰۲/۶
    مرو به هند و بیا با خدای خویش بساز // به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است. // (صائب اصفهانی)
    ۲۲:۵۷ ۹۷/۰۱/۴
    از بس که بی معرفتی.بگو ببینم کجا بودی!! بیا سروش یا وات
    ۲۱:۵۶ ۹۷/۰۱/۳
    باشه چیزی نمیگم