در حال بارگذاری
بالا
  • ۱۰۰ بازدید
    یعقوبم و نیست در توانَم، جز صبر *
خورده گِره اختیار چشمم، با جبر 
 //

دارم شب و روز، بی امان می‌بارم  *
من روی تو را سفید کردم، ای ابر!

#حسین_دهلوی
    ۱۱:۲۱ ۹۶/۰۶/۲۱
    :)
    ۲۰:۱۱ ۹۵/۰۲/۳
    بح ب نکته ظریف و اعصاب خورد کنی اشاره کردی/:)
    ۱۹:۵۳ ۹۵/۰۲/۳
    سلام Parisa جان :) ممنون از توجهت .. مسئله نبودن وقت است!!
  • ۸۰ بازدید
    آخرین فصلِ من، 
از بودنِ تو؛ فاصله داشت! 
یک بغل خاطره، 
صد بغض؛ 
هزاران گِله داشت! 

گِله یعنی؛ 
نشود راهِ تو را، سَد بکنم! 
حال، با خاطره هایِ تو؛ 
چه باید بکنم؟
    ۲۰:۰۵ ۹۴/۱۱/۱۴
    چشم A Z A D E H جان :) پست گذاشتم الان
    ۱۱:۲۹ ۹۴/۱۱/۱۴
    age vaght dari poste jadid bezar:-)
    ۱۴:۲۸ ۹۴/۱۱/۱۳
    ^_*
  • ۱۲۲ بازدید
    گاهی مرا یاد کن  ...  من همانم که اگر ساعتی از من بیخبر بودی؛ آسمان را به زمین می‌دوختی!!
    ۰۰:۵۶ ۹۴/۱۱/۱۷
    سلام آقا مسعود .. خواهش میکنم و منم ممنونم
    ۱۲:۱۱ ۹۴/۱۱/۱۶
    سلام .ممنون از لایکاتون.وحضورگرمتون.
    ۱۸:۰۸ ۹۴/۱۱/۴
    ممنون بابت پست زیباتون :-)
  • ۱۰۶ بازدید
    دخــــــــــتــــــر پائــــــــــیــــــــزم... 
با تـــــــمــــامِ خــــلـــق و خـــــــو هــــای پــــائـــیــزی؛ 
مـــثـــل پــــائــیـــز گـــاهــــی غمـــگیـــن!
    ۱۸:۰۴ ۹۴/۱۱/۴
    سلام زیبا خانوم ... خواهش و پست تون عالی بود
    ۱۵:۱۵ ۹۴/۱۱/۴
    سلام گلها :) ممنون از شعر زیباتون
    ۱۳:۴۴ ۹۴/۱۱/۴
    براتون بهترینارو آرزو دارم و امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشین   شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم ... خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم ... خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم ... در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم...