در حال بارگذاری
بالا
  • ۱۷۹ بازدید
    براستی بر این لبخند زیبا چه شرحی می توان نوشت؟
لبخند یک #شهید پس از #شهادت #شهیـــــد_رضا_قنبری
ادامه در کامنت
    ۲۱:۳۱ ۹۴/۰۶/۶
    ترکش #خمپاره سینه‌اش رُو چاک داده بود و روی زمین افتاد و زمزمه می‌کرد.  مصاحبه گر دوربین رُو برداشتم و رفتم بالای سرش… داشت آخرین نفساشو می‌زد.  ازش پرسیدم این لحظات آخر چه حرفی برای مردم داری؟ با لبخند گفت : از مردم کشورم می‌‌خوام وقتی برای #خط_مقدم کُمپُوت می‌فرستن، عکس رُوی کمپوتها رو نَکنن. گفتم داره ضبط میشه برادر ، یه حرفِ بهتری بگو؟ با همون طنازی گفت : آخه نمیدونی ، سه بار بهم رُب گوجه افتاده… و لحظاتی بعد چشمانش را بست ، لبخندی زد و #شهید شد…” . #وصیت_نامه : من میروم تا با خون خود ، خون برادرم هادی و تمامی #شهدا را زنده نگه دارم. . #شهادت : ۱۳۶۴/۸/۱۹ مصادف با #شهادت #امام_حسن_مجتبی (ع)... . مزار : #گلزار_شهدای_بهشت_زهرا(س) قطعه: ۲۶ ردیف: ۳۵ شماره: ۳۳ یارَبَّ الحُسَینِ،بِحَقِّ الحُسَینِ،اشفِ صَدرالحُسَینِ،بظُهورالحُجَّة . . منبع: http://www.ghatreh.com/news/nn21859866/درخواست-شهید-رضا-قنبری-معروف-شهید-خندان-مردم-عکس . #شهید #اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم #اللهم_عجل_لولیک_الفرج #التماس_دعا
  • ۱۶۷ بازدید
    
#شهادت گوارایتان...
    ۲۱:۵۴ ۹۴/۰۵/۶
    خدا به پدرومادرشون صبربده،،،وروحشون شاد،،، اللهم صل علی محمد وآل محمدوعجل فرجهم،،،
    ۱۹:۵۱ ۹۴/۰۵/۶
    محل #شهادت #تدمر . مراسم تشییع متعاقبا اعلام خواهد شد . این دو برادرکه تازه به #شهادت رسیدن،جزو نیروهای نخسا بودن. اصلا هم سر شناس نیستن خیلی غریبن. اولین خانواده ای هستن که دو برادر تقدیم به #حضرت_زینب کردن و کنار هم #شهید شدن. هر دو برادر در کنار هم در حالی که لبخند بر روی لبانشان بود پر کشیدند. . علی رغم خستگی عملیات هر دو سفره سحر و افطار بقیه رو پهن میکردند و تا بقیه شروع نکرده بودن شروع به خوردن نمیکردن. اهل#نماز_شب و دایم الدعا بودن. از خلق و خوی #جبهه واکس زدن شبانه کفشهای #همسنگراشون رو به ارث برده بودن. با اینکه موعد مرخصی شون رسیده بود به خاطر #عملیات داوطلبانه در منطقه باقی موندن و مبارزات مردانه ای در هجوم و دفاع مقابل داعش انجام دادند. جمعی گروهان تک تیر انداز پیاده و از مخلص ترین نیروهای نخسا بودند. . . #شهید #مدافع_حرم #عشق #عاشقی #خامنه_ای_دات_آی_آر #اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محخد_و_عجل_فرجهم
  • ۲۹۵ بازدید
    #کپی_از_پستها_فقط_با_ذکر_منبع_و_ذکر_یک_صلوات
پست امشب با همه ی پستا فرق داره

این پست غمگین کننده ترین پستیِ که تا امروز گذاشتم و
از اول تا آخرشو باید خوند و مُردددددددد ؛((
    ۱۰:۱۵ ۹۴/۰۵/۱۲
    -_-
    ۰۹:۵۹ ۹۴/۰۵/۴
    بخونید تا حال منو درک کنید . . نام: فاطمة الزهرا علت #شهادت: ضرب و شتم شکستگی استخوان و دنده ها نام: علی المرتضی علت #شهادت: ضربت خوردن بوسیله شمشیر آغشته به زهر نام: حسن المجتبی علت #شهادت: شیر آغشته به زهر نام: حسین سیدالشهدا علت #شهادت: ضربات شمشیر و نیزه، بریدن سر مبارکشان نام: علی سیدالساجدین علت #شهادت: مسمومیت با زهر نام: محمد الباقر علت #شهادت: مسمومیت زین مرکب ایشان نام: جعفر الصادق علت #شهادت: انگور زهر آلود نام: موسی الکاظم علت #شهادت: خرمای زهر آلود نام: علی بن موسی الرضا علت #شهادت: انگور زهر آلود نام: محمد الجواد علت #شهادت: شربت زهر آلود نام: علی الهادی علت #شهادت: مسمومیت با زهر نام: حسن العسگری علت #شهادت: مسمومیت با زهر نام: مهدی بقیة الله علت: ........ ؟؟؟؟؟ جلوی اسمش چی بنویسیم؟ شکنجه؟ شمشیر و نیزه؟ مسمومیت؟ نامردی ما .... .. . اصلا چطوره فعلا بنویسیم #دلشکستهههههه ؛(( . . #شهید #شهادت_روزیتون #عشق #عاشقی #خامنه_ای_دات_آی_آر #اللهم_عجل_لولیک_الفرج
  • ۲۴۳ بازدید
    شناسایی دو شهید غواص و خط شکن تازه تفحص شده

دوستانتو رو تگ کنید
    ۰۱:۴۴ ۹۴/۰۴/۱۶
    امشب مستندشون رو دیدم خانواده ش اشکمو دراوردن ...روحشون شاد
    ۰۱:۳۳ ۹۴/۰۴/۱۶
    #سلام_بر١٧٥غواص_شهید . . هویت پیکر مطهر دو #شهید که به تازگی تفحص شده بودند، شناسایی گردید.پیکر مطهر یک #شهید از ۱۷۵ #شهید_غواص و خط شکن است که در عملیات کربلای ۴ به #شهادت رسیده‌اند و پیکر طیبه آنها بعد از گذشت ۲۹ سال از شهادتشان احراز هویت شد. . مشخصات #شهدا به شرح ذیل می باشد: #شهید_سید_جلیل_میری_ورکی،فرزند سید قاسم، یکی از #خط_شکنان #عملیات_کربلای_۴ بود که در منطقه ام الرصاص به #شهادت رسیده است. او متولد ۱۳۳۸/۰۱/۰۶ از شهرستان تنکابن در استان مازندران است که در #جبهه به عنوان یک تک تیر انداز فعال بود و به عنوان #خط شکن #کربلای_۴ در این عملیات به #شهادت رسید و حالا بعد از گذشت ۲۹ سال از شهادتش هویت پیکر مطهر او شناسایی شده است. . همچنین پیکر مطهر #شهید_محمد_علی_‌بمانی یکی از ۲۷۰ #شهید تازه تفحص شده است که متولد قزوین بوده و از آنجا به #جبهه اعزام شده است. او متولد۱۳۲۹/۰۶/۰۳ در شهر قزوین به دنیا آمد و تا پایان دوره ابتدایی درس خواند،کارگر کارخانه بود،ازدواج کرد و صاحب دو دختر شد.این #شهید بزرگوار از سوی بسیج در #جبهه حضور یافت و ۱۳۶۲/۰۱۲/۰۷ در #جزیره_مجنون و در #عملیات_خیبر به #شهادت رسید. . پیکر مطهر این #شهید والامقام بعد از گذشت ۳۲ سال توسط کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح کشف شد. پیکر #شهید_علی_‌بمانی فردا سه شنبه ۱۳۹۴/۰۴/۱۶ ساعت ۱۰ صبح وارد قزوین میشود و در میدان مینودر مورد استقبال خانواده‌های معظم #شهدا و ایثارگران،مردم و مسئولان استانی قرار می‌گیرد. . #پی_نوشت : . چندی پیش پیکر مطهر ۲۷۰ #شهید_دفاع_مقدس،که طی عملیات اخیر تفحص کشف شده‌اند از طریق مرز #شلمچه وارد کشور شدند. این #شهدا با تلاش کمیته جستجوی مفقودین در عملیات تفحص در جنوب عراق فاو ، ابوفلوس ، شلمچه ، مجنون و زبیدات کشف شدند. پیکر ۱۷۵ #شهید از این ۲۷۰ #شهید تازه تفحص شده،جمعی از غواصان #شهید_عملیات_کربلای_۴ بودند که با دستان بسته در یک گور دسته جمعی منطقه ابوفلوس کشف شدند. هویت دیگر #شهدای عزیز بعد از ماه مبارک رمضان به خانواده های این فرزندان ملت اعلام خواهد شد. . . #سلام_بر١٧٥غواص_شهید #سلام_بر_شهدای_دست_بسته #سلام_بر_خانواده_های_چشم_براه #شهید #عشق #خامنه_ای_دات_آی_آر #اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
  • ۳۲۳ بازدید
    #شهید_مجید_زین_الدین یه موتور گازی داشت ...
ادامه در کامنت ها
    ۱۷:۳۲ ۹۴/۰۴/۶
    اللهم عجل لولیک الفرج. ممنون @fatemeh92
    ۱۰:۵۱ ۹۴/۰۴/۶
    اللهم عجل لولیک الفرج
    ۲۳:۳۹ ۹۴/۰۴/۵
    @meftah.seraj @mamangoli @sojood
  • ۱۴۰۲ بازدید
    کامنت اول رو حتما بخونید...

عشق شهید بابایی به همسر ...
    ۱۱:۴۹ ۹۴/۰۳/۲۷
    لایک فراواااااااان..
    ۰۱:۳۵ ۹۴/۰۳/۲۲
    خوشابحالشون︶︿︶
    ۲۳:۴۱ ۹۴/۰۳/۲۱
    . همسر #شهید_عباس_بابایی تعریف میکرد : . قهر بودیم درحال #نماز خوندن بود... . #نمازش که تموم شد هنوز پشت به اون نشسته بودم... . کتاب شعرش رو برداشت و با یه لحن دلنشین شروع کرد به خوندن... . ولی من بازباهاش قهربودم. کتابُ گذاشت کنار... . بهم نگاه کرد و گفت: . "غزل تمام...#نمازش تمام...دنیا مات سکوت بین من و واژه ها سکونت کرد باز هم بهش نگاه نکردم.... . اینبار پرسید:عاشقمی؟؟؟ . سکوت کردم.... . "گفت:عاشقم گر نیستی لطفی بکن نفرت بورز.... . بی تفاوت بودنت هر لحظه آبم می کند..." . دوباره با لبخند پرسید:عاشقمــــــی مگه نه؟؟؟؟؟ . گفتم:نـــــــه گفت:"لبت نه گوید و پیداست می گوید دلت آری... . که این سان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری..." . زدم زیر خنده....و رو بروش نشستم.... . دیگه نتونستم بهش نگم که وجودش چقد آرامش بخشه... . بهش نگاه کردم و از ته دل گفتم... . خدا رو شکر که هستی....❤ . . #شهید #شهادت #عشق #عاشقی #شهیدعباس_بابایی #شهید_نیوز
  • ۷۳۴ بازدید
    در جواب توهین سخنگوی کاخ سفید خانم(ماری هارف) به امام سید علی خامنه ای
ادامه در کامنت ها

دوستانتون رو دعوت کنید به خوندن این شعر
    ۱۵:۰۳ ۹۴/۰۳/۳
    رهبرم اخم کند... قایقی خواهم ساخت. خواهم انداخت به دریای دل اربابم. قایق از خشم پراست و دل از نفرت تکفیری ها. قصه ی فهمیده باز تکرار کنم؟ نه دگر این بار دعوا به سر سربند نیست. همه ی سر بند ها نام یا فاطمه است. نشود تکرار باز عاشورا. خیمه ها این بار جایش امن است. علم عباس هم دست نیکوی گل سرسبد فاطمه است. رهبم خامنه ایست. رهبرم سید و اولاد علی است. رهبرم اخم کند به خدا مادرتان داغ شما می بیند. حاج همت رفته، کاظمی دیگر نیست، پدر موشک ایران هم رفت. لیک از عالم غیب باز با ما هستند. حاج قاسم هم هست که سلیمانی کرد همه دنیا را فتح. همه ی ما هستیم کور خوانید اگر باز هم فکر کنید که علی تنها است. نامه های بیعت با مسلم همه اش ایرانیست. همه با خون خود امضا کردیم. خاک پای پسر زهراییم. باز دنیا انگار تشنه خون شده است. هوس رویش لاله کرده دورتا دور ضریح عباس خون شیعه زگرفتاری تن خسته شده. وقت آن است که آزاد شود از رگ ها. رهبرم اخم نکن. ای به فدای جدت . به خدا اذن دهی . شیعه با خون خودش می شورد . همه ی لشکر کفر. همه ی لشکر کفر.
  • ۲۵۵ بازدید
    #کرامت #شهید_محمد_ابراهیم_همت #سردار بی سر

ادامه در کامنت ها
    ۱۹:۱۷ ۹۴/۰۲/۲۹
    دوستانتون رو دعوت کنید تا این کرامات رو بخونن
    ۱۹:۱۵ ۹۴/۰۲/۲۹
    #حاج_آقا_ماندگاری در یکی از #منبر هاش به نقل از یک استاد #دانشگاه تعریف میکرد: یه شب خواب بودم که تو خواب دیدم دارن در میزنن.در رو که باز کردم دیدم #شهید_همت با یه موتور تریل جلو در خونه وایساده و میگه سوار شو بریم.ازش پرسیم کجا گفت یه نفر به کمک ما احتیاج داره.سوار شدم و رفتیم.سرعتش زیاد نبود طوری که بتونم آدرس خیابون هارو خوب ببینم.وقتی رسیدیم از خواب پریدم از چند نفر پرسیدم که تعبیر این خواب چیه گفتن خوب معلومه باید بری به اون آدرس ببینی کی به کمکت احتیاج داره.هر جوری بود خودمو به اون آدرس رسوندم. در زدم.در رو که باز کردن دیدم یه پسر جوون اومد جلوی در.نه من اونو میشناختم نه اون منو.گفت:بفرمایید چیکار دارید. ازش پرسیم که با #شهید_همت کاری داشتی؟یهو زد زیر گریه.گفت:چند وقته میخوام خودکشی کنم.دیروز داشتم تو خیابون راه می رفتم و به این فکر میکردم که چه جوری خودم رو خلاص کنم که یه دفعه چشمم افتاد به یه تابلو که روش نوشته شده بود #اتوبان_شهید_همت.گفتم میگن شماها زنده اید اگه درسته یه نفر رو بفرستید سراغم که من از خودکشی منصرف بشم و الان شما اومدید اینجا و میگید که از طرف #شهید_همت اومدید... . . . #تولد:۱۳۳۴/۱/۱۲ #شهرضا (قمشه فعلی) #شهادت:۱۳۶۲/۱۲/۱۷ #عملیات_خیبر.در محل تقاطع جاده‌های #جزایر_مجنون شمالی و جنوبی . . مزار:"قمشه"(شهر رضای سابق) البته در #بهشت_زهرا نیز قبری به یادبود او بنا کردند.قطعه: ۲۴ ردیف:۷۷ شماره:۵۲۴ . منبع:http://forum.roq.ir/t33874 #شهید #شهادت #شهید_محمد_ابراهیم_همت #سردار_خیبر #سردار_بی_سر #شهید_نیوز
  • ۹۸ بازدید
    ۰۰:۰۲ ۹۴/۰۲/۲۷
    @sayed33 @seyyede9 @taherejalali @salma131 @malakeh.tanha
    ۲۳:۵۴ ۹۴/۰۲/۲۶
    اتفاق برا روضه دعوتت کردم بگوووو
    ۲۳:۵۱ ۹۴/۰۲/۲۶
    طیب الله ....می ترسم دوباره شروع کنم به شعر گفتن..اون وقت نتونم جمع کنم خودم...ممنون @targhol
  • ۱۳۹ بازدید
    کرامت از #شهید_حسین_سعیدی،#شهیدی که...
ادامه در کامنت ها
    ۱۴:۴۸ ۹۴/۰۲/۲۱
    یك بار اتفاق افتاد كه بچه ها چند روز می گشتند و #شهید پیدا نمی كردند.رمز شكستن قفل و پیدا كردن #شهید،نام مقدس #حضرت_زهرا (س) بود. ۱۵ روز گشتیم و #شهید پیدا نكردیم.بعد یك روز صبح بلند شده و سوار ماشین شدیم كه برویم.با اعتقاد گفتم:«امروز #شهید پیدا می كنیم،بعد گفتم كه این ذكر را زمزمه كنید: . دست و من عنایت و لطف و عطای #فاطمه (س) منم گدای #فاطمه، منم گدای #فاطمه (س) تعدادی این ذكر را خواندند.بچه ها حالی پیدا كردند و گفتیم: «#یا_حضرت_زهرا (س) ما امروز گدای شماییم.آمده ایم زائران #امام_حسین (ع) را پیدا كنیم.اعتقاد هم داریم كه هیچ گدایی را از در خانه ات رد نمی كنی.» همان طور كه از تپه بالا می رفتیم،یك برآمدگی دیدیم. كلنگ زدیم، كارت شناسایی #شهید بیرون آمد.#شهید از لشگر 17 و #گردان_ولی عصر (عج) بود. یك روز صبح هم چند تا #شهید پیدا كردیم.در كانال ماهی كه اكثراً مجهو ل الهویه بودند. اولین #شهیدی كه پیدا شد،#شهیدی بود كه اول مجروح شده بود. بعد او را داخل پتو گذاشته بودند و بعد #شهید شده بود. فكر می كنم نزدیك به ۴۳۰ تكه بود. بعد از آن #شهیدی پیدا شد كه از كمر به پایین بود و فقط شلوار و كتای او پیدا بود. بچه ها ابتدا نگاه كردند ولی چیزی متوجه نشدند.از شلوار و كتانی اش معلوم بود ایرانی است.۲۰_۱۵ دقیقه ای نشستم و با او حرف زدم و گفتم كه شما خودتان ناظر و شاهد هستی.بیا و كمك كن من اثری از تو,به دست بیاورم.توجهی نشد.حدود یك ساعت با این #شهید صحبت كردم،گفتم اگر اثری از تو پیدا شود، به نیت #حضرت _زهرا (س) چهارده هزار #صلوات می فرستم. مگر تو نمی خواهی به #حضرت_زهرا (س ) خیری برسد. بعد گفتم كه یك زیارت #عاشورا برایت همین جا می خوانم.كمك كن.ظهر بود و هوا خیلی گرم.بچه ها برای #نماز رفته بودند.گفتم اگر كمك كنی آثاری از تو پیدا شود، همین جا برایت روضه ی #حضرت_زهرا (س) میخوانم.دیدم خبری نشد.بعد گریه كردم و گفتم عیبی ندارد و ما دو تا این جا هستیم؛ولی من فكر می كردم شما تا اسم #حضرت_زهرا (س) بیاید، غوغا می كنید.اعتقادم این بود كه در برابر اسم #حضرت_زهرا (س) از خودتان واكنش نشان می دهید. در همین حال و هوا دستم به كتانی او خورد.دیدم روی زبانه ی كتانی نوشته است: «#حسین_سعیدی از اردكان یزد.»همین نوشته باعث شناسایی او شد.همان جا برایش یك زیارت #عاشورا و روضه ی #حضرت_زهرا (س) خواندم. , #شهید #شهادت #شهید_حسین_سعیدی #یا_زهرا #یا_فاطمه_زهرا #مادر #شهید_نیوز
  • ۱۹۶ بازدید
    #کرامت از #شهید_مصطفی_کاظم_زاده

#شهیدی که #قرآن نوید #شهادتش را داد...

ادامه در کامنت ها
    ۱۶:۳۷ ۹۴/۰۲/۱۳
    اللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم،،،روحش شاد،،
    ۲۳:۱۱ ۹۴/۰۲/۷
    عالی...
    ۱۳:۱۲ ۹۴/۰۲/۷
    به دهانه‌ی#سنگر که رسید،خنده‌کنان صبح به خیری گفت و دولا دولا وارد#سنگر شد.دستهایش را از شوق به هم می‌مالید و با خوشحالی می‌گفت:من امروز میرم#تهران. گفتم: خب کی می‌خوای تشریف ببری؟ گفت:«من امروز #شهید می‌شم» فکر کردم این هم از همان شوخیهای #جبهه‌ای است که برای همدیگر ناز می‌کردیم و می‌گفتیم:«احساس می‌کنم می‌خوام #شهید بشم»، در حالی که سعی کردم بخندم،گفتم: «از این شوخیهای بی‌مزه نکن» ولی نه،شوخی نمی‌کرد چرا که اگر می‌خواست شوخی کند،با قهقهه و خنده‌ی همیشگی همراه بود.در چهره‌اش جدیّت عیان بود.گفت:حمید دیگه از شوخی گذشته،می‌خوام باهات #خداحافظی کنم.حالا هرچی می‌گم، خوب گوش کن. من امروز بعدازظهر #شهید می‌شم،چه بخوای و چه نخوای. دست من و تو هم نیست،هر چی #خدا بخواد،همونه. خوابی را که شب قبل دیده بود و حکایت از آن داشت که بعدازظهر آن روز به #شهادت می‌رسد،بازگو کرد.#شهید بارها نوید به #شهادت رسیدنش را داده بود.وی حتی وقتی از حمید می‌خواهد برای وی #قرآن باز کند تا ببیند عاقبتش چه می‌شود آیه معروفِ «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» می‌آید تا #قرآن نیز نویدی بر #شهادت این نوجوان پاکباخته بدهد. کم‌کم شروع کرد به نصیحت و توصیه.#وصیت شفاهی‌اش را کرد.حرفهایی زد که برای من خیلی جالب بود.نفس عمیقی کشید و گفت:هر وقت توی هر مسئله‌ای گیر کردی،فقط به #خدا توکّل داشته باش.هیچ وقت از #خدا ناامید نشو چون او خوبی ما رو می‌خواد. آدم وقتی برای #خدا کار می‌کنه،نباید از هیچی،حتی از تهمت بترسه.به #خدا من فقط برای #رضای #خدا به #جبهه اومدم. آدم باید توی #جبهه، خودشو بسازه و تا اونجایی که می‌تونه باید خالصانه به #جبهه بره. همیشه باید به فکر جبران گناهان گذشته باشیم.خوش به حال ما که #اسلام رو به دست آوردیم،اگه زمان طاغوت بود،#خدا می‌دونه چی شده بودیم و جامون کجا بود. . #شهادت واقعاً سعادت بزرگی می‌خواد،چون فقط خوبها و پاکها هستن که #شهید می‌شن. به خانوادم بگو که من آگاهانه #شهید شدم. بعد از #خداحافظی اشک‌ریزان گفت:«مطمئنم وقت جون دادن، #آقا_امام_زمان (عج) بالای سرم میاد.من وقتی بخوام جون بدم، می‌خندم» مدام دستهایش را از خوشحالی به هم می‌مالید و پشت سر هم می‌گفت: «#خداحافظ،من رفتم» ناگهان صدای وحشت‌انگیز سوت #خمپاره‌ای مرا در جایم میخکوب کرد.دود و غبار در یک آن، تمام فضا را پر کرد. به بیرون #سنگر آمدم و فریاد زدم:مصطفی ... مصطفی... دود و خاک،آرام آرام بر زمین می‌نشست.هوا کاملاً باز شد. سرش را که از پشت مورد اصابت #ترکش قرار گرفته و متلاشی شده بود، دیدم.مثل #گل_سرخی شکفته بود؛سرخ و خونین. هنوز زنده بود.سرش را در میان دستهایم گرفتم.با گریه و التماس از او خواستم چیزی بگوید.ابروهایش را حرکت داد. خواست چشمهایش را باز کند،ولی نتوانست.خواست چیزی بگوید، اما نشد.خون در گلویش پیچید و با خِرخِری فوران کرد و با لبخندی زیبا به سوی #حق شتافت. #بهشت_زهرا (س) قطعه‌:۲۶، ردیف:۹۴، شماره:۹ ، مقابل سالن دعای ندبه و موزه #شهدا . #تولد:۹\۶\۱۳۴۴ #شهادت:۵شنبه ۲۲\۷\۱۳۶۱ . #شهید #شهادت #شهید_مصطفی_کاظم_زاده
  • ۱۷۶ بازدید
    
#شهیدی که خواست مانند#حضرت_زهرا #مفقود_الاثر باشد.
ادامه در کامنت ها
    ۱۴:۲۳ ۹۴/۰۱/۳۱
    مبارک باشد آمدن ماهی که اولین روزش باقری، سومینش نقوی،دهمینش تقوی، سیزدهمینش علوی،نیمه اش زینبی و بیست وهفتمش محمدی است امام باقرفرمودند:اگرمومنی را دوست داریدآمدن ماه رجب رابه اومژده دهید.
    ۱۴:۲۱ ۹۴/۰۱/۳۱
    اللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم،،،
    ۱۲:۴۲ ۹۴/۰۱/۳۱
    ___ قسمتی از وصیتنامه #شهید_علیرضا_بنکدار . امید آن دارم که پیکرم بازنگردد،امیدوارم که همچون فرزندان#مفقود_الاثر مادرم #فاطمه (س) باشم که از روی هزاران#شهیدی که بی هیچ تشییع جانشان را در راه #خداوند و انقلاب فدا کرده‌اند شرمنده نشوم و می‌خواهم همچون #شهدای_گمنام باقی بمانم. در آخر از شما عزیزان خواستارم نگذارید پرچم پرافتخار اسلام بر زمین بماند که منافقان و از #خدا بی‌خبرهای کوردل،بی خبران روزگار بتوانند آزادی ملت ما را سلب کرده و خون آنان را لگدمال نمایند و بر این پرچم ارزش بنهند. #خدایا از تو می‌خواهم که مرا ببخشی و آمرزیده گردانی و نگذاری از قافله#شهادت عقب افتم.#امام این قلب امت را سالم و هر کس بر او دشمن روا می‌دارد نابودش سازی. یاران#امام را همچون#خامنه‌ای ها را حفظ بفرما و این انقلاب را به حکومت امام زمان ملحق نمایی. از همسر و خواهران و برادرم و عزیزان و دوستان و یاران و بستگان می‌خواهم که با دوری از وابستگی دنیوی با تلاش در#نماز و#دعا و#نیایش زبان سخن با او را بیاموزید و نگذارید بند#اسارت به جانمان بزند.#خدایا خط‌های ضد#ولایت_فقیه و هر آن کس را که مخالف حق است نابودش ساز و در آخر آرزو دارم همچون بانوی پاک #حضرت_فاطمه(س)#مفقود_الاثر گردم که دست نامحرمان بر من نخورد شاید #خداوند پذیرای وجود من گردد. ..... . #شهید_بنکدار به عنوان معاون#گردان_کمیل نیز در این محاصره در روز ۲۱ #بهمن‌ماه ۱۳۶۱ بر اثر اصابت گلوله خمپاره از ناحیه چپ بدن زخمی شد و بعد از چند ساعت خونریزی در#کانال_کمیل واقع در#فکه به#شهادت رسید. #شهید_بنکدار در#وصیت_نامه خود از #خدا خواسته است که او را در زمره #شهدای_گمنام قرار دهد و پیکرش بازنگردد و مانند#حضرت_فاطمه (س) #مفقود_الاثر باشد؛و همچنان نام او در زمره#شهدای_مفقود_الاثر#عملیات_والفجر _مقدماتی جای دارد. . #شهید #شهید_گمنام #شهید_مفقود_الاثر #شهید_علیرضا_بنکدار #حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
  • ۱۴۶ بازدید
    
 تقدیم به همه ی#فرزندان#شهدای_مفقود الاثر 

وقتی #زمین گم کرده حتی رد پایت را
هرگز نباید دل کند دیگر هوایت را

ادامه در کامنت اول
    ۱۳:۰۹ ۹۴/۰۱/۲۹
    وقتی #زمین گم کرده حتی رد پایت را هرگز نباید دل کند دیگر هوایت را تا کی بسوزم در تب دلواپسی‌هایم برگرد و در جانم بریز اینک صدایت را امشب #حنابندان تنها #دخترت #زهراست #بابا خودت گفتی که می‌بندم #حنایت را دارم #عروسی می‌کنم #بابا نمی‌آیی؟ این جشن کم دارد نگاه دلربایت را یک تکه از پیراهنت برگشته،ای #یوسف تا کم کند این انتظار بی‌نهایت را هرگز فراموشت نخواهد کرد چشمانم حتی اگر گم کرده باشد رد پایت را . ( شاعر : بهزاد پودات ) #شهید #شهید_گمنام #شهید_مفقودالاثر #دختر_شهید #فرزند_شهید
  • ۴۸۸ بازدید
    
طلبه ی بی سر 

بچه‌ها داستان عجیب#شهادت حسن را اینطور گفتند که رفیق و#همسنگر حسن گفته بود...
ادامه در کامنت ها
    ۰۱:۴۷ ۹۴/۰۲/۴
    ممنون
    ۱۵:۵۰ ۹۴/۰۲/۱
    :( خوشا به حالشون هعی
    ۱۰:۴۶ ۹۴/۰۱/۲۹
    راهشان پر رهرو باد..
  • ۱۶۱ بازدید
    اگر مایلید ۱۰۱ گناه از شهید گذاشته بشه در کامنت ها صلوات بگذارید

شهید علی بلورچی شهیدی که ۱۰۱ گناه خود را به زبان آورد

ادامه در کامنت ها
    ۱۸:۰۶ ۹۴/۰۳/۱۵
    اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
    ۱۵:۰۲ ۹۴/۰۱/۲۹
    این شهید عادت مخ بچه ها میزده می برده جبهه مادرش میگفت
    ۱۶:۱۵ ۹۴/۰۱/۱۷
    اللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم،،،
  • ۱۸۰ بازدید
    شهیدی که بعد از ۹ سال پیکرش سالم و غرق به خون تازه بود
ادامه در کامنت ها
    ۱۶:۵۸ ۹۴/۰۱/۵
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و سهل مخرجهم
    ۱۵:۴۰ ۹۴/۰۱/۵
    @imannoroozi @vahid1080 @mouo @faghih.taher @khademe_shohada @banoo1987 @khatefanus @taherejalali @delaram118 @sharhani دوستانتون رو منشن کنید
    ۱۵:۳۷ ۹۴/۰۱/۵
    _____ (شهید عبدالنبی یحیایی شهیدی که بعد از ۹ سال پیکرش سالم و غرق به خون تازه بود....) . تولد: ۱۳۴۲ - روستای تنگ ارم  برازجان بوشهر . شهادت: ۸/۵/۱۳۶۲ - منطقه عملیاتی حاج عمران محل دفن: قبرستان روستای تنگ ارم . پدر شهید تعریف میکرد : یکبارباجمعی ازبستگان برای نثارفاتحه به سرقبرفرزندم رفته بودیم آنجامتوجه شوم سنگ بالای قبرسوراخ شده ونیازبه تعمیرومرمت داردوسایل تعمیرراآماده کردیم وسنگ بالای قبررابرداشتیم وباجسدفرزندم که درون لحدبودمواجه شدم بنایی که برای این کارآوردیم پیشنهاددادحالاکه سنگ بالای قبررابرداشتیم سنگهای اطراف وزیرلحدرابرداشته وعوض کرده ومرتب وآن راتعمیر اساسی کنیم ماهم قبول کردیم به همین منظورکسی واردقبرشدتاجسدشهیدراکه هنوزداخل پلاستیک بودبه بیرون قبربیاوردیکی ازبستگان شهیدوقتی پلاستیک راکنارمی زندمتوجه می شودصورت شهیدمانندروزاول دفن سالم است بااین تفاوت که مقداری خشک شده وآن تازگی روز دفن رانداردولی خراشیدگی روی بینی اومانندروزدفن بودنکته حیرت آوردرانتقال جسدشهیدبه بیرون قبراین بودکه وقتی جسدرابه بالامی آوردیم ناگهان مشاهده کردیم ازسراو که به دلیل اصابت ترکش سوراخ شده بود قطرات خون تازه به داخل قبرفروریخت که مابه تعجب وشگفتی همه جمع شده بودیم عموی این شهیدکه درلحظه تدفین این شهیددرون قبربوده است میگویدمن دست شهیدراکه سالم وکاملامثل روزشهادت بودازکنارش برداشته وبه روی شکم وسینه اوگذاشتم ولی افسوس که درآن لحظه به ذهن هیچ یک ازما که ۲۲ نفر بودیم نرسید از این اعجاز شهید تصویر بگیریم وقتی این خبربه شهرستان برازجان رسیدامام جمعه فرماندارومسئولین شهرومردم روستادسته دسته به زیارت این شهیدمی آمدندومراسم باشکوهی برسرقبراوبرگذارشدهم اکنون مردم به مزار این شهید که درمیان اهل روستابه صداقت و پاکی وایمان اشتهار داشته ودر ایام عزاداری سیدالشهدا درماه محرم به نوحه خوانی خاص منطقه می پرداخت دسته دسته مشرف می شوندوازروح پاک این شهیدحاجت می طلبند. خاطرات از زبان پدر و مادر شهید: قبل وبعدازشهادت این شهیدخواب های جالبی ازاودیدندپدرشهیدمی گویدیک شب حضرت زهرا(س)رابه خواب دیدم که به من سجاده ی نمازی راهدیه دادمادرش می گویدقبل ازشهادت فرزندم درخواب دیدم دوکبوترسفیدرنگ دربالای حیاط منزلمان درحال پروازهستندکه ناگهان به یکی ازآنهاتیری اصابت نمودوبه داخل حیاط ماافتاد...
  • ۱۵۵ بازدید
    مرگ تدریجی است این دردی كه داری میكشی

منتهی با قرصهای خواب،خوابت كرده اند

(ادامه در کامنت)
    ۱۵:۰۳ ۹۴/۰۱/۲۹
    مدیون هستم
    ۱۷:۵۰ ۹۳/۱۲/۶
    اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم،،
    ۰۶:۲۴ ۹۳/۱۲/۶
    @taherejalali سلام ممنونم که گفتید.اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
  • ۱۶۰ بازدید
    نظرتون رو در مورد این پست بنویسید.
    ۱۵:۰۴ ۹۴/۰۱/۲۹
    شهید چیت ساز میگه هر که از سیم خاردار نفسش گیر نکند در سیم خاردار دشمن هم گیر نمیکند
    ۲۰:۳۲ ۹۳/۱۱/۱۵
    بله درسته
    ۲۲:۰۵ ۹۳/۱۱/۲
    مطمئنا همینطوره...
  • ۳۶۱ بازدید
    (شهیدی که جز السابقون السابقون بود)

سید محمد سعید جعفری کرمانشاهی ۱۸ بهمن ۱۳۳۱ در قصرشیرین و ...
ادمه در کامنت ها
    ۱۸:۳۵ ۹۳/۱۰/۲۹
    (شهیدی که جز السابقون السابقون بود) سید محمد سعید جعفری کرمانشاهی ۱۸ بهمن ۱۳۳۱ در قصرشیرین و در ایام تصدی پدرش بر گمرک خسروی به دنیا آمد. سلسله ایشان از سادات قدیمی و اصیل کرمانشاه بود و با چهل واسطه به امام حسن ابن علی ابن ابیطالب(ع) می‌پیوست به امام زمان قسم تا به امروز یک نگاه حرام نکرده‌ام: سید شجاع الدین جعفری، برادر سعید، نقل می‌کند: «شبی که مرحوم آقا‌سعید در بامداد آن، شهید شدند دسته‌ی ما عملیات داشتیم. یکی دو ساعت به غروب مانده بود که آقا‌ سعید به من گفتند: «آقا شجاع برویم غسل کنیم.» نزدیک محل استقرار ما در قره بلاغ یک موقعیتی بود به نام چم امام حسن(ع) که از سر شاخه‌های رود الوند به حساب می‌آمد، آب زلالی داشت و عمقش هم تقریباً به اندازه یک نفر بود. در مسیر تا چم امام حسن (ع) آقا ‌سعید با من صحبت می‌کرد. از اهمیت امر به معروف و نهی از منکر و لزوم پرهیزکاری سخن می‌گفت. ...صحبت هایمان تا زمان بیرون آمدن از آب ادامه یافت. توصیه هایی به من فرمود از جمله آنکه گفت: «شاربت بلند شده آن را کوتاه کن» و فرمود که: «تو الان در سِنّی قرار داری که در معرض نگاه حرام هستی. چشمانت را پاک نگهدار و از گناه دوری کن» عرض کردم: «آقا سعید روزگار طوری نیست که بشود تقوا را آنطور که شما می‌گویید نگه داشت. صبح که از منزل بیرون می‌آئیم کسانی را می‌بینیم که حجابشان را درست رعایت نمی‌کنند» آقا ‌سعید همانطور که سرش را با حوله خشک می‌کرد، پرسید: «سن شما بیشتر است یا من؟» گفتم: شما. حوله را از روی صورتش کنار زد و گفت: «به وجود مقدس امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) تا به امروزیک نگاه حرام نکرده‌ام» این قسم بزرگترین قسم سعید بود و چنان این حرف را محکم زد که اشک در چشمانم حلقه بست. استدلالی که معلم غیر مذهبی را ساکت کرد: آیت رشیدی از همرزمان سعید نقل می‌کند: «روزی سر کلاس درس سالهای دوم و سوم دبیرستان قدیم بود. بعضی از بچه‌ها تازه ریش در آورده بودند و تحت تأثیر سعید ریش گذاشته بودند. یکی از دبیرها که خیلی غیر مذهبی بود به یکی از بچه‌ها گفت: ریشت را چرا نمی‌تراشی؟ دفعه دیگر که آمدی سر کلاس ریشت را می‌تراشی! آن دانش‌آموز هم حول شد و گفت چشم آقا.  سعید بلند شد و گفت: آقا چرا ریشش را بتراشد؟ خود سعید آن موقع هنوز به طور کامل و پرپشت ریش در نیاورده بود. آن دبیر گفت: چون کثیف است، آلوده می‌شود. سعید گفت: شما هفته‌ای چند بار حمام می‌روید؟ گفت: هفته‌ای یکی دو بار. گفت: آقا ریش این بلندتر است یا موی سر شما؟ تازه این ریشش را روزی سه، چهار مرتبه با وضو می‌شوید و اما شما موی سرتان را هفته‌ای یکی دوبار می‌شوئید. همه بچه‌ها خندیدند و آن دبیر سعید را از کلاس بیرون کرد اما جلسه بعد که سعید در کلاس بود و آن بچه هم ریشش را کوتاه نکرده بود معلم دیگر چیزی نگفت.» شاید جنازه‌های ما پیغام جنگ را به مردم برساند. آقای داوود به‌مرام نقل می‌کند: «در نکته‌ای من از ایشان سئوال کردم، به آقا سعید گفتم که ایده شما از این تشکیل جبهه چیست؟ مثلاً چرا اصرار بر مسئله جهاد و شهادت دارید؟ ارتش باید بیاید و جلو عراق بایستد. به علاوه اگر ما هم می‌خواهیم کاری بکنیم یک منطقه‌ای که عراقییها را بهت رببینیم و بتوانیم به صورت چریکی پیشروی کنیم، تیراندازی کنیم به آنها صدمه بزنیم و برگردیم نه اینکه در سر پل رودرروی عراقیها بایستیم.» آقا سعید فرمودند: "جنگ عراق با ما، مثل مبارزات کردستان نیست که هدف، تنها ضربه زدن به گروهکها باشد. این نبرد یک ارتش با ماست اگر آنها احساس کنند که هیچ جبهه‌ی منسجمی در برابرشان وجود ندارد تا تهران خواهند رفت. ما باید از پیشروی آنها جلوگیری کنیم، آسیب به آنها کافی نیست. بعلاوه سیزده هزار نیرویی که در پادگانها هستند بدون آنکه هیچ گونه فعالیتی داشته باشند، بنی‌صدر هم اجازه ورودشان را در جنگ نمی‌دهد. ما آمده‌ایم اینجا ...[تا] شاید جنازه‌های ما پیغام جنگ را به مردم برساند و غیرت نیروهای مسلح را به خروش آورد تا از پادگانها به سوی جبهه‌ها بیرون بیایند. بله ما آمده‌ایم اینجا که شهید شویم".. شهادت در حالت سجود: آقای داریوش بذری همراه سعید در ۴ آبان ۱۳۵۸، اتفاقات آن روز را اینگونه می‌گوید: «... با مشخص شدن مسیر، به صورت صفی حرکت کردیم. شهید سید محمدسعید جعفری و شهید بختیاری نفرات اول و دوم بودند و من پشت سر آنها در حال حرکت بودم. آقای علی اکبر همتی و شهید بابایی نیز بعد از ما قرار داشتند. با فاصله‌ای حدود سیصدمتر برادران شهید جعفری نیز می‌آمدند. در طول مسیر چندین بار من و علی اکبر همتی از شهید جعفری درخواست کردیم تا با توجه به شناخت مسیر، ما پیشاپیش گروه حرکت کنیم ولی انگار او کلام ما را نمی‌شنید. در آن لحظات پیش خودم فکر کردم که شاید ایشان به جهت موضوعی که چند شب پیش در بلندی قراویز اتفاق افتاد از ما مکدر شده است اما بعداً فهمیدیم که اینطور نیست. انسانهای آسمانی به آسمان تعلق دارند و کلام زمینی‌ها را نمی‌شنوند. «مَضْرُوبَةٌ بَینَهُمْ وَ بَینَ مَنْ دُونَهُمْ حُجُبُ اَلْعِزَّةِ وَ أَسْتَارُ اَلْقُدْرَةِ» (خطبه حضرت امام علی (ع) در خلقت آدم و آسمانها و زمین). به پیکر شهدا که رسیدیم ایشان و شهید عزیزی که اهل نهاوند بود جلو رفتند، من در فاصله‌ چند متری آنان قرار داشتم. شهید باقر بابایی و علی اکبر همتی از پشت سر دویدند و بین من و آن عزیزان قرار گرفتند ناگهان نور و صدای دو یا سه انفجار دیده و شنیده شد و همه‌ی ما بر روی زمین افتادیم. پس از لحظاتی متوجه شدم که چه اتفاقی افتاده، به آرامی برخاستم، دیدم که شهید جعفری رو به قبله و به حالت سجده بر زمین افتاده بود.»
  • ۲۲۷ بازدید
    ( ﻋﮑﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﯽ ﻭ ﯾﮏ ﺳﺎﻝ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﯾﺎﻓﺖ... )

ﺷﺐ ﻋﻤﻠﯿﺎﺕ ﺭﻣﻀﺎﻥ ﭘﺸﺖ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻣﯿﻦ،ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﻫﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﮔﯿﺮ میشوﻧﺪ.
ادامه در کامنت ها
    ۰۸:۴۲ ۹۳/۱۰/۱۰
    الهم صل علی محمدوآل محمد و عجل فرجهم... ای یاران بی وفا ما که عهد کرده بودیم همه جا با هم باشیم .یعنی اینقدر بی لیاقت بودم که درنیم را مرا تنها گذاشتیدخوشا به حالتون که سعادتمند شدیدوبه صف یاران امامتان (حسین ع ) پیوستید
    ۰۸:۱۱ ۹۳/۱۰/۱۰
    اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    ۰۱:۲۹ ۹۳/۱۰/۸
    دارایی ات را اگــــر از دست دادی شهیــــــــد نمی شـــوی، با دست اگر دادی شهید خواهی شد. . . شهید ابراهیم هادی شادی روح شهدا صلوات
  • ۳۵۱ بازدید
    (لطفا تو این چله برای هر کدوم از شهدا ۵ صلوات و یک فاتحه بفرستید)
(کرامت چهلم از شهید گمنام )
ادامه در کامنت ها
    ۲۲:۲۲ ۹۳/۰۹/۱۴
    عاشق تر بودن...حضرت زهرایی تربودن...اللهم ارزقنا...
    ۱۰:۴۳ ۹۳/۰۹/۱۳
    هرکه دراین بزم مقرب تر است...جام بلا بیشترش میدهند
    ۱۰:۴۲ ۹۳/۰۹/۱۳
    سلامتباشین.ایشالله به زودی قسمت شمام بشه.نائب الزیارتون هستم من
  • ۱۵۰ بازدید
    (لطفاتواین چله برای هرکدوم ازشهدا۵صلوات ویک فاتحه بفرستید)
(کرامت سی ونهم ازشهید اذان گو)
ادامه در کامنت ها
    ۱۶:۲۷ ۹۳/۰۹/۱۳
    @alamdar4249 بفرمایید.کار داشتید؟
    ۰۰:۰۱ ۹۳/۰۹/۱۳
    @alamdar4249 سلام بفرمایید
    ۰۰:۰۱ ۹۳/۰۹/۱۳
    @alamdar4249
  • ۲۰۳ بازدید
    (لطفاتواین چله برای هرکدوم ازشهدا۵ صلوات ویک فاتحه بفرستید)
(کرامت سی و هشتم از شهید علی ذاکری،شهیدی که بعداز۱۳سال پیکرش به اذن خدا سالم و خوشبومانده بود)
ادامه در کامنت ها
    ۱۴:۱۲ ۹۳/۰۹/۱۱
    سلام. تو اینستگرام من به زبان فرانسه کار میکنم و ادلیستم هم فرانسه زبان ها هستند
    ۱۱:۴۹ ۹۳/۰۹/۱۱
    "امام کاظم علیه السلام و مبارزه با زره تقیه" "یکی از نزدیکان امام میگوید دیدم در اتاق خصوصی موسی بن جعفر علیه السلام سه چیز است: شمشیری هست که نشان میدهد هدف، جهاد است. لباس خشنی هست که نشان میدهد وسیله، زندگی خشونتبار رزمی و انقلابی است و قرآنی هست که نشان میدهد هدف، این است؛ میخواهیم به زندگی قرآن برسیم با این وسائل و این سختیها را هم تحمل کنیم. ببینید چه چیز سمبلیک و چه نشانه ی زیبائی است." امام خامنه ای
    ۱۱:۲۳ ۹۳/۰۹/۱۱
    . ۳ روزبه چهلم علی مانده بودكه یكی ازدوستانش ساك اورا برایمان آورد. یادگارعلی،عطرعلی،رد دست‌های علی دوباره به خانه بازگشته بود. دوربین، ساعت ووصیت‌نامه‌ای داخل ساك بود.وصیت‌نامه راباز كردم نوشته بود: «پدرسلام برشما.پدرجان من دوست دارم كه دروادی رحمت دركنار سایردوستانم به خاك سپرده شوم» ازدفترامام(ره)اجازه خواستیم اما ایشان اجازه ندادند.تا اینكه۱۳سال بعد اعلام كردندگورستان ستارخان جاده‌كشی میشود باید اجسادواموات راانتقال دهید.بعدازطی مراحل قانونی،خلعتی که ازسوریه آورده بودندرابرداشتم وروز ۵‌شنبه به كنارمزارعلی رفتم.یكی ازسنگ‌ها رابرداشتم،عطر گلهای محمدی فضا راپركرد.اطرافیان باتعجب نگاهم كردند.فكرمیكردندگلاب پاشیده‌ام اماگلابی دركار نبود.عطرگل وجود علی درفضاپیچید.سنگ دیگررا برداشتم پیكرعلی آنقدرسالم وتازه مانده بودمثل اینكه همین امروزدفن شده است.نگاهش كردم آرام خوابیده بود.گفتم:«علی جان خوابی بابا؟بلندشو.پس ازسالهاانتظار چشمانمان به دیداررویت روشن شده،بلند شو بابا.ماآمده‌ایم.علی جان مادرت اینجاست.بلندشوبه جای خودت،بجای برادرت ایوب سلامش كن» موهاوپلكهاهمه سالم وتازه بودندمثل این بودكه درعالم خواب است دستم راكه انداختم به نایلون پایینی چندتااز انگشتهایم خونی شد.صورتش را بوسیدم.اول قراربوداورادر گونی بگذاریم وبه وادی رحمت ببریم. بعدپسربزرگم تقاضای تابوت و آمبولانس كرد. اورادرون تابوت گذاشتیم.همسرم خواست صورت علی راببوسدویاجوراب راازپایش بیاوردو نگه دارداماپسربزرگم نگذاشت.وسایل جیبش رادرآوریم و او رادوباره دركفن پیچیدیم ودر وادی رحمت به خاك سپردیم.به خاكی سرداما انگاراین باردلم آرام گرفته بود.یقین پیدا كردم علی جای خوبی دارد. شهیدعلی ذاكری اهل تبریز و برادرشان نیزشهید ایوب ذاكری شهیدراه اسلام وانقلاب هستند. .* السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِكَ‏ عَلَیْكَ مِنِّی سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِكُمْ (لِزِیَارَتِكَ) السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَیْنِ ) وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ‏
  • ۱۵۸ بازدید
    (لطفاتواین چله برای هرکدوم ازشهدا۵ صلوات ویک فاتحه بفرستید)
(کرامت سی و هفتم از شهید گمنامی که بطرزعجیبی شناسایی شد)
 ادامه در کامنت ها
    ۰۹:۰۰ ۹۳/۱۰/۱۰
    دراین زمان اگر عصای موسی و معجزه زنده کردن عیسی قرآن محمد (ص ) راهم بیارند باز هم شک میکنند ... الله اکبر
    ۲۱:۳۰ ۹۳/۰۹/۱۰
    بسیار عالی بود دوستان،،،
    ۱۹:۴۹ ۹۳/۰۹/۱۰
    خواهش میکنم
  • ۱۵۱ بازدید
    (لطفاتواین چله برای هرکدوم ازشهدا ۵صلوات ویک فاتحه بفرستید)
(کرامت سی و ششم از شهید مهدی شریفی,شهید گمنامی که گمنام نموند)
ادامه در کامنت ها
    ۰۴:۴۱ ۹۳/۱۱/۳
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    ۲۳:۳۰ ۹۳/۰۹/۹
    اللهم صل علی محمدوال محمد وعجل فرجهم،،،
    ۱۲:۲۲ ۹۳/۰۹/۹
    بعدازعملیات والفجرمقدماتی پیکر شهیدی راآوردند که شناسایی نشده بودبدنش سالم بوداماهیچ نشانه ای نداشت.پس ازمدتی اورادر جوارآیت الله اشرفی در گلستان شهدااصفهان به خاک سپردیم.۴سال گذشت، برای زیارت رفته بودم مشهدیکی ازدوستان مرادیدوبدون مقدمه پرسید:آیادرکنارمزارآیت الله اشرفی شهیدگمنام دفن شده؟باتعجب گفتم:بله چطورمگه؟!دوستم دوباره پرسید:آن شهیددراواخر سال۶۱به شهادت رسیده؟باتعجب بیشتر گفتم :بله. بعدبی مقدمه گفت:آن شهیددیگرگمنام نیست. تعجب من بیشترشد.او گفت:نام این شهید مهدی شریفی است.بعد ادامه داد وماجرارابطورکامل تعریف کرد:مادر این شهید خیلی بخاطرفرزندش بی تابی میکرده.شبی درعالم خواب میبیندکه واردگلستان شهدا میشود. درکنارمزارآیت الله فاضل هندی پله هایی در مقابل اونمایان میشود.ازپله هاپایین میرود.بعدهم باغی درمقابل اونمایان میشود.درباغ محفل نورانی علمای اصفهان برقراربوده. آیت الله ارباب وخوانساری و...حضورداشتند. آنان را قسم درموردفرزندش اورا کمک کنند.مرحوم ایت الله خراسانی که ساله قبل ازدنیا رفته به این زن میگوید:مزار فرزندشماراآقای مکی نژاد میداند.به ایشان بگوییدمزار شهیدگمنامی که در جوار آیت الله اشرفی دفن کردید به شمانشان دهد.این مزار فرزندشماست.وقتی ازمشهد برگشتم سنگ قبرشهید گمنام را عوض کردیم.روی آن مشخصات شهیدشریفی رانوشتیم. * السَّلاَمُ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِكَ‏ عَلَیْكَ مِنِّی سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِكُمْ (لِزِیَارَتِكَ) السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَیْنِ ) وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ‏
  • ۲۱۳ بازدید
    (لطفاتواین چله برای هرکدوم ازشهدا۵صلوات ویک فاتحه بفرستید)

(کرامت سی و پنجم از تفحص شهید مصطفی مختاری)
ادامه در کامنت ها
    ۰۹:۳۰ ۹۳/۰۹/۱۰
    سپاس
    ۲۳:۴۳ ۹۳/۰۹/۹
    خواهش میکنم:)...بله درسته
    ۲۳:۴۱ ۹۳/۰۹/۹
    @mohammad__hossein سلام بله متوجه شدم.ممنون که توضیح داده بودید.فقط خواستم بگم تزیینیه.مربوط به این کرامت نیست
  • ۱۳۴ بازدید
    (لطفاتواین چله برای هرکدوم ازشهدا۵صلوات ویک فاتحه بفرستید)
(کرامت سی و چهارم از شهیدی که میخواست...)
ادامه در کامنت ها
    ۲۳:۳۳ ۹۳/۰۹/۹
    اللهم صل علی محمدوال محمد وعجل فرجهم،،،
    ۱۲:۰۲ ۹۳/۰۹/۷
    یاهردو
    ۱۱:۳۳ ۹۳/۰۹/۷
    نیمه های تابستان ۷۳ بود.آفتاب بسیار داغ بود.بچه ها در گرمایی طاقت فرسا در جستجوی پیکر شهدا بودند.نزدیک ظهر بچه ها میخواستند قدری استراحت کنند. چنگک بیل مکانیکی در زمین فرو کردیم و رفتیم کنار کلمن آب نشستیم.در آن گرمای طاقت فرسا ناگهان دیدم یک کبوتر سفید و زیبا، بال و پر زنان آمد و روی چنگک بیل نشست.بعد هم شروع به نوک زدن به بیل.همه با تعجب به این صحنه نگاه میکردیم. یکی از رفقا ظرف آبی را برداشت و جلوی کبوتر قرار داد.کبوتر به کنار ظرف آمد.بعد نگاهی به آب کرد و نگاهی به ما.مجددا پرید و رفت روی بیل نشست.دوباره به بیل نوک می زد.صحنه بسیار عجیبی بود.یکی از بچه ها گفت:بابا به خدا حکمتی تو کار این کبوتر هست. با بچه ها به سمت بیل رفتیم تا کار را شروع کنیم.با اولین بیلی که به زمین خورد سر یک شهید با کلاه آهنی بیرون آمد.در حالی که موهای شهید هنوز به جمجمه باقی مانده بود.سربند یا زیارت یا شهادت هنوز روی پیشانی شهید به چشم می خورد.بچه ها با بیل دستی تمام پیکر شهید را که تقریبا سالم بود خارج کردند.هرچه تلاش کردیم و هرچه خاک غربال کردیم اثری از پلاک شهیدنبود.بچه ها با کشف این شهید گمنام پرده از راز آن کبوتر سفید برداشتند. * السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِكَ‏ عَلَیْكَ مِنِّی سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِكُمْ (لِزِیَارَتِكَ) السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَیْنِ ) وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ‏
  • ۱۸۳ بازدید
    (لطفاتواین چله برای هرکدوم ازشهدا۵صلوات ویک فاتحه بفرستید)
.
(کرامت سی وسوم ازشهیدمفقودی که...)
ادامه در کامنت ها
    ۱۱:۴۱ ۹۳/۰۹/۶
    اللهم صل علی محمدوال محمد وعجل فرجهم،،،
    ۱۰:۴۰ ۹۳/۰۹/۶
    مادرشهیدروبه ماکردوگفت«دیشب فرزندم به خوابم آمدو گفت من در معراج شهداهستم ومیخواهند مرا بعنوان شهید گمنام دفن کنند»به مادرشهیدگفتم«شماازکجامطمئن هستید که این فرزندشماست؟» ابروهایش راتوی هم کردوگفت«من مادرم وبوی بچه‌ام رااحساس میکنم» برای اینکه ازاین موضوع یقین پیدا کنم واحساس مادری را دروی ببینم، به مادرشهیدمفقودگفتم «اگربرای شمامقدور است لحظه‌ای ازسالن خارج شوید،اینجاکارداریم» مادرشهیدازسالن بیرون رفت ودر گوشه‌ای نشست.دراین فاصله پیکر مطهرشهیدراجابجاکردم.بعدازمدتی به وی گفتم «الآن می‌توانیدبیایید داخل»مادرشهیدواردسالن شدوبدون هیچ تردیدی به سمت پیکرفرزند شهیدش رفت درحالی که ماجای اوراتغییرداده بودیم وبه ماگفت«من یقین دارم که این پسرم است.اوبه من گفته بودکه برمیگردد» غوغایی درمعراج شهدابه پاشد. خواهران وبرادران شهید مفقود، گریه میکردند.مادرشهیدروبه فرزندانش کردوگفت «برای چه گریه میکنید؟این امانتی بودکه خداوندبه من داده بود،ازمن گرفت.حالاهم که استخوا‌نهایش رابرایم آورده‌اند دوباره امانتی را به خودش تحویل میدهم» * السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِكَ‏ عَلَیْكَ مِنِّی سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِكُمْ (لِزِیَارَتِكَ) السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَیْنِ ) وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ‏
    ۱۰:۳۹ ۹۳/۰۹/۶
    بر دامن مادر شهیدان صلوات...
  • ۱۸۶ بازدید
    
.
(لطفاتواین چله برای هرکدوم ازشهدا۵صلوات ویک فاتحه بفرستید)
*
(کرامت سی و دوم از شهیدمیرمحمدمصطفی موسوی)
ادامه در کامنت ها
    ۱۴:۴۷ ۹۳/۰۹/۵
    شهدا آنجا که شما بال کشیده اید پر جبراییل عقل میسوزد... تشییع پیکر شهید مدافع حرم شهید سید زاهد حسینی پنج شنبه.14.30از مسجدامام حسن عسگری.ع. به طرف حرم مطهر حضرت معصومه .سلام الله علیها... قال امیر المومنین علیه السلام : … نسال الله منازل الشهداء
    ۱۳:۴۹ ۹۳/۰۹/۵
    الله اکبر،،،
    ۱۲:۵۹ ۹۳/۰۹/۵
    الله اکبر
  • ۱۲۹ بازدید
    (لطفاتواین چله برای هرکدوم ازشهدا۵صلوات ویک فاتحه بفرستید)
(کرامت سی و یکم از شهیدی که مثل وصیتش به شهادت رسید )
ادامه در کامنت ها
    ۱۱:۴۸ ۹۳/۰۹/۴
    ۲ ماه از شروع جنگ تحمیلی گذشته بود.یك شب بچه‌ها خبر آوردند كه یك بسیجی اصفهانی در ارتفاعات كانی تكه‌تكه شده است.بچه‌ها رفتند و با هر زحمتی بود بدن مطهر شهید را درون كیسه‌ای گذاشتند و آوردند. آنچه موجب شگفتی ما شد، وصیت‌نامه‌ ی این برادر بود كه نوشته بود:«خدایا اگر مرا لایق یافتی،چون مولایم اباعبدالله‌ الحسین (ع) با بدن پاره‌ پاره ببر» * السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِكَ‏ عَلَیْكَ مِنِّی سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِكُمْ (لِزِیَارَتِكَ) السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَیْنِ ) وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ‏
  • ۱۳۹ بازدید
    (لطفاتواین چله برای هرکدوم ازشهدا۵صلوات ویک فاتحه بفرستید)
(کرامت سی ام از شهیدی که میخواست...)
ادامه در کامنت ها
    ۱۳:۳۴ ۹۳/۰۹/۳
    اللهم صل علس محمدوآل محمد وعجل فرجهم
    ۱۳:۳۳ ۹۳/۰۹/۳
    دعا کنید که من ناپدید تر بشوم/ که در حضور خدارو سفیدتر بشوم/بریده های من آن سوی ع___شق گم شده اند/خدا کند که از این هم شهیدتر بشوم/ به جستجوی منو پاره های من نروید/برای گم شده تن پی کفن نروید/به مادرم بنویسید جای من خوب است/که بی نشانه شدن در همین وطن خوب است/همیشه مهدی موعود در کنار من است /و دست های اباالفضل سایه سار من است/خدا قبول کند که تشنه جان دادم/ وکربلای جدید را نشانتان دادم... (تقدیم به شهدای گمنام میهنم)
    ۱۲:۳۲ ۹۳/۰۹/۳
    سال ۱۳۷۴ در طلاییه کارمیکردیم. برای مأموریتی به اهواز رفته بودم. عصر بود که برگشتم مقر.شهید غلامی را دیدم.خیلی شاد بود. گفت امروز سه شهید پیدا کردیم که فقط یکی از آنها گمنام است. بچه‌ها خیلی گشتند. چیزی همراهش نبود. گفتم یک بار هم من بگردم.لباس فرم سپاه به تن داشت. چیزی شبیه دکمه پیراهن در جیبش نظرم را جلب کرد. وقتی خوب دقت کردم، دیدم یک تکه عقیق است که انگار جمله‌ای رویش حک شده است.خاک و گل‌ها را کنار زدم. رویش نوشته بود: «به یاد شهدای گمنام». دیگر نیازی نبود دنبال پلاکش بگردیم. می‌دانستیم این شهید باید گمنام بماند؛ خودش خواسته بود. * السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِكَ‏ عَلَیْكَ مِنِّی سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِكُمْ (لِزِیَارَتِكَ) السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَیْنِ ) وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ‏
  • ۱۲۰ بازدید
    (لطفاتواین چله برای هرکدوم ازشهدا۵صلوات ویک فاتحه بفرستید)
(کرامت بیست و نهم از شهیدی بنام .....)
ادامه در کامنت ها
    ۱۱:۲۹ ۹۳/۰۹/۲
    آخرین روز سال امام علی (ع) بود به دوستان گفتم امروز آقا به ما عیدی خواهد داد. در زیارت عاشورای آن روز هم متوسل شدیم به‌منظور عالم، حضرت علی (ع)، همه بچه‌ها با اشك و گریه، آقا را قسم كه این شهیدان به عشق او به شهادت رسیده‌اند. از امیرالمومنیین (ع) خواستیم تا شهیدی بیابیم رفتیم پای كار، همه از نشاط خاصی برخوردار بودیم مشغول كند‌وكاو شدیم آن روز اولین شهیدی را كه یافتیم با مشخصات و هویت كامل پیدا شد نام كوچك او عشقعلی بود. * السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِكَ‏ عَلَیْكَ مِنِّی سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِكُمْ (لِزِیَارَتِكَ) السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَیْنِ ) وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ‏
  • ۱۴۲ بازدید
    (لطفاتواین چله برای هرکدوم ازشهدا۵صلوات ویک فاتحه بفرستید)
(کرامت بیست و هشتم از شهیدی که ...)
ادامه در کامنت ها
    ۱۸:۴۴ ۹۳/۰۹/۱
    سلام. تصاویرتون زیبا هستند. استفاده از تصاویر بنده نیز آزاده
    ۱۰:۳۱ ۹۳/۰۹/۱
    :'(...
    ۱۰:۲۴ ۹۳/۰۹/۱
    طلائیه بودیم. بیل مکانیکی داشت روی زمین کار می کرد که شهید پیدا شد. همرامش یه دفتر قطور اما کوچیک بود،مثل دفتری که بیشتر مداحها دارند. برگهای دفتر رو گل گرفته بود.پاکش کردم. باز کردنش زحمت زیادی داشت. صفحه اولش رو که نگاه کردم بالاش نوشته بود: «عمه بیا گمشده پیدا شده» * السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِكَ‏ عَلَیْكَ مِنِّی سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِكُمْ (لِزِیَارَتِكَ) السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَیْنِ ) وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ‏
  • ۲۱۰ بازدید
    
.
.
(لطفاتواین چله برای هرکدوم ازشهدا۵صلوات ویک فاتحه بفرستید)
(کرامت بیست و هفتم از شهیدی که درایام محرم پیکرش ...)
ادامه در کامنت ها
    ۱۰:۴۰ ۹۳/۰۸/۳۰
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم / اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم / اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم / اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم / اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    ۱۰:۳۵ ۹۳/۰۸/۳۰
    فکر مى کنم سال ۷۳ بود یا ۷۴ که عصر عاشورا بود و دل ها محزون ازیاد ابا عبدالله الحسین(علیه السلام). خاطرات مقتل و گودال قتلگه، پیکر بى سرو... بچه ها در میدان مین فکه، منطقه والفجر یک مشغول جستجو بودند. مدتى میدان مین را بالا و پایین رفته بودیم ولى از شهید هیچ خبرى نبود. خیلى گرفته و پکر بودیم. همین جور که تنها داشتم قدم مى زدم، به شهدا التماس مى کردم که خودى نشان بدهند. قدم زنان تا زیر ارتفاع ۱۱۲ رفتم. ناگهان میان خاک ها و علف هاى اطلاف، چشمم افتاد به شیئى سرخن رنگ که خیلى به چشم مى زد. خوب که توجه کردم، دیدم یک انگشتر است. جلوتر رفتم که آن را بردارم. در کمال تعجب دیدم یک بند انگشت استخوانى داخل حلقه انگشتر قرار دارد. صحنه عجیب و زیبایى بود. بلادرنگ مشغول کندن اطراف آنجا شدم تا بقیه پیکر شهید را در آورم. بچه ها را صدا زدم و آمدند. على آقا محمودوند و بقیه آمدند. آنجا یک استخوان لگن و یک کلاه خود آهنى و یک جیب خشاب پیدا کردیم. خیلى عجیب بود. در ایام محرم، نزدیک عاشورا و اتفاقاً صحنه دیدنى بود. هر کدام از بچه ها که مى آمدند با دیدن این صحنه، خوا نا خواه بر زمین مى نشستند و بغضشان مى ترکید و مى زدند زیر گریه. بچه ها شروع کردند به ذکر مصیبت خواندن. همه در ذهن خود موضوع را پیوند دادند به روز عاشورا و انگشت و انگشتر حضرت امام حسین(ع) * السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِكَ‏ عَلَیْكَ مِنِّی سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِكُمْ (لِزِیَارَتِكَ) السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَیْنِ ) وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ‏
  • ۱۶۸ بازدید
    (لطفاتواین چله برای هرکدوم ازشهدا۵صلوات ویک فاتحه بفرستید)
(کرامت بیست و ششم از شهیدی که...)
ادامه در کامنت ها
    ۱۰:۴۷ ۹۳/۰۸/۲۹
    (لطفاتواین چله برای هرکدوم ازشهدا۵صلوات ویک فاتحه بفرستید) (کرامت بیست و ششم از شهیدی که...) شهدا را بچه‌های خودمان در منطقه شلمچه عراق در حضور عراقی‌ها كشف كرده بودند و تحویل عراقی‌ها داده بودند تا در مراسم تبادل، به طور رسمی وارد خاك كشورمان كنیم.  اسامی شهدا مشخص بود. روز مذاكره كه روز قبل از تبادل در شلمچه صورت گرفت، ژنرال «حسن الدوری» رئیس كمیته رفات ارتش عراق گفت: چند شهید هم ما پیدا كرده‌‌ایم كه تحویلتان می‌دهیم و به فهرستتان اضافه كنید. یكی از شهدایی بود كه عراقی‌ها كشف كرده بودند، گمنام بود. هویتش معلوم نبود. سردار باقرزاده پرسید: از كجا می‌گویید این شهید ایرانی است؟ این شهید هیچ مدركی دال بر تشخیص هویت نداشته! پاسخ عراقی‌ها جگرمان را حال آورد و هویت شهیدانمان را هم به عراقی‌ها و هم بار دیگر به ما یادآور شد. ژنرال بعثی گفت: همراه این شهید پارچه قرمزرنگی بود كه روی آن نوشته شده «یا حسین شهید».از این پارچه مشخص شد كه ایرانی است! بله، حتی دشمن هم ما را با عشقمان به حسین(ع) میشناخت. السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِكَ‏ عَلَیْكَ مِنِّی سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِكُمْ (لِزِیَارَتِكَ) السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَیْنِ ) وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ‏
  • ۱۸۵ بازدید
    (لطفاتواین چله برای هرکدوم ازشهدا۵صلوات ویک فاتحه بفرستید)
(کرامت بیست و پنجم از شهید حاج کاظم رستگار،شهیدی که در خواب به اذن خدا ، مادرش را با سواد کرد)
ادامه در کامنت ها
    ۱۶:۰۳ ۹۳/۰۸/۲۸
    @a2404 اجازه کپی دادن که استفاده بشه کرد؟
    ۱۶:۰۳ ۹۳/۰۸/۲۸
    خواهش میکنم...
    ۱۶:۰۲ ۹۳/۰۸/۲۸
    سلام عکس را از انیستاگرام گرفتم
  • ۲۲۹ بازدید
    (لطفاتواین چله برای هرکدوم ازشهدا۵صلوات ویک فاتحه بفرستید)
(کرامت بیست و چهارم از شهید سید مرتضی دادگر،شهیدی که بعد از پیدا شدن پیکرش ....)
ادامه در کامنت ها
    ۱۵:۰۷ ۹۴/۰۱/۲۹
    یعنی خاطره قبلا خودم باز تازه است
    ۱۶:۴۴ ۹۳/۰۸/۲۷
    ان شاءالله
    ۱۵:۴۰ ۹۳/۰۸/۲۷
    @liza313 خواهش میکنم.ان شاالله شهدا دستمون رو بگیرن
  • ۱۵۳ بازدید
    (لطفاتواین چله برای هرکدوم ازشهدا۵صلوات ویک فاتحه بفرستید)
(کرامت بیست و سوم ازدوشهیدی که میخواستندگمنام بمانند...)
ادامه در کامنت ها
    ۱۴:۲۵ ۹۳/۰۸/۲۶
    :-(
    ۱۴:۱۵ ۹۳/۰۸/۲۶
    هوا صاف بود.مشغول جستجو بودم.داخل گودال یک پوتین دیدم.متوجه شدم یک پا داخل پوتین قرار دارد.با بیل وارد گودال شدم.قسمت پایین پای شهید از خاک خارج شد.خاک ها حالت رملی و نرم داشت.شروع کردم به خارج کردن خاک ها.هر چه خاک ها را بیرون میریختم بی فایده بود.خاکها به داخل گودال برمی گشت. ناگهان هوا بارانی شد.آن قدر شدت باران زیاد شد که مجبور شدم از گودال بیرون بیایم.به نزدیک اسکان عشایر رفتم.کمی صبر کردم.باران که قطع شد، دوباره به گودال برگشتم.تا آماده کار شدم صدای رعد و برق آمد.باران دوباره با شدت شروع شد.مثل اینکه این باران نمیخواست قطع شود.دوباره به زیر سقف برگشتم.همه خاک هایی که با زحمت از گودال خارج کرده بودم،به گودال برگشت؛ گفتم:این که از آسمان می بارد سنگ که نیست.میروم و زیر باران کار میکنم اما بی فایده بود.هر چه که از گودال خارج می کردم،دوباره برمی گشت،یکی از عشایر حرفی زد که به دل خودم هم افتاده بود«او نمی خواهد برگردد.او می خواهد گمنام بماند»سوار ماشین شدم و برگشتم.در مسیر برگشتم و دوباره به گودال نگاه کردم.رنگین کمان زیبایی درست از داخل آن گودال ایجاد شده بود. . شهید گمنام گفت: «بیل را بردار و برو» شبیه این ماجرا یک بار دیگر برای بچه های تفحص پیش آمد.در فکه به دنبال پیکر شهدا بودیم.نزدیک غروب مرتضی در داخل یک گودال پیکر شهیدی را پیدا کرد.با بیل خاک ها را بیرون میریخت.هر بیل خاک را که بیرون می ریخت مقدار بیشتری خاک به داخل گودال برمی گشت.نزدیک اذان مغرب بود.مرتضی بیل را داخل خاک فرو کرد و گفت:«فردا برمی گردیم» صبح به همراه مرتضی به فکه برگشتیم.به محض رسیدن به سراغ بیل رفت.بعد آن را از داخل خاک بیرون کشید و حرکت کرد... ـ آقا مرتضی کجا می ری؟ ـ دیشب جوانی به خواب من آمد و گفت: من دوست دارم در فکه بمانم.بیل را بردار و برو... . السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِكَ‏ عَلَیْكَ مِنِّی سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِكُمْ (لِزِیَارَتِكَ) السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَیْنِ ) وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ‏
  • ۳۰۹ بازدید
    (لطفاتواین چله برای هرکدوم ازشهدا۵صلوات ویک فاتحه بفرستید)
(کرامت بیست و دوم ازشهیدسیدصمدحسینی شهیدی که بعداز۱۳سال بطرزعجیبی صورتش سالم ماند)
 ادامه در کامنت ها
    ۱۶:۲۹ ۹۳/۰۸/۲۵
    یه چیز بگو اونجا تا هر کامنتی میخوره باخبر شی
    ۱۶:۲۷ ۹۳/۰۸/۲۵
    @sojood بله دیدم.ممنون ازت
    ۱۵:۵۹ ۹۳/۰۸/۲۵
    تک شدی دیگه مگه نشدی؟
  • ۱۷۸ بازدید
    (لطفاتواین چله برای هرکدوم ازشهدا۵صلوات ویک فاتحه بفرستید)
(کرامت بیست و یکم از ۳ شهیدی که سفارش شده حضرت زهرا(س) بودند)
ادامه در کامنت ها
    ۱۵:۳۰ ۹۳/۰۸/۲۴
    خیلی وقت بود که توی منطقه عملیات محرم مشغول تفحص شهدابودم، دیگر عشایر منطقه هم من رو میشناختند و اگر پیکر شهیدی را میدیدند، خبرم میکردند،یک روز یکی از عشایر چوپان به نام «غلامی» با بنده تماس گرفت.  ـ ۳ تا شهید پیدا کردم سریع بیا پیکر‌ها را ببر. ـ باشه میام. ـ نه الان خودت را برسان،با تو کار دارم. تعجب کردم که چرا این قدر اصرار میکند،خودم را به جایی که گفته بود رساندم، ۳ شهید را دیدم. غلامی میگفت‌:«چند وقت این شهدا را این جا دیدم،هر وقت خواستم به شما زنگ بزنم بیایید،موفق نشدم.تا اینکه شب گذشته در عالم خواب خانمی را دیدم که البته اجازه نگاه کردن به صورتش را نداشتم،ایشان به من فرمودند:چرا تماس نمی‌گیری بیایندبچه‌های من را ببرند.از خواب بیدار شدم،حیران بودم،نمیدانستم این خانم که بود.خواب را برای مادرم تعریف کردم،مادرم گفت:ایشان خانم حضرت زهرا(س)،مادر شهدا بودند.سریع برو و به مأمور تفحص منطقه بگو بیایند و شهدا را ببرند» این شهدا اعزامی از بابلسر بودند. السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِكَ‏ عَلَیْكَ مِنِّی سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِكُمْ (لِزِیَارَتِكَ) السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَیْنِ ) وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ‏
  • ۱۵۹ بازدید
    (لطفاتواین چله برای هرکدوم ازشهدا۵صلوات ویک فاتحه بفرستید)
(کرامت بیستم از کرامت شهیداحمدرحیمی برای پیدا شدن پیکرش و دیداراو با ....)
ادامه در کامنت ها
    ۱۰:۵۷ ۹۳/۰۸/۲۳
    همسر شهید دکتر احمد رحیمی که درمشهد مقدس ساکن است میگوید:پس از مدت ها در رؤیایی شیرین دیدم درون قطار با دخترم آسیه نشسته ام. بیرون پنجره سیدی سبز پوش بود که نور بر صورتش احاطه داشت،او مرا محو خود کرده بود.با اشاره کسی که در کنارش ایستاده بودم،نگاهم را از آن سید برداشتم.خدا میداند چقدر از دیدنش خوشحال شدم.احمد بود.به من اشاره کرد و با صدایی رسا گفت: ناراحت نباش،من دارم می آیم.فردای آن روز بی صبرانه منتظر تعبیر خوابم بودم.دخترم که تا آن زمان فقط کلمات نامفهومی را تکرار می کرد،بدون مقدمه شروع کرد به بابا گفتن.ساعت۹صبح از تهران تماس گرفتند و گفتند:یک شهید بسیجی به نام احمد رحیمی به مشهد منتقل شده که احتمال میدهیم متعلق به خانوادة شما باشد.با خانواده برای شناسایی راهی معراج شهدا شدیم.باورش خیلی سخت بود. پیکرش به طور کامل سوخته،استخوان هایش درهم شکسته و ترکش های متعددی بر بدنش نشسته بود.وقتی چشمم به پای چپش که قبلاً ترکش خورده بود،افتاد اطمینان پیدا کردم که خواب دیشبم تعبیر شده است. بعد از دیدن پیکرش بار دیگر در خواب به سراغم آمد و دلسوزانه گفت:چرا این قدر ناراحتی؟من در آنجا از غصه هایی که تو با دیدن جنازه ام میخوری، معذبم.بعد با حالتی خاص گفت:باور کن قبل از شهادتم تعداد زیادی تانک عراقی را منهدم کردم و لحظه شهادت هیچ چیزی نفهمیدم،چون حضرت ابوالفضل(ع)در کنارم و امام زمان(عج)بالای سرم نشسته بودند.آن خواب، آرامش خاصی به من داد.گویا جان تازه ای پیدا کرده بودم و فهمیدم که شهدا پس از شهادت هم در زندگی،حضوری عینی دارند. السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِكَ‏ عَلَیْكَ مِنِّی سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِكُمْ (لِزِیَارَتِكَ) السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَیْنِ ) وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ‏
  • ۲۱۵ بازدید
    (لطفاتواین چله برای هرکدوم ازشهدا۵صلوات ویک فاتحه بفرستید)
(کرامت نوزدهم از۲شهید که با توسل به حضرت زهرا پیکرشان پیداشدو......)
ادامه در کامنت ها
    ۱۴:۴۸ ۹۳/۰۸/۲۲
    عالی واموزنده
    ۱۲:۰۲ ۹۳/۰۸/۲۲
    (سال ۷۲ در محور فكه اقامت چند ماه هاى داشتیم. ارتفاعات ۱۱۲ ماواى نیروهاى یگان ما بود. بچه ها تمام روز مشغول زیرورو كردن خاك هاى منطقه بودند. شب ها كه به مقرمان بر مى گشتیم، از فرط خستگى و ناراحتى، با هم حرف نمى زدیم! مدتى بود كه پیكر هیچ شهیدى را پیدا نكرده بودیم و این، همه رنج و غصه بچه ها بود. یكى از دوستان براى عقده گشایى، معمولا نوار مرثیه حضرت زهرا(علیها السلام) را توى خط مى گذاشت، و ناخودآگاه اشك ها سرازیر مى شد. من پیش خودم مى گفتم: «یا زهرا! من به عشق مفقودین به اینجا آمده ام; اگر ما را قابل مى دانى مددى كن كه شهدا به ما نظر كنند، اگر هم نه، كه برگردیم تهران...». روز بعد، بچه ها با دل شكسته مشغول كار شدند. آن روز ابر سیاهى آسمان منطقه را پوشانده بود و اصلا فكه آن روز خیلى غمناك بود. بچه ها بار دیگر به حضرت زهرا(علیها السلام)متوسل شده بودند. قطرات اشك در چشم آنان جمع شده بودند. هركس زیر لب زمزمه اى با حضرت داشت. در همین حین، درست رو به روى پاسگاه بیست و هفت، یك «بند» انگشت نظرم را جلب كرد. با سرنیزه مشغول كندن زمین شدم و سپس با بیل وقتى خاك ها را كنار زدم یك تكه پیراهن از زیر خاك نمایان شد. مطمئن شدم كه باید شهیدى در اینجا مدفون باشد. خاك ها را بیشتر كنار زدم، پیكر شهید كاملا نمایان شد. خاك ها كه كاملا برداشته شد، متوجه شدم شهیدى دیگر نیز در كنار او افتاده به طورى كه صورت هردویشان به طرف همدیگر بود. بچه ها آمدند و طبق معمول، با احتیاط خاك ها را براى پیدا كردن پلاك ها جستجو كردند. با پیدا شدن پلاك هاى آن دو ذوق و شوقمان دو چندان شد. در همین حال بچه ها متوجه قمقمه هایى شدند كه در كنار دو پیكر قرار داشت، هنوز داخل یكى از قمقمه ها مقدارى آب وجود داشت. همه بچه ها محض تبرك از آب قمقمه شهید سر كشیدند و با فرستادن صلوات، پیكرهاى مطهر را از زمین بلند كردند. در كمال تعجب مشاهده كردیم كه پشت پیراهن هر دو شهید نوشته شده: «مى روم تا انتقام سیلى زهرا بگیرم...» السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِكَ‏ عَلَیْكَ مِنِّی سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِكُمْ (لِزِیَارَتِكَ) السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَیْنِ ) وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ‏
  • ۱۵۴ بازدید
    (لطفاتواین چله برای هرکدوم ازشهدا۵صلوات ویک فاتحه بفرستید)
(کرامت هجدهم از شهیدماشاالله رشیدی،شهیدی که مانند۲اربابش به شهادت رسید)
ادامه در کامنت ها
    ۱۵:۱۰ ۹۳/۰۸/۲۱
    یاالله،،،،
    ۱۲:۵۷ ۹۳/۰۸/۲۱
    . (لطفاتواین چله برای هرکدوم ازشهدا۵صلوات ویک فاتحه بفرستید) . (کرامت هجدهم از شهیدماشاالله رشیدی،شهیدی که مانند۲اربابش به شهادت رسید) یک روز در عملیات کربلای چهار کنار پل مارد رفته بود.میبیند که شهیدی در کنار آب با بدن بی سر افتاده است.به یاد بدن بی سر امام حسین(ع)می افتد و گریه بسیار میکند.و همان لحظه از خدا می خواهد که اگر قرارباشد شهید شود چون امام حسین(ع) سر نداشته باشد.روایت پدر شهید اومده بود مرخصی.نصف شب بود که با صدای ناله اش از خواب پریدم. رفتم پشت در اتاقش.سر گذاشته بود به سجده و بلند بلند گریه میکرد، میگفت:«خدایا اگر شهادت را نصیبم کردی میخوام مثل مولایم امام حسین علیه السلام سر نداشته باشم.مثل علمدار حسین علیه السلام بی دست شهید شم» وقتی جنازه اش رو آوردند،سر نداشت.یک دستش هم قطع شده بود،همون طور که دوست داشت.مثل امام حسین علیه السلام، مثل حضرت عباس علیه السلام.هنگامی که از پشت خاکریز برای شلیک  آرپی جی بلند می شود گلوله تانک به سرش اصابت میکند و با اقتدا به مولایش امام حسین(ع) که از او خواسته بود بی سر چون مولایش وارد بهشت گردد همین گونه هم میشود و دعایش در آسمان شنیده و در زمین مستجاب می شود و با بدن بی سر عروج می کند تا در کنار مولایش آرام گیرد. السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِكَ‏ عَلَیْكَ مِنِّی سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِكُمْ (لِزِیَارَتِكَ) السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَیْنِ ) وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ‏
  • ۱۹۵ بازدید
    (لطفاتواین چله برای هرکدوم ازشهدا۵صلوات ویک فاتحه بفرستید)
(کرامت هفدهم ازشهیدسیدمحمدحسین جانبازی)
ادامه در کامنت ها
    ۲۱:۱۳ ۹۳/۰۸/۲۱
    سلام بزرگوار...از اونجایی که مدتیه برخی ها توی لنزور تصاویری میزارن که مفسده زیادی داره و خیلی از جوون های لنزور را به گناه می اندازه لازم دونستم از شما بزرگوار تقاضا کنم هرجا تصاویری دیدید که خلاف موازین اسلامی بود و باعث به گناه افتادن افراد می شد،تصویر را گزارش کرده تا ان شاالله تیم لنزور اقدام به حذف آن نماید...
    ۲۳:۳۵ ۹۳/۰۸/۲۰
    سلام. دوتا عکس واسه سـوگـواره93 دارم اگه دیدین قشنگه لایک کنید، ممنون.
    ۱۲:۵۸ ۹۳/۰۸/۲۰
    الله اکبر،،،،
  • ۳۲۵ بازدید
    (لطفا تو این چله برای هر کدوم از شهدا ۵ صلوات و یک فاتحه بفرستید)
(کرامت شانزدهم از پیدا شدن پیکر دو شهید در فکه)
ادامه در کامنت ها
    ۱۶:۵۸ ۹۳/۰۸/۱۹
    یازهرا،،،،یاحسین،،،
    ۱۵:۴۲ ۹۳/۰۸/۱۹
    اللهم صلی على محمد وآل محمد و عجل فرجهم و سهل مخرجهم والعن اعدائهم
    ۱۵:۲۸ ۹۳/۰۸/۱۹
    یکی دو روزی می شد که شهیدی پیدا نکرده بودیم؛یعنی راستش،شهدا ما را پیدا نکرده بودند.گرفته و خسته بودیم.گرما هم بد جوری اذیتمان می کرد.همراه یکی از بچه ها داشتیم از کنار گودال قتلگاه شهدای فکه،که زمانی در زمستان سال۶۱عملیات والفجر مقدماتی آنجا رخ داده بود،رد می شدیم.ناگهان نیرویی ناخواسته مرا به خودش جذب کرد.متوجه نشدم چیست ولی احساس کردم چیزی مرا به سوی خود میخواند.ایستادم.نظرم به پشت بوته ای بزرگ جلب شد.همراهم تعجب کرد که کجا می روم.فقط گفتم:بیا تا بگویم.دست خودم نبود انگار مرا می بردند. پاهایم جلوتر می رفتند.به پشت بوته که رسیدیم،جا خوردم.صحنه خیلی تکان دهنده و عجیبی بود.همین بود که مرا به سوی خود خوانده بود.آرام بر زمین نشستم و ناخواسته زبانم به«سبحان الله»چرخید.همراهم که متوجه حالتم شد،سریع جلو آمد،او هم در جا میخکوب شد. شخصی که لباس بسیجی به تن داشت،به کپه خاک کنار بوته تکیه داده و پاهایش را دراز کرده بود.یکی دیگر هم سرش را روی ران پای او گذاشته بود و دراز کشیده و خوابیده بود.پانزده سال بود که خوابیده بودند.ادم یاداصحاب کهف می افتاد،ولی اینها«رمل»بودند.اصحاب فکه،اصحاب قتلگاه،اصحاب والفجرواصحاب روح الله.بدن دومی که سرش را روی پای دوستش گذاشته بود،تا کمر زیر خاک بود.باد و طوفان ماسه ها و رملها را اورده بود رویش.بدن هر دویشان کاملا اسکلت شده بود.ارام در کنار یکدیگر خفته بودند.ظواهر امر نشان می داد مجروح بودند و در کنار تپه خاکی پناه گرفته بودند و همان طور به شهادت رسیده بودند. آرام و با احترام با ذکر صلوات پیکر مطهرشان را جمع کردیم و پلاکهایشان را هم کنارشان قرار دادیم. السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِكَ‏ عَلَیْكَ مِنِّی سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِكُمْ (لِزِیَارَتِكَ) السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَیْنِ ) وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ‏