در حال بارگذاری
بالا
  • ۷۴ بازدید
    همه از هُرم عشق گویند و آب کردن برف تنت



دیوانه من, از منطقِ دیمُ گندم درو ...



#هاشم_نگاشت 
#شعر 
#عاشقانه 
#poem
  • ۹۱ بازدید
    همچون بند ناف قرار بود ممد حیاتم باشی...



فهمیدی چندی دیگر جدایمان می کنند و به کناری می افتی ...


دورت که می گشتم, 

به گردنم پیچیدی و طناب دارم شدی...


#هاشم_نگاشت
  • ۸۰ بازدید
    از سازِ تو سازَم سازی که سازَش,

 سازِشِ روحِ ناسازِ تو باشد ...


#هاشم_نگاشت 
#شعر 
#عاشقانه 
#poem
  • ۷۴ بازدید
    برهانم زین آهنگ تلخ زندگی...


نوایِ سازی تازه بیارای, نازنینم


#هاشم_نگاشت 
#شعر 
#عاشقانه 
#poem
  • ۹۶ بازدید
    باطل منم که بر دُور تو افتاده ام ...



#هاشم_نگاشت
  • ۷۷ بازدید
    مردم هر سال یک شب, شبِ یلدا دارند.


بیا تا هر شب, شبِ یلدا داشته باشم ...



#هاشم_نگاشت
  • ۶۱ بازدید
    گیسوانت, شب یلدای من است.



#هاشم_نگاشت
  • ۷۸ بازدید
    سر چار راه به عشق تو گل می آورم ...


اما تو در ماشین ...


با او ...



#هاشم_نگاشت
  • ۴۴ بازدید
    چُنان تاب خوردنمان در کودکی


بی تابِ, بیتایِ, بی تابی های توام ...


#هاشم_نگاشت
  • ۴۵ بازدید
  • ۵۳ بازدید
    شب تولدم است و توقع لبانت شق القمر نیست! هست؟؟؟

#هاشم_نگاشت
  • ۱۵۱ بازدید
    داستان ها داریم با این دو متر پارچه سفید


روزی ملافه, روزی قنداق, روزی لباس عروسک, 


روزی لباس عروس و دامادی, 


روزی برای پانسمان زخم هایمان, 


روزی هم ....



#هاشم_نگاشت
  • ۲۵۴ بازدید
    مگر دستم شکسته بود برای نوازشت؟؟؟!!!



به چه انگیزه مو کوتاه کردی؟...


#هاشم_نگاشت
  • ۴۵ بازدید
    بازی در زمین حریف یعنی...


بازی دستانِ من در موهای تو...

#هاشم_نگاشت
  • ۸۳ بازدید
    این چه زمین ناهمواری است؟...!


تازه از چال لپت به در آمده بودم ...


که به چاه لبت افتادم ...!!!

#هاشم_نگاشت
  • ۶۰ بازدید
    می توانم قسم بخورم, گندمِ راندنم از بهشت; تن حواییِ تو بود



#هاشم_نگاشت
  • ۴۸ بازدید
    صنع مشتی رس و سرخی چنین لبی...!!!



حاشا و کلا!!!


#هاشم_نگاشت
  • ۸۴ بازدید
    شبیه ماشین های کودکی

خوب برزمین می کشی و کوکم میکنی....


یکباره رها...

رها...

رها...


کوک میروم و تو می خندی...


قاه... قاه... قاه


#هاشم_نگاشت
  • ۵۷ بازدید
    فلج صورت توست که باخنده ات چال می افتد؟؟؟!!!


یا دل من, که عاشق است و با دیدنِ چالت قنج می رود!!!....

#هاشم_نگاشت
  • ۱۴۱ بازدید
    شاعر میگه: دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست/ تا حریفان ندانند که تو منظور منی...


مصداقش زمانی است که:
لایکم میکنی تا نوتیفت ثبت شود....
انلایکم میکنی تا اسمت ثبت نباشد...


#هاشم_نگاشت
  • ۶۳ بازدید
    کاش به جای تو با او می رفتم ...



#هاشم_نگاشت
    ۲۲:۳۹ ۹۵/۰۹/۱۹
    دلت بی غم ✋
  • ۴۶ بازدید
    دیگر آهنگ هم حالم را خوب نمی کند.



دوزش را بالاتر ببر...؟!

مخدر شانه ات را به من بسپار...

#هاشم_نگاشت
  • ۶۷ بازدید
    معلوم نمی شود آدم برای حوا می مرد یا هوی؟!...
  • ۵۲ بازدید
    هواشناسی, اصغری کم فشار و بارانی اعلام کرد. در برش, پرفشار و برف روی, خنده می کردی چرا؟#هاشم_نگاشت
  • ۵۷ بازدید
    بادکنک می بینم و.../ یاد در آغوش گرفتنت می افتم...#هاشم_نگاشت
  • ۴۹ بازدید
    گرمای وجودت را احساس می کردم یک لحظه چشم وا کردم, تو را در آغوشم دیدم. گفتم: عزیزکم دوستت ... . . . . . دکتر گفت: 38 درجه, پاشویه اش کنید فصل بدی است, انفولانزا #هاشم_نگاشت
  • ۵۲ بازدید
    احساس میکنم در قیامت از خدا یک چیز بخواهم قبل از ورودم به جهنم فقط یک پیمانه از می بهشتیش به من بدهد و وارد جهنمم کند. میخواهم بدانم می اش قویتر است یا آتشش ... ....که اگر آتشش را بعد خوردن می اش احساس کنم, چه ضرری کرده اند اهل بهشت ... #هاشم_نگاشت
  • ۵۸ بازدید
    هواپیما هم گاهی قیقاژ قلبی می رود./ وقتی که خلبانش عاشق است... 


#هاشم_نگاشت
  • ۴۳ بازدید
    تا صدایت را می شنوم, نصف عمرم می رود./ اخر تا به کی عمر گذارن و گره هندزفری بازکنم؟ کمتر ویس بفرست جان من!!!#هاشم_نگاشت
  • ۷۱ بازدید
    مگر زبان هایمان, به چه زبانی دوستت دارم هایی به هم گفتند.../ ... که طعم لبانت فراموشم نمی شود...#هاشم_نگاشت
  • ۹۰ بازدید
    لبانت مثل من, درست در چشم, ولی تنها بودند!!!/



همه می گفتند: زبان درس شیرینی است.

#هاشم_نگاشت
  • ۴۱ بازدید
    تنها و بزرگترین مشکل و باگ خلقتمان اینست/ یک بار زمان داریم ...#هاشم_نگاشت
  • ۶۸ بازدید
    همیشه از سرما متنفر بودم/ اما از وقتی تو را یافتم/ عاشقانه دوستش می دارم./ می دانی چرا؟/ به خانه که می رسم هُرم تنت.../ هرچه سردتر عاشقانه تر
  • ۷۵ بازدید
    کاش دانشمندان سریعتر کشفذکنند جایگاهت را مثل سایر دردهایمان/ موضعا.../ لیدوکائینی اسپری می کردیم/ اینقدر درد نمی کشیدیم.
  • ۷۴ بازدید
    همه از خرد شدنم لذت بردند.../ عاشقانه سرودند.../ این چه سرنوشتی بود؟.؟.؟.../ امضاء: برگ پاییزی

#هاشم_نگاشت
  • ۵۸ بازدید
    عاشقانه سرماخوردگی را دوست دارم/ تب کردنش.../ تب کردنم.../ به راستی دمای بدنت چقدر بود؟/ ولی یقین دارم.../ جهنم از اصطحکاک بدن تب کرده مان ایجاد شد...#هاشم_نگاشت
  • ۵۳ بازدید
    بوسه هایم با تو پرسنلی شده/ فقط در حد عکس های پرسنلیت تو را بوسیده ام.../
پ.ن: لب بر لبت گذاشتم و... بوسیدم/ طعم گونه ات را هم ... چشیدم/ بخیل بودن چقدر تی نازنینم/ یه تصویر میدادی که بیشتر ببینم


#هاشم_نگاشت
  • ۷۴ بازدید
    جدیدا ماتیک خوردن کارم شده!!!.../ من ساده را باش.../ فکر میکردم طعم لبانت واقعی بود...


#هاشم_نگاشت
    ۰۲:۳۶ ۹۵/۰۹/۱۵
    استاد خنده معنا داری بود!!! امان از تجربه ;-)
    ۰۲:۳۳ ۹۵/۰۹/۱۵
    خخخخخخخخخخخخخخخ
  • ۶۵ بازدید
    با دیدنِ ماتیکِ لبت بر, برِجام/


همان بهتر, عهد شود, نقض شوند برجام ها



#هاشم_نگاشت
    ۰۲:۴۵ ۹۵/۰۹/۱۵
    @میمدال چی رو چسبوندم؟ من کلا چسب کاری بلد نیستم
    ۰۲:۳۶ ۹۵/۰۹/۱۵
    زور زورکی چسبوندی دیگه!
  • ۷۶ بازدید
    چنان به تو دل بسته ام/

که سیم هندزفری به خود پیچیده ...



#هاشم_نگاشت
  • ۱۱۵ بازدید
    پاییز و فصل عاشقی پاییز و فصل دل ترکیدن انار اما بعد داستان عاشقی ما ز دل ترکیدن های روزمره است ................................. به پدرش دگر انار داد جاهل مسلمانک بگفت: حدیث است: هر اناری را یک دانه بهشتی است; هر کس انار خود خورد!!!... من انار خود خورم, تو خود خور ......! بچگک ندانست نصف اناری که پدر میلش بود گر بخشیده بود به دعای پدر تمام دانه های عمرش بهشتی می شد.... طمع, یکدانه انار بهشتی, جهل, مسلمانی, #هاشم_نگاشت
  • ۲۳۵ بازدید
    شاعری بگفتا: مجنون به گوشه ای ز جفای زمانه رفت/ دیوانه اش مخوان که عجب عاقلانه رفت// شاعر ندانست آنچه او جفای زمانه خواندش و ساده انگاشتش/ بوق کوتاه ماشینی/ لیلی ای/ بند دل مجنون پیاده ای.../ بوق بوق



#هاشم_نگاشت
  • ۵۴ بازدید
    نادیا.../ منادیا.../ نادی ام.../ منادی ام/ خوش الحانم.../ بخوان هر دم ز نادی ام, ناجی ام/ که سوقم دهد سوی منادیم, مناجی ام


#هاشم_نگاشت
  • ۴۶ بازدید
    صورتم تازه, شبه/ سیب سرخی, آن چنان از شاخه افتاده/ از درون پژمرده/ چون کشمشی رویش چروکیده/
.............................
انتظارم معجزه,/ جوشش,/ درون,/ زین کشمشم شاید می ای/ 
..............................
مستی کند یارم,/ آن یار دلدارم,/ اندر بر یارش,/ آن یار ...


#هاشم_نگاشت
  • ۴۳ بازدید
    آنقدر تازه ای که


آن روی سرد بالشت ...


#هاشم_نگاشت
    ۰۰:۲۵ ۹۵/۰۹/۱۵
    خخخخخخخخخخخ
    ۰۰:۱۶ ۹۵/۰۹/۱۵
    @میمدال سلام. متشکرم از شما. زمین شناسی عالیست در صورتی که بها بدهند. فی الحال شاعری می کنم. :-)
    ۰۰:۱۱ ۹۵/۰۹/۱۵
    سلام پیشنهادم اینه که زمین شناسی خیلی خوبه ها!/ خوش اومدی