در حال بارگذاری
بالا
  • ۱۲ بازدید
    مطالعه کامنت لطفا ...
    ۲۲:۵۱ ۹۶/۰۷/۲۷
    کی گفته جرج جرداق عاشق امیرالمومنین بوده یا شده؟
    ۲۲:۵۰ ۹۶/۰۶/۲۰
    @سامیار اینم به خاطر شما آقا سامیار
    ۲۲:۴۹ ۹۶/۰۶/۲۰
    جرج جرداق: ای علی (ع) اگر بگویم تو از مسیح بالاتری دینم نمی پذیرد.! اگر بگویم او از تو بالاتر است وجدانم نمی پذیرد.! نمی گویم تو خدا هستی......! پس خودت بگو ای علی تو کیستی..؟
  • ۱۷ بازدید
    ۰۱:۲۷ ۹۶/۰۶/۲۱
    خواهش میکنم
    ۲۲:۵۱ ۹۶/۰۶/۲۰
    ممنونم....
    ۲۲:۲۷ ۹۶/۰۶/۲۰
    هرموقع وقت داشتید شماهم از پست ها ومطالب خوبتون دیگران رو بهرمند کنید ،موفق باشید
  • ۵۲ بازدید
  • ۹۰ بازدید
  • ۷۷ بازدید
    ۱۵:۱۱ ۹۴/۱۲/۱۷
    سلام... #یوسف_القراء بروز شد✅
    ۰۸:۵۱ ۹۴/۱۲/۱۱
    @venoosسلام.ونوس خانم.صبح شما هم بخیر.
    ۰۸:۳۷ ۹۴/۱۲/۱۱
    صبح" یعنی عطر گل یاس که تمامی شب را پر کرده بود  و اکنون با نوازش حس بویایی ات تو را بیدار می کند ... "صبح" یعنی آغاز؛ شروع یک عبور و پنجره یک سلام ... گوش فرا ده ... در نبض عاشقانه صبح این سر برکت است که تو را نوازش می کند ... به آغاز سلامی کن  ...
  • ۶۲ بازدید
  • ۶۳ بازدید
  • ۱۰۱ بازدید
    
بیانات در دیدار مردم آذربایجان شرقی‌
28/11/94
    ۱۲:۴۴ ۹۴/۱۲/۲
    خواهش میکنم...
    ۱۲:۳۳ ۹۴/۱۲/۲
     من ندانم با که گویم شرح درد  قصه ی رنگ پریده ، خون سرد ؟  هر که با من همره و پیمانه شد  عاقبت شیدا دل و دیوانه شد قصه ام عشاق را دلخون کند  عاقبت ، خواننده را مجنون کند  آتش عشق است و گیرد در کسی  کاو ز سوز عشق ، می سوزد بسی  قصه ای دارم من از یاران خویش قصه ای از بخت و از دوران خویش  یاد می اید مرکز کودکی  همره من بوده همواره یکی  قصه ای دارم از این همراه خود  همره خوش ظاهر بدخواه خود او مرا همراه بودی هر دمی  سیرها می کردم اندر عالمی  یک نگارستانم آمد در نظر  اندرو هر گونه حس و زیب و فر هر نگاری را جمالی خاص بود  یک صفت ، یک غمزه و یک رنگ سود  هر یکی محنت زدا ،‌خاطر نواز  شیوه ی جلوه گری را کرده ساز  هر یکی با یک کرشمه ،‌یک هنر  هوش بردی و شکیبایی ز سر  هر نگاری را به دست اندر کمند  می کشیدی هر که افتادی به بند  بهر ایشان عالمی گرد آمده  محو گشته ، عاشق و حیرت زده من که در این حلقه بودم بیقرار  عاقبت کردم نگاری اختیار مهر او به سرشت با بنیاد من  کودکی شد محو ، بگذشت آن ز من  رفت از من طاقت و صبر و قرار  باز می جستم همیشه وصل یار  هر کجا بودم ، به هر جا می شدم بود آن همراه دیرین در پیم من نمی دانستم این همراه کیست  قصدش از همراهی در کار چیست ؟  بس که دیدم نیکی و یاری او  مار سازی و مددکاری او  گفتم : ای غافل بباید جست او  هر که باشد دوستار توست او  شادی تو از مدد کاری اوست  بازپرس از حال این دیرینه دوست  گفتمش : ای نازنین یار نکو  همرها ،‌تو چه کسی ؟ آخر بگو  کیستی ؟ چه نام داری ؟ گفت : عشق گفت : چونی ؟ حال تو چون است ؟ من  گفتمش : روی تو بزداید محن تو کجایی ؟ من خوشم ؟ گفتم : خوشی  خوب صورت ، خوب سیرت ، دلکشی  به به از کردار و رفتار خوشت  به به از این جلوه های دلکشت  بی تو یک لحظه نخواهم زندگی  خیر بینی ، باش در پایندگی  باز ای و ره نما ، در پیش رو  که منم آماده و مفتون تو در ره افتاد و من از دنبال وی  شاد می رفتم بدی نی ، بیم نی  در پی او سیرها کردم بسی  از همه دور و نمی دیدیم کسی  چون که در من سوز او تاثیر کرد  عالمی در نزد من تغییر کرد  عشق ، کاول صورتی نیکوی داشت  بس بدی ها عاقبت در خوی داشت  روز درد و روز نکامی رسید  عشق خوش ظاهر مرا در غم کشید  ناگهان دیدم خطا کردم ،‌خطا  که بدو کردم ز خامی اقتفا  آدم کم تجربه ظاهر پرست  ز آفت و شر زمان هرگز نرست  من ز خامی عشق را خوردم فریب  که شدم از شادمانی بی نصیب  در پشیمانی سر آمد روزگار  یک شبی تنها بدم در کوهسار  سر به زانوی تفکر برده پیش  محو گشته در پریشانی خویش  زار می نالیدم از خامی خود  در نخستین درد و نکامی خود  که : چرا بی تجربه ، بی معرفت  بی تأمل ،‌بی خبر ،‌بی مشورت  من که هیچ از خوی او نشناختم  از چه آخر جانب او تاختم ؟  دیدم از افسوس و ناله نیست سود  درد را باید یکی چاره نمود  چاره می جستم که تا گردم رها  زان جهان درد وطوفان بلا  سعی می کردم بهر جیله شود  چاره ی این عشق بد پیله شود  عشق کز اول مرا درحکم بود س آنچه می گفتم بکن ،‌ آن می نمود  من ندانستم چه شد کان روزگار  اندک اندک برد از من اختیار  هر چه کردم که از او گردم رها  در نهان می گفت با من این ندا  بایدت جویی همیشه وصل او  که فکنده ست او تو را در جست و جو  ترک آن زیبارخ فرخنده حال  از محال است ، از محال است از محال  گفتم : ای یار من شوریده سر سوختم در محنت و درد و خطر  در میان آتشم آورده ای  این چه کار است ، اینکه با من کرده ای ؟  چند داری جان من در بند ، چند ؟  بگسل آخر از من بیچاره بند  هر چه کردم لابه و افغان و داد  گوش بست و چشم را بر هم نهاد  یعنی : ای بیچاره باید سوختن  نه به آزادی سرور اندوختن  بایدت داری سر تسلیم پیش  تا ز سوز من بسوزی جان خویش  چون که دیدم سرنوشت خویش را  تن بدادم تا بسوزم در بلا  مبتلا را چیست چاره جز رضا  چون نیابد راه دفع ابتلا ؟  این سزای آن کسان خام را  که نیندیشند هیچ انجام را  سالها بگذشت و در بندم اسیر  کو مرا یک یاوری ، کو دستگیر ؟  می کشد هر لحظه ام در بند سخت  او چه خواهد از من برگشته بخت ؟  ای دریغا روزگارم شد سیاه  آه از این عشق قوی پی آه ! آه کودکی کو ! شادمانی ها چه شد ؟  تازگی ها ، کامرانی ها چه شد ؟  چه شد آن رنگ من و آن حال من  محو شد آن اولین آمال من  شد پریده ،‌رنگ من از رنج و درد  این منم : رنگ پریده ،‌خون سرد  عشقم آخر در جهان بدنام کرد  آخرم رسوای خاص و عام کرد  وه ! چه نیرنگ و چه افسون داشت او  که مرا با جلوه مغتون داشت او  عاقبت آواره ام کرد از دیار  نه مرا غمخواری و نه هیچ یار  می فزاید درد و آسوده نیم  چیست این هنگامه ، آخر من کیم ؟  که شده ماننده ی دیوانگان  می روم شیدا سر و شیون کنان  می روم هر جا ، به هر سو ، کو به کو  خود نمی دانم چه دارم جست و جو  سخت حیران می شوم در کار خود که نمی دانم ره و رفتار خود  خیره خیره گاه گریان می شوم بی سبب گاهی گریزان می شوم  زشت آمد در نظرها کار من  خلق نفرت دارد از گفتار من  دور گشتند از من آن یاران همه  چه شدند ایشان ، چه شد آن همهمه ؟  چه شد آن یاری که از یاران من  خویش را خواندی ز جانبازان من ؟  من شنیدم بود از آن انجمن  که ملامت گو بدند و ضد من  چه شد آن یار نکویی کز فا  دم زدی پیوسته با من از وفا ؟  گم شد از من ، گم شدم از یاد او  ماند بر جا قصه ی بیداد او  بی مروت یار من ، ای بی وفا  بی سبب از من چرا گشتی جدا ؟  بی مروت این جفاهایت چراست ؟  یار ، آخر آن وفاهایت کجاست ؟  چه شد آن یاری که با من داشتی  دعوی یک باطنی و آشتی ؟  چون مرا بیچاره و سرگشته دید  اندک اندک آشنایی را برید  دیدمش ، گفتم : منم نشناخت او  بی تأمل روز من برتافت او  دوستی این بود ز ابنای زمان  مرحبا بر خوی یاران جهان مرحبا بر پایداری های خلق  دوستی خلق و یاری های خلق  بس که دیدم جور از یاران خود  وز سراسر مردم دوران خود  من شدم : رنگ پریده ، خون سرد  پس نشاید دوستی با خلق کرد  وای بر حال من بدبخت!‌وای کس به درد من مبادا مبتلای  عشق با من گفت : از جا خیز ، هان  خلق را از درد بدبختی رهان  خواستم تا ره نمایم خلق را  تا ز نکامی رهانم خلق را  می نمودم راهشان ، رفتارشان  منع می کردم من از پیکارشان  خلق صاحب فهم صاحب معرفت  عاقبت نشنید پندم ، عاقبت جمله می گفتند او دیوانه است گاه گفتند او پی افسانه است خلقم آخر بس ملامت ها نمود  سرزنش ها و حقارت ها نمود  با چنین هدیه مرا پاداش کرد  هدیه ،‌آری ، هدیه ای از رنج و درد  که پریشانی من افزون نمود  خیرخواهی را چنین پاداش بود  عاقبت قدر مرا نشناختند  بی سبب آزرده از خود ساختند  بیشتر آن کس که دانا می نمود  نفرتش از حق و حق آرنده بود  آدمی نزدیک خود را کی شناخت  دور را بشناخت ، سوی او بتاخت  آن که کمتر قدر تو داند درست  در میانخویش ونزدیکان توست  الغرض ، این مردم حق ناشناس  بس بدی کردند بیرون از قیاس  هدیه ها دادند از درد و محن  زان سراسر هدیه ی جانسوز ،‌من  یادگاری ساختم با آه و درد نام آن ، رنگ پریده ، خون سرد  مرحبا بر عقل و بر کردار خلق  مرحبا بر طینت و رفتار خلق مرحبا بر آدم نیکو نهاد  حیف از اویی که در عالم فتاد  خوب پاداش مرا دادند ،‌خوب  خوب داد عقل را دادند ، خوب  هدیه این بود از خسان بی خرد  هر سری یک نوع حق را می خرد  نور حق پیداست ،‌ لیکن خلق کور  کور را چه سود پیش چشم نور ؟  ای دریفا از دل پر سوز من  ای دریغا از من و از روز من  که به غفلت قسمتی بگذشاتم  خلق را حق جوی می پنداشتمن  من چو آن شخصم که از بهر صدف  کردم عمر خود به هر آبی تلف  کمتر اندر قوم عقل پاک هست  خودپرست افزون بود از حق پرست  خلق خصم حق و من ، خواهان حق  سخت نفرت کردم از خصمان حق  دور گردیدم از این قوم حسود عاشق حق را جز این چاره چه بود ؟ عاشقم من بر لقای روی دوست  سیر من هممواره ، هر دم ، سوی اوست  پس چرا جویم محبت از کسی  که تنفر دارد از خویم بسی؟ پس چرا گردم به گرد این خسان  که رسد زایشان مرا هردم زیان ؟  ای بسا شرا که باشد در بشر  عاقل آن باشد که بگریزد ز شر آفت و شر خسان را چاره ساز  احتراز است ، احتراز است ، احتراز  بنده ی تنهاییم تا زنده ام  گوشه ای دور از همه جوینده ام  می کشد جان را هوای روز یار  از چه با غیر آورم سر روزگار ؟  من ندارم یار زین دونان کسی  سالها سر برده ام تنها بسی  من یکی خونین دلم شوریده حال  که شد آخر عشق جانم را وبال سخت دارم عزلت و اندوه دوست  گرچه دانم دشمن سخت من اوست  من چنان گمنامم و تنهاستم  گوییا یکباره ناپیداستم کس نخوانده ست ایچ آثار مرا  نه شنیده ست ایچ گفتار مرا  اولین بار است اینک ، کانجمن  ای می خواند از اندوه من شرح عشق و شرح نکامی و درد  قصه ی رنگ پریده ، خون سرد  من از این دو نان شهرستان نیم  خاطر پر درد کوهستانیم  کز بدی بخت ،‌در شهر شما  روزگاری رفت و هستم مبتلا هر سری با عالم خاصی خوش است  هر که را یک چیز خوب و دلکش است  من خوشم با زندگی کوهیان  چون که عادت دارم از صفلی بدان  به به از آنجا که مأوای من است وز سراسر مردم شهر ایمن است  اندر او نه شوکتی ،‌ نه زینتی نه تقید ،‌نه فریب و حیلتی  به به از آن آتش شب های تار  در کنار گوسفند و کوهسار  به به از آن شورش و آن همهمه که بیفتد گاهگاهی دررمه بانگ چوپانان ، صدای های های بانگ زنگ گوسفندان ، بانگ نای  زندگی در شهر فرساید مرا  صحبت شهری بیازارد مرا  خوب دیدم شهر و کار اهل شهر  گفته ها و روزگار اهل شهر  صحبت شهری پر از عیب و ضر است  پر ز تقلید و پر از کید و شر است  شهر باشد منبع بس مفسده بس بدی ، بس فتنه ها ، بس بیهده  تا که این وضع است در پایندگی نیست هرگز شهر جای زندگی  زین تمدن خلق در هم اوفتاد  آفرین بر وحشت اعصار باد جان فدای مردم جنگل نشین  آفرین بر ساده لوحان ،‌آفرین  شهر درد و محنتم افزون نمود  این هم از عشق است ، ای کاش او نبود من هراسانم بسی از کار عشق  هر چه دیدم ، دیدم از کردار عشق  او مرا نفرت بداد از شهریان  وای بر من ! کو دیار و خانمان ؟  خانه ی من ،‌جنگل من ، کو، کجاست ؟.  حالیا فرسنگ ها از من جداست  بخت بد را بین چه با من می کند س دورم از دیرینه مسکن می کند  یک زمانم اندکی نگذاشت شاد کس گرفتار چنین بختی مباد  تازه دوران جوانی من است  که جهانی خصم جانی من است  هیچ کس جز من نباشد یار من  یار نیکوطینت غمخوار من  باطن من خوب یاری بود اگر  این همه در وی نبودی شور و شر  آخر ای من ، تو چه طالع داشتی یک زمانت نیست با بخت آشتی ؟  از چو تو شوریده آخر چیست سود در زمانه کاش نقش تو نبود  کیستی تو ! این سر پر شور چیست  تو چه ها جویی درین دوران زیست ؟  تو نداری تاب درد و سوختن  باز داری قصد درد اندوختن ؟  پس چو درد اندوختی ،‌ افغان کنی خلق را زین حال خود حیران کنی  چیست آخر! این چنین شیدا چرا؟ این همه خواهان درد و ماجرا  چشم بگشای و به خود باز ای ، هان  که تویی نیز از شمار زندگان  دائما تنهایی و آوارگی دائما نالیدن و بیچارگی نیست ای غافل ! قرار زیستن  حاصل عمر است شادی و خوشی س نه پریشان حالی و محنت کشی  اندکی آسوده شو ، بخرام شاد  چند خواهی عمر را بر باد داد  چند ! چند آخر مصیبت بردنا  لحظه ای دیگر بباید رفتنا  با چنین اوصاف و حالی که تو راست  گر ملامت ها کند خلقت رواست  ای ملامت گو بیا وقت است ،‌ وقت  که ملامت دارد این شوریده بخت  گرد ایید و تماشایش کنید  خنده ها بر حال و روز او زنید  او خرد گم کرده است و بی قرار  ای سر شهری ، از او پرهیزدار  رفت بیرون مصلحت از دست او  مشنوی این گفته های پست او  او نداند رسم چه ،‌ آداب چیست  که چگونه بایدش با خلق زیست  او نداند چیست این اوضاع شوم  این مذاهب ، این سیاست ، وین رسوم او نداند هیچ وضع گفت و گو  چون که حق را باشد اندر جست و جو  ای بسا کس را که حاجت شد روا  بخت بد را ای بسا باشد دوا  ای بسا بیچاره را کاندوه و درد  گردش ایام کم کم محو کرد  جز من شوریده را که چاره نیست  بایدم تا زنده ام در درد زیست عاشقم من ، عاشقم من ، عاشقم  عاشقی را لازم اید درد و غم  راست گویند این که : من دیوانه ام  در پی اوهام یا افسانه ام  زان که بر ضد جهان گویم سخن  یا جهان دیوانه باشد یا که من  بلکه از دیوانگان هم بدترم زان که مردم دیگر و من دیگرم  هر چه در عالم نظر می افکنم  خویش را دذ شور و شر می افکنم  جنبش دریا ،‌خروش آب ها  پرتو مه ،‌طلعت مهتاب ها  ریزش باران ، سکوت دره ها  پرش و حیرانی شب پره ها  ناله ی جغدان و تاریکی کوه  های های آبشار باشکوه بانگ مرغان و صدای بالشان  چون که می اندیشم از احوالشان  گوییا هستند با من در سخن  رازها گویند پر درد و محن  گوییا هر یک مرا زخمی زنند گوییا هر یک مرا شیدا کنند  من ندانم چیست در عالم نهان  که مرا هرلحظه ای دارد زیان  آخر این عالم همان ویرانه است  که شما را مأمن است و خانه است  پس چرا آرد شما را خرمی  بهر من آرد همیشه مؤتمی ؟  آه! عالم ،‌ آتشم هر دم زنی بی سبب با من چه داری دشمنی من چه کردم با تو آخر ، ای پلید دشمنی بی سبب هرگز که دید  چشم ، آخر چند در او بنگری می نبینی تو مگر فتنه گری  تیره شو ، ای چشم ، یا آسوده باش  کاش تو با من نبودی ! کاش ! کاش لیک ، ای عشق ، این همه از کار توست سوزش من از ره و رفتار توست  زندگی با تو سراسر ذلت است غم ،‌همیشه غم ،‌ همیشه محنت است  هر چه هست از غم بهم آمیخته است  و آن سراسر بر سر من ریخته است  درد عالم در سرم پنهان بود در هر افغانم هزار افغان بود نیست درد من ز نوع درد عام این چنین دردی کجا گردد تمام ؟  جان من فرسود از این اوهام فرد  دیدی آخر عشق با جانم چه کرد ؟  ای بسا شب ها کنار کوهسار  من به تنهایی شدم نالان و زار سوخته در عشق بی سامان خود شکوه ها کردم همه از جان خود  آخر از من ، جان چه می خواهی ؟ برو دور شو از جانب من ! دور شو  عشق را در خانه ات پرورده ای  خود نمی دانی چه با خود کرده ای قدرتش دادی و بینایی و زور تا که در تو و لوله افکند و شور گه ز خانه خواهدت بیرون کند گه اسیر خلق پر افسون کند گه تو را حیران کند در کار خویش  گه مطیع و تابع رفتار خویش  هر زمان رنگی بجوید ماجرا بهر خود خصی بپروردی چرا ؟  ذلت تو یکسره از کار اوست  باز از خامی چرا خوانیش دوست ؟  گر نگویی ترک این بد کیش را خود ز سوز او بسوزی خویش را  چون که دشمن گشت در خانه قوی رو که در دم بایدت زانجا روی بایدت فانی شدن در دست خویش  نه به دست خصم بدکردار و کیش  نیستم شایسته ی یاری تو  می رسد بر من همه خواری تو  رو به جایی کت به دنیایی خزند  بس نوازش ها ،‌حمایت ها کنند  چه شود گر تو رها سازی مرا  رحم کن بر بیچارگان باشد روا  کاش جان را عقل بود و هوش بود  ترک این شوریده سرا را می نمود  او شده چون سلسله بر گردنم  وه ! چه ها باید که از وی بردنم  چند باید باشم اندر سلسله رفت طاقت ، رفت آخر حوصله  من ز مرگ و زندگی ام بی نصیب  تا که داد این عشق سوزانم فریب  سوختم تا عشق پر سوز و فتن  کرد دیگرگون من و بنیاد من  سوختم تا دیده ی من باز کرد  بر من بیچاره کشف راز کرد  سوختم من ، سوختم من ، سوختم کاش راه او نمی آموختم  کی ز جمعیت گریزان می شدم  کی به کار خویش حیران می شدم ؟ کی همیشه با خسانم جنگ بود باطل و حق گر مرا یک رنگ بود ؟  کی ز خصم حق مرا بودی زیان  گر نبودی عشق حق در من عیان ؟  آفت جان من آخر عشق شد  علت سوزش سراسر عشق شد هر چه کرد این عشق آتشپاره کرد  عشق را بازیچه نتوان فرض کرد  ای دریغا روزگار کودکی  که نمی دیدم از این غم ها ، یکی  فکر ساده ، درک کم ، اندوه کم  شادمان با کودکان دم می زدم ای خوشا آن روزگاران ،‌ای خوشا  یاد باد آن روزگار دلگشا گم شد آن ایام ، بگذشت آن زمان  خود چه ماند در گذرگاه جهان ؟ بگذرد آب روان جویبار  تازگی و طلعت روز بهار گریه ی بیچاره ی شوریده حال  خنده ی یاران و دوران وصال  بگذرد ایام عشق و اشتیاق سوز خاطر ،‌سوز جان ،‌درد فراق شادمانی ها ، خوشی ها غنی  وین تعصب ها و کین و دشمنی  بگذرد درد گدایان ز احتیاج  عهد را زین گونه بر گردد مزاج  این چنین هرشادی و غم بگذرد  جمله بگذشتند ، این هم بگذرد  خواه آسان بگذرانم ، خواه سخت بگذرد هم عمر این شوریده بخت حال ،‌ بین مردگان و زندگان قصه ام این است ،‌ ای ایندگان قصه ی رنگ پریده آتشی ست س در پی یک خاطر محنت کشی ست  زینهار از خواندن این قصه ها  که ندارد تاب سوزش جثه ها  بیم آرید و بیندیشید ،‌هان  ز آنچه از اندوهم آمد بر زبان پند گیرید از من و از حال من  پیروی خوش نیست از اعمال من  بعد من آرید حال من به یاد  آفرین بر غفلت جهال باد
    ۰۸:۴۲ ۹۴/۱۲/۲
    @stormy ممنون از حضورتون
  • ۷۶ بازدید
    بیانات در دیدار مردم آذربایجان شرقی‌ 28/11/94
  • ۷۱ بازدید
    ۱۱:۰۱ ۹۴/۱۱/۱۵
    @venoos بسیار عالی.
    ۰۸:۵۴ ۹۴/۱۱/۱۵
    اگرنمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی بوته ای در دامنه ای باش ولی بهترین بوته ای باش كه در كناره راه می روید  (( اگر نمی توانی درخت باشی ،بوته باش )) اگر نمی توانی بوته ای باشی، علف كوچكی باش و چشم انداز كنار شاه راهی را شادمانه تر كن اگر نمی توانی نهنگ باشی، فقط یك ماهی كوچك باش  -ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه! همه ما را كه ناخدا نمی كنند، ملوان هم می توان بود در این دنیا برای همه ما كاری هست كارهای بزرگ و كارهای كمی كوچكتر و آنچه كه وظیفه ماست ، چندان دور از دسترس نیست اگرنمی توانی شاه راه باشی ، كوره راه باش اگر نمی توانی خورشید باشی، ستاره باش با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند هر آنچه كه هستی، بهترینش باش!
  • ۵۰ بازدید
    رنگ تفریح
    ۱۲:۳۶ ۹۴/۱۱/۲۹
    :-)
    ۰۹:۱۹ ۹۴/۱۱/۱۸
    بسیار عالی خانم ونوس
    ۰۳:۵۳ ۹۴/۱۱/۱۶
    روباهی از شتری پرسید: عمق این رودخانه چقدر است؟ شتر جواب ‌داد: تا زانو ولی وقتی روباه توی رودخانه پرید ، آب از سرش هم گذشت! روباه همانطور که در آب دست و پا می زد و غرق می شد به شتر گفت: تو که گفتی تا زانووووو! و شتر جواب داد: بله ، تا زانوی من ، نه زانوی تو! هنگامی که درکاری از کسی مشورت می گیریم باید شرایط طرف مقابل و خودمان را هم در نظر بگیریم. لزوماً درکارها هر تجربه ای که دیگران دارند ممکن است برای ما مناسب نباشد
  • ۹۳ بازدید
    برف بازی حیوانات
  • ۸۰ بازدید
    برف بازی حیوانات
  • ۷۱ بازدید
    برف بازی حیوانات
    ۱۱:۴۵ ۹۴/۱۲/۶
    وای چه جالب♡
    ۰۱:۲۵ ۹۴/۱۰/۲۵
    اااااااخی....کوچولو...
  • ۴۷ بازدید
    برف بازی حیوانات
  • ۵۸ بازدید
  • ۵۰ بازدید
  • ۴۸ بازدید
    اولین جمله شیخ نمر در واکنش به حکم اعدام خود "خداوند شما را به خیر بشارت می دهد"
  • ۳۵ بازدید
    هفته وحدت مبارک باد
    ۲۰:۵۸ ۹۴/۱۰/۱۳
    تشگر از توجهتون
    ۱۶:۵۵ ۹۴/۱۰/۱۳
    @yoosefolghora موفق باشین.
    ۱۵:۲۴ ۹۴/۱۰/۱۲
    بِسْمِ اللّه الرَّحْمٰنِ الرَّحیم ... شروع فعالیت گروه #یوسف_القراء به مناسبت هفته ی وحدت و میلاد رسول مهربانی ها حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با هدف زنده نگهداشتن هدف شهدای منا و شهدای برجسته ی قرآنی شروع به فعالیت کرده است. ...    از پروفایل یوسف القرا در لنزور دیدن کنید.  http://lenzor.com/yoosefolghora
  • ۴۶ بازدید
    نقل قول از یک عضو مجلس خبرگان
    ۱۵:۱۱ ۹۴/۱۰/۷
    @CAMERA_MAN ممنون از حضورتون.
  • ۸۲ بازدید
    شب یلدایم اگر باتو سپر شد یلداست
یا اگر این شب من باتو سحر شد یلداست
ما که عمری زده ایم دم زِ فراق تو، اگر..
بعد از این شام سیه خَتمِ سفر شد یلداست
ما که خود چله نشین تو شدیم آقاجان
این شب چله اگر از تو خبر شد یلداست
    ۱۵:۰۳ ۹۴/۰۹/۳۰
    چشم، جای شما خالی
    ۱۱:۵۲ ۹۴/۰۹/۳۰
    خوشبه حالتون.جای ما رو هم خالی کنید.
    ۱۱:۲۱ ۹۴/۰۹/۳۰
    سلام، زندگی مستقیم نه ولی ییلاق حساب میشه تعطیلات و ایام سال اونجا میریم
  • ۵۳ بازدید
    امام زمان (عج) تسلیت ......
  • ۶۹ بازدید
    رهبر شیعیان نیجریه هنوز زنده است/خدا حفظش کنه
  • ۴۶ بازدید
    به امید رهایی شیعیان مظلوم نیجریه
    ۰۹:۴۰ ۹۴/۱۰/۹
    اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم...
    ۱۰:۵۷ ۹۴/۰۹/۲۵
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
  • ۸۱ بازدید
    نوشته ای جالب در مطب یک دکتر
    ۰۹:۴۰ ۹۴/۱۰/۹
    ✔✔✔
  • ۴۷ بازدید
    بیانات مقام معظم رهبری در دیدار فرماندهان گردان‌های بسیج در آستانه روز بسیج مستضعفین؛ در حسینیه‌ی امام خمینی رحمه‌الله (۱۳۹۴/۰۹/۰۴)
    ۱۰:۱۴ ۹۴/۰۹/۲۲
    احسنت، درود بر رهبر... بله واقعا درسته
  • ۴۸ بازدید
    ۱۰:۱۵ ۹۴/۰۹/۲۲
    آفرین...
    ۲۳:۳۶ ۹۴/۰۸/۲۳
    ✔✔✔
  • ۵۱ بازدید
    بیانات مقام معظم رهبری در دیدار دانش‌آموزان و دانشجویان در آستانه‌ی روز ملّی مبارزه با استکبار جهانی‌ (۱۳۹۴/۰۸/۱۲)
    ۱۵:۲۳ ۹۴/۰۹/۱۵
    سلام خیلی ممنون.ان شاالله قسمت شما.
    ۱۴:۵۸ ۹۴/۰۹/۱۵
    زیارت قبول
  • ۸۰ بازدید
    نباید دشمن را با کسانی که با آنها اختلاف نظر داریم اشتباه بگیریم، دشمن کسی است که با همه توان درصدد ضربه زدن به ملت و روی کار آوردن حکومتی دست نشانده، دلباخته، و تسلیم و مرعوب غرب است و این دشمنِ کینه توز، آگاه و جدی را نباید در هیچ حالتی فراموش کنیم.
  • ۴۹ بازدید
    رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار پرشور هزاران نفر از دانشجویان و دانش آموزان
 مبارزه با استکبار برخوردار از پشتوانه عمیق عقلانی و تجربی است/ برخی با بزک‌کردن چهره امریکا فرصت خنجر زدن برای او ایجاد می‌کنند/ پیشرفت و قدرت ملت موجب روی آوردن دشمنان به مذاکرات هسته‌ای شد/غفلت از دشمن اصلی و پرداختن به منازعات درونی خطایی بزرگ است
    ۱۵:۲۳ ۹۴/۰۸/۱۲
    مرگ بر آمریکا...
    ۱۵:۱۷ ۹۴/۰۸/۱۲
    #مرگ برآمریکا✔✔✔
  • ۵۰ بازدید
    	اهداف آمریکا در منطقه۱۸۰درجه با اهداف ایران متفاوت است/راه‌حل سوریه،انتخابات‌است/مذاکره‌باآمریکا درباره‌مسائل‌منطقه‌ بی‌معناست
رفتار سعودی ها در یمن و سوریه، یک بام و دو هواست آنها درباره یمن می گویند به درخواست رئیس جمهور مستعفی و فراری یمن در این کشور دخالت نظامی کرده اند اما درباره سوریه حاضر نیستند به درخواست رئیس جمهور قانونی این کشور، از حمایت از معارضین مسلح دست بکشند ...
  • ۷۲ بازدید
    نقل قول از یکی از آقایون
  • ۷۱ بازدید
    بخشی از نامه رهبر انقلاب به رئیس‌جمهور درباره الزامات اجرای برجام
  • ۹۰ بازدید
    فاجعه بسیار تلخ و حیرت‌انگیز منا نباید فراموش شود/ وظیفه دستگاه دیپلماسی و سازمان حج دنبال کردن قاطعانه ماجراست/ دولتهای غربی و دستگاه‌های دروغگو و منافق مدعی حقوق بشر به نفع دولت رفیق خود سکوت محض کردند/
    ۱۵:۱۱ ۹۴/۰۸/۱۸
    فراموش شد رفت،تموم شد
  • ۵۹ بازدید
    
من کیستم مگر ، که بگویم تو کیستی/بسیار از تو گفته ام اما تو نیستی/من هرچه گریه می کنم آدم نمی شوم/ای کاش تو،  به حال دلم می گریستی/زهرا بشری موحد
    ۱۰:۱۲ ۹۴/۰۷/۲۶
    ممنون خواهریジحاجت رواشی✔
    ۱۰:۰۹ ۹۴/۰۷/۲۶
    @saba1360 بسیار عالی نازنین زهرا خانم.
    ۰۸:۳۳ ۹۴/۰۷/۲۵
    اصلا حسین جنس غمش فرق می کند این راه عشق پیچ و خمش فرق می کند شاعر شدم که شعر بگویم برایشان این خانواده محتشمش فرق می کند این جا گدا همیشه طلبکار می شود اینجا که آمدی کرمش فرق می کند مرده زنده می شود از ذکر یا حسین عیسای اهل بیت دمش فرق می کند از نوع ویژگی دعا زیر قبه اش معلوم می شود حرمش فرق می کند تنها نه جنس عزا و جنس ماتمش بلکه سیاهی علمش فرق می کند من از «حسین منّی» پیغمبر خدا فهمیدم حسین همه اش فرق می کند!!!
  • ۹۰ بازدید
    تاثر علی اصغر زارعی نسبت به عدم رعایت قانون در جلسه ی امروز مجلس شورای اسلامی
    ۱۶:۲۱ ۹۴/۰۷/۲۱
    امیدوارم اتفاق بدی نیوفته...
  • ۵۶ بازدید
    
در سالن غذاخوری بودیم و من نمی‌دانستم که حاج حسین هم از جمله مهمانان است. با یکی از آشنایان سلام و احوالپرسی کردم و در جای خودم نشستم. یکی از رفقای مسجدی‌ام آمد و پرسید آن پیرمرد نورانی که پیش رفیق شما نشسته، اسمش چیه؟ گفتم: کی؟ گفت بابا اون پیرمرده که خیلی نورانیه و آدم دوست داره بره صورتش رو ببوسه رو میگم!
    ۱۶:۴۹ ۹۴/۰۷/۱۸
    فرمانده شهادتت مبارک
    ۱۶:۴۹ ۹۴/۰۷/۱۸
    روحش شاد و راهش پررهرو ان شاءالله
    ۱۶:۳۸ ۹۴/۰۷/۱۸
    روحش شاد✺✺✺
  • ۶۲ بازدید
    بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار فرماندهان و کارکنان نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و خانواده‌های آنان (۱۳۹۴/۰۷/۱۵)
  • ۵۵ بازدید
     جامعه ای که غدیر را قدر ندانست باید برای کربلا گریه ها کند/و جامعه ای که قدر و ارزش ولایت را ندارند باید خود را برای پذیرش سختی و حتی گاهی سلطه ی ظالمان و کافران آماده سازد
    ۰۸:۵۰ ۹۴/۰۷/۱۱
    @sojood خیلی ممنون.عید شما هم مبارک.
    ۱۹:۵۵ ۹۴/۰۷/۹
    عیدتون مبارک
    ۱۰:۲۶ ۹۴/۰۷/۹
    بله درسته.
  • ۵۳ بازدید
    عید غدیر مبارک
    ۰۹:۱۹ ۹۴/۰۷/۱۱
    @sensi2000 ممنون عید شما هم مبارک
    ۱۱:۵۲ ۹۴/۰۷/۹
    مبارکه
  • ۵۱ بازدید
    جمهوری اسلامی ایران تاکنون از خود خویشتن‌داری نشان داده و رعایت ادب اسلامی و حرمت برادری در دنیای اسلام را کرده است اما این را بدانند که دست ایران، برتر از خیلی‌ها است و امکانات بیشتری هم دارد و اگر بخواهد در مقابل عناصر اذیت‌کننده و موذی عکس‌العمل نشان دهد، اوضاع آنها خوب نخواهد بود و در هیچ صحنه‌ی هماوردی، حریف نخواهند شد.
    ۱۵:۳۲ ۹۴/۰۷/۲۸
    ممنون دوستم :-)
    ۰۷:۵۲ ۹۴/۰۷/۲۷
    ان شاالله موفق باشی.
    ۱۶:۳۰ ۹۴/۰۷/۲۶
    سلام ممنون، شما خوبی آفتاب جونم؟؟؟ هستم ولی دیگه درسام به لنزور اومدنم ضربه میزنه:-/
  • ۵۳ بازدید
    دولت عربستان این را بدانند که اندک بی‌احترامی به ده‌ها هزار نفر از حجاج ایرانی در مکه و مدینه و عمل نکردن به وظایف برای انتقال ابدان مطهر، عکس‌العمل سخت و خشن ایران را در پی خواهد داشت.
  • ۷۵ بازدید
    آغاز به کار کمپین جمع‌آوری یک میلیون امضاء در محکومیت فاجعه منا /با مراجعه به سایت tpm.ir
  • ۶۵ بازدید
    تسلیت
    ۱۰:۳۸ ۹۴/۰۷/۴
    @stormyواقعا, دل آدم می سوزه.ناراحتی کشته شدن هم وطنات یه طرف,حرف این جور آدما هم از یه طرف دیگه.
    ۱۰:۱۸ ۹۴/۰۷/۴
    قدیما رسم بود اگر کسی عزادار می شد نمک به زخمش نمی ریختند ولی گویا بعضیا آن قدر از این حادثه ذوق زده شدند تا دق دلشان را سر دین و دین باوری و شعائر دینی خالی کنند که یادشان رفته گروهی از هموطنانمان ناباورانه کشته شده اند و باید خوشحالی شان را چند مدتی در دلشان پنهان کنند و خود را به سرعت لو ندهند!!! ای کاش کمی مطالعه می کردند تا بدانند کسی در عربستان دنبال خدا نیست. خدا از رگ گردن به ما نزدیکتر است و در عربستان گم نشده که حاجی پیدایش کند. حاجی وقتی حاجی می شود که مستطیع شده باشد و وقتی مستطیع شدباید خمس پولش را داده باشد . پس حاجی با پرداخت خمسش قلب کودک سرطانی را شاد کرده و با پول خمس و زکاتش اشک شوق بر چشمان عاشق آن مادر فقیر جاری کرد و. ... آری ؛ اگر همه آن 17 میلیون ایرانی که برای دیدن کنسرت ابی در دوبی و گردش در سواحل آنتالیا و پاتایا و... میلیاردها تومان خرج کردند هم مثل حاجی ها مجبور بودند پولی برای کمک به مستمندان خرج کنند دیگر انتظار وصال دوجوان سال ها به طول نمی کشید. اگر علاوه بر این همه صدقات و انفاق ها و اطعام هایی که مذهبی ها می کنند ، غیر مذهبی ها هم چنین سخاوتمندانه عمل می کردند مشکلات جامعه زودتر حل می شد. آری ای حاجیانی که در مسیر انجام دستورات الهی هم بذل مال کردید وهم با توطئه و حماقت آل سعود که بازماندگان آل سفیانند جانتان را گذاشتید حجتان مقبول و سعیتان مشکور. سلام دوستان اول تسلیت میگم بخاطر مرگ عزیزان هموطنمون بعدهم خواستم بگم حتما این روزها موج جدیدی از پستهای طنز شبکه های اجتماعی رو پر میکنه برای تمسخر حاجی ها وحج غافل ازاینکه بااین پستها داغ دل هموطنهایی که عزیز از دست دادن رو تازه میکنیم بییایم کاری که بااون دوتا نوجوان کردیم رو بااین خانواده های داغ دیده نکنیم.این یه بار رو دست رد بزنید به اینجور پستها.یاعلی ✅✅✅هشدار دوستان مراقب باشیم ✅بدون شک حادثه منا بهانه ای خواهد شد برای این که عده ای آگاهانه و عده ای ناآگاهانه، به جنگ با شعائر دینی مان بروند. ✅حج از شعایر دینی ماست. ✅ جهت گیریها باید به سمت سعودی های کثیف باشه نه خود حج. ✅در هر گروهی که هستیم اجازه ندهیم به بهانه حادثه منا اصل حج زیرسوال برود. ✅ ما در قرآن کریم سوره ای بنام حج داریم. ✅ مکه سرزمین مقدسی است مکه باید سرزمین امن الهی باشد. ✅ ظهور حضرت حجت از کنار کعبه است. ✅شرط صحت برخی از اعمال عبادی ما بسوی کعبه بودن است: ✅ نماز، ذبح شرعی، دفن میت... ✅ان اول بیت وضع للناس للذی ببکه مبارکه...
    ۱۰:۱۸ ۹۴/۰۷/۴
    تسلیت
  • ۷۴ بازدید
    عید قربان مبارک/اگه کسی خواست می تونه کپی و نشر کنه.