در حال بارگذاری
بالا
  • ۷۷ بازدید
    ۲۳:۲۳ ۹۳/۱۰/۴
    FANTASTIC
  • ۱۶۹ بازدید
    سردش بود........دلم را برایش سوزاندم.....!! گرمش که شد با خاکسترش نوشت
خداحافظ
    ۰۰:۴۱ ۹۳/۱۰/۳
    مرسی خواهش....
    ۰۰:۲۴ ۹۳/۱۰/۳
    متن عالی بود ممنون
    ۰۰:۲۲ ۹۳/۱۰/۳
    هرگز زود قضاوت نکنید!!! یک زن دیروقت به خونه رسید آهسته کلید رو انداخت و در را باز کرد و یکسر به اتاق خواب سر زد ناگهان بجای یک جفت پادو جفت پا داخل رختخواب دید !! بلافاصله رفت و چوب گلف شوهرش رو برداشت و تا جایی که میخوردند آن دو را با چوب گلف زد و خونین و مالی کرد. بعد با حرص بطرف اشپزخانه رفت تا آبی بخورد. با کمال تعجب و سرفه کنان شوهرش را دید که درآشپزخانه نشسته است. شوهرش گفت : سلام عزیزم، رسیدن بخیر !! پدر و مادرت سر شب از شهرشون به دیدن ما اومده بودند چون خسته بودند بهشان اجازه دادم تو رختخواب ما استراحت کنند راستی بهشون سلام کردی؟؟؟؟؟؟
  • ۸۰ بازدید
    خیلی داغونم دلم عشقم میخواد چرا چرا چرا......................
    ۰۴:۱۲ ۹۳/۱۰/۴
    سلام.چیزی شده؟؟؟؟
    m
    ۰۲:۳۵ ۹۳/۱۰/۲
    منم دارم می سیگارم
    ۰۱:۲۹ ۹۳/۱۰/۲
    مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می‌کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد. مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد . باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می‌کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد. گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .جوان پیش خودش گفت : منطق می‌گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد. سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود. پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد... اما.........گاو دم نداشت!!!! زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.
  • ۲۲۴ بازدید
    سفرت بخیر...اما بد نیست اگر خاطرت بماند...به تعداد خطهای سپید جاده ای که در آنی دلم برایت تنگ میشود......
    ۱۷:۴۷ ۹۳/۱۰/۱
    ممنون سالار
    ۰۷:۳۲ ۹۳/۱۰/۱
    بسیار زیبا ... لاییییییک
  • ۹۳ بازدید
    ۲۰:۰۴ ۹۵/۰۷/۱۰
    ﺩﻭﮐﻮﻥ ﻣﯿﺪﯼ?????
    ۱۸:۱۵ ۹۵/۰۷/۱۰
    ﯾﮑﻮﻥ ﻣﯿﺪﯼ??????????????
    ۰۲:۱۸ ۹۳/۱۱/۳۰
    ﻏﺮﺏ ﻭﯾﺮﺍﻥ
  • ۱۶۵ بازدید
    تحمل نبودنت رو ندارم اما میسوزم و میسازم........شاید بفهمی دوستت دارم
    ۰۵:۰۷ ۹۳/۱۰/۴
    خوشحال میشم به آلبومم سر بزنید
    ۲۲:۵۲ ۹۳/۰۹/۳۰
    سلام
    ۱۰:۴۴ ۹۳/۰۹/۳۰
    خیلی ممنون لطف کردید واقعا خوشحال شدم.
  • ۸۹ بازدید
    ۲۱:۳۵ ۹۳/۱۰/۱
    ممنون از لایکت
    ali
    ۱۹:۴۵ ۹۳/۱۰/۱
    Llllllllllllllllike
    m
    ۲۱:۲۰ ۹۳/۰۹/۲۹
    خواهش میکنم گلم
  • ۹۴ بازدید
    بدم میاد از بازی زمونه حالم بده بد .............
    ۰۳:۰۳ ۹۳/۰۹/۲۹
    ﻣﻨﻆﺮﻩ ﺯﻳﺒﺎﻳﻴﻪ:)
  • ۶۱ بازدید
    ۰۱:۴۶ ۹۳/۰۹/۲۹
    - آیا شما مرغ هستید؟ مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغی گذاشت. عقاب با بقیه جوجه ها از تخم بیرون آمد و با آن‌ها بزرگ شد. در تمام زندگیش، او همان کارهایی را انجام داد که مرغ ها می کردند، برای پیدا کردن کرم ها و حشرات زمین را می کند و قدقد می کرد و گاهی با دست و پا زدن بسیار ، کمی در هوا پرواز می‌کرد. سال ها گذشت و عقاب خیلی پیر شد. روزی پرنده باعظمتی را بالای سرش بر فراز آسمان ابری دید. او با شکوه تمام، با یک حرکت جزئی بالهای طلاییش برخلاف جریان شدید باد پرواز می کرد. عقاب پیر بهت زده نگاهش کرد و پرسید: «این کیست؟» مرغی پاسخ داد: «این یک عقاب است، سلطان پرندگان! او متعلق به آسمان است و ما زمینی هستیم.» عقاب مثل یک مرغ زندگی کرد و مثل یک مرغ مرد زیرا فکر می کرد یک مرغ است.
    ۲۲:۰۷ ۹۳/۰۹/۲۸
    سلام خواهش میکنم
  • ۶۶ بازدید
    m
    ۱۹:۲۸ ۹۳/۰۹/۲۹
    خپلو
    ۱۱:۴۱ ۹۳/۰۹/۲۸
    لایک
  • ۹۷ بازدید
    ۱۸:۱۹ ۹۵/۰۷/۱۰
    ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﯿﺎﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻥ
    ۱۸:۱۸ ۹۵/۰۷/۱۰
    ﺑﯿﺎﺑﻬﺖ ﺧﯿﺎﺭﺧﻮﺩﻡ ﺭﻭ ﺑﺪﻡ
    ۱۹:۵۵ ۹۳/۱۱/۱۳
    عکس های جالب و متفاوتی داری
  • ۷۹ بازدید
    m
    ۱۹:۲۹ ۹۳/۰۹/۲۹
    خوشم اومد
    ۰۱:۴۷ ۹۳/۰۹/۲۹
    @sanaz
    ۰۱:۴۶ ۹۳/۰۹/۲۹
    ساناز
  • ۶۶ بازدید
    ۱۲:۳۴ ۹۳/۰۹/۲۸
    خخخخخخخخ
  • ۷۹ بازدید
    ۰۴:۱۱ ۹۳/۰۹/۲۸
    ال.وووووووو
    ۲۰:۲۴ ۹۳/۰۹/۲۵
    مرسی عزیزم
    ۱۹:۵۵ ۹۳/۰۹/۲۵
    لاااااااایک
  • ۱۳۹ بازدید
    ۱۵:۱۵ ۹۳/۰۹/۲۸
    @sanaz
  • ۷۵ بازدید
    m
    ۱۹:۲۹ ۹۳/۰۹/۲۹
    چه حالی میده
    ۲۳:۰۴ ۹۳/۰۹/۲۸
    س مرسی تو چطوری؟؟
    ۱۹:۰۲ ۹۳/۰۹/۲۸
    چقدر دوست داشتنی هستند آدم هایی که شبیه حرف هایشان هستند
  • ۶۵ بازدید
    ۰۲:۳۸ ۹۳/۰۹/۲۷
    *****
    ۰۲:۳۷ ۹۳/۰۹/۲۷
    متن عالی بود ممنون...
    ۰۲:۱۵ ۹۳/۰۹/۲۷
    ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺧﻨﺪﻩ, ﮔﺮﯾﻪ ﻭ ﺗﺮﺱ ﻋﺰﺭﺍﺋﯿﻞ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﺯﻋﺰﺭﺍﺋﯿﻞ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺁﯾﺎ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﮑﺮﺩﯼ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺟﺎﻥ ﺑﻨﯽ ﺁﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﯽ؟ ﻋﺰﺭﺍﺋﯿﻞ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﯾﮏ ﺑﺎﺭﺧﻨﺪﯾﺪﻡ, ﯾﮏ ﺑﺎﺭﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﯾﮏ ﺑﺎﺭﺗﺮﺳﯿﺪﻡ. "ﺧﻨﺪﻩ ﺍﻡ" ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩﯼ ﺟﺎﻥ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﻡ, ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﻔﺎﺷﯽ ﯾﺎﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﮐﻔﺎﺵ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﮐﻔﺸﻢ ﺭﺍ ﻃﻮﺭﯼ ﺑﺪﻭﺯ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺳﺎﻝ ﺩﻭﺍﻡ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ! ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺶ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ ﻭ ﺟﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻢ. "ﮔﺮﯾﻪ ﺍﻡ" ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩﯼ ﺟﺎﻥ ﺯﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﻡ, ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﮔﺮﻡ ﻭ ﺑﯽ ﺩﺭﺧﺖ ﻭ ﺁﺏ ﯾﺎﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﺭﺣﺎﻝ ﺯﺍﯾﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩ. ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﺎﻧﺪﻡ ﺗﺎ ﻧﻮﺯﺍﺩﺵ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪ ﺳﭙﺲ ﺟﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻢ. ﺩﻟﻢ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺁﻥ ﻧﻮﺯﺍﺩ ﺑﯽ ﺳﺮﭘﻨﺎﻩ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﮔﺮﻡ ﺳﻮﺧﺖ ﻭ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ. "ﺗﺮﺳﻢ" ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﻣﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﺟﺎﻥ ﻓﻘﯿﻬﯽ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﻡ, ﻧﻮﺭﯼ ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻗﺶ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﻧﺰﺩﯾﮑﺘﺮ ﻣﯽ ﺷﺪﻡ ﻧﻮﺭ ﺑﯿﺸﺘﺮﻣﯽ ﺷﺪ ﻭ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺟﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺍﺯ ﺩﺭﺧﺸﺶ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﺵ ﻭﺣﺸﺖ ﺯﺩﻩ ﺷﺪﻡ. ﺩﺭﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻋﺰﺭﺍﺋﯿﻞ ﮔﻔﺖ: ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﺁﻥ ﻋﺎﻟﻢ ﻧﻮﺭﺍﻧﯽ ﮐﯽ ﺑﻮﺩ؟ ﺍﻭ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﻮﺯﺍﺩﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺟﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﯽ. ﻣﻦ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﺣﻤﺎﯾﺘﺶ ﺭﺍ ﻋﻬﺪﻩ ﺩﺍﺭ ﺑﻮﺩﻡ ﻫﺮﮔﺰ ﮔﻤﺎﻥ ﻣﮑﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﻦ, ﻣﻮﺟﻮﺩﯼ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﯽ ﺳﺮﭘﻨﺎﻩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ.
  • ۷۴ بازدید
    ۲۱:۰۳ ۹۳/۰۹/۲۹
    ممنون از لایکت
    m
    ۱۹:۳۰ ۹۳/۰۹/۲۹
    زیباست
    ۱۷:۱۵ ۹۳/۰۹/۲۹
    سلام همچنین.
  • ۱۱۲ بازدید
    ۰۲:۰۲ ۹۳/۰۹/۲۵
    خخخخخخ دمش گرن
  • ۹۰ بازدید
    ۲۲:۴۶ ۹۳/۰۹/۲۷
    مرسی عزیزم
    ۲۲:۱۳ ۹۳/۰۹/۲۷
    ممنون از لایکت.
    ۱۸:۳۰ ۹۳/۰۹/۲۷
    عکسات جلب و به روز هستند…
  • ۱۱۳ بازدید
  • ۱۲۳ بازدید
  • ۹۴ بازدید
  • ۱۳۶ بازدید
    ۱۸:۵۵ ۹۳/۰۹/۲۵
    ترسناکه
    ۰۱:۴۸ ۹۳/۰۹/۲۵
    چه وحشتناکه !!
  • ۱۲۸ بازدید
  • ۷۷ بازدید
    ۱۸:۴۵ ۹۳/۰۹/۲۴
    سلام ساناز جون
  • ۱۱۲ بازدید
    ۱۴:۳۰ ۹۳/۰۹/۲۶
    از این بد تر نمیشه
    ۰۱:۳۱ ۹۳/۰۹/۲۵
    واقعا خیلی بدشانسه......
    ۱۹:۵۰ ۹۳/۰۹/۲۴
    هی وای من
  • ۸۳ بازدید
    خیلی دلم گرفته .........
    ۰۴:۲۱ ۹۳/۱۰/۴
    فدای دلت
    ۰۶:۵۴ ۹۳/۰۹/۲۴
    این روزا همه دلشون گرفته فک کنم مربوط به گرون شدن نون باشه ولی بی خیال این نیز میگذرد shad باش
  • ۱۲۸ بازدید
    ۰۵:۲۸ ۹۳/۰۹/۲۲
    سلام
  • ۶۵ بازدید
    ۱۷:۲۰ ۹۳/۰۹/۲۸
    خواهش گلم
    ۱۶:۱۱ ۹۳/۰۹/۲۸
    ممنون عزیزم که سر زدی....
    ۱۱:۱۵ ۹۳/۰۹/۲۸
    چه خوشگله نازی
  • ۱۰۰ بازدید
    طالقان -امروز
  • ۱۱۱ بازدید
  • ۹۸ بازدید
    ALI
    ۱۵:۰۲ ۹۳/۱۰/۱
    باسنو ببین زنه دیگه
    ۰۱:۵۲ ۹۳/۰۹/۲۲
    میگم زنه ..یا مرده
  • ۹۲ بازدید
  • ۸۹ بازدید
  • ۷۵ بازدید
  • ۸۸ بازدید
  • ۷۴ بازدید
    ALI
    ۱۵:۰۳ ۹۳/۱۰/۱
    به به
  • ۹۱ بازدید
  • ۶۶ بازدید
    ۱۱:۰۲ ۹۳/۰۹/۱۹
    خیلی ام زیباس .... یعنی دیونه مرواریداشم
    ۱۷:۲۱ ۹۳/۰۹/۱۸
    مریضن دیگه بعضی عکس های منم پاک میکنن
    ۱۶:۴۰ ۹۳/۰۹/۱۸
    سلام چرا عکسای من پاک میکنن مگه این عکسا چشه؟؟؟؟
  • ۷۷ بازدید
    ۱۴:۳۲ ۹۳/۰۹/۲۶
    عکساى3xy بذار
    ۱۴:۳۲ ۹۳/۰۹/۲۶
    عکساى3xy بذار
    ۱۰:۵۹ ۹۳/۰۹/۱۸
    سلام خواهرم تو داناتر ازآنی که من نوعی بخاطر لذت لحظه ی زیبای چهره ات راکه خداوند منع کرده ورسولش بر من وتوی مسلمان ابلاغ کرده نمایان کنی بیاید در این یک هفته ی مانده به اربعین اراده کنیم تا نام ایرانی را با غیرت عباس وحجاب زهرا عجین کنیم نگذاریم عکسهای دخترانمان وسیله جذب بوالهوسهای باشد که فقط به دنبال لذت لحظه ی.. هستند بگوید بسم الله الرحمن الرحیم وتصویر پروفایلتان را عوض کنیدوبه دیگران نیز برسانید فقط چند لحظه طول میکشد
  • ۸۱ بازدید
    ۰۳:۴۲ ۹۳/۱۰/۳
    loveeee
    ۰۴:۲۴ ۹۳/۰۹/۱۵
    خواهش میکنم عزیزم اگه وقت کنم باز لایک میزنم
  • ۶۱ بازدید
    ۰۸:۲۹ ۹۳/۱۰/۱۰
    لایک برا آلبوم زیبات
    ۱۳:۳۵ ۹۳/۰۹/۱۵
    سلاممممم
    ۰۴:۱۹ ۹۳/۰۹/۱۵
    سلام
  • ۱۱۵ بازدید
  • ۹۹ بازدید
    ۰۱:۰۱ ۹۳/۰۹/۲۶
    سلام ممنون از لایکتون
    ۲۳:۵۳ ۹۳/۰۹/۲۵
    سلام ممنون آلبوم زیبایی داشتید