در حال بارگذاری
بالا
۲۲ بازدید
برو به کلوبدانلود
۱۹:۳۵ ۹۵/۰۹/۱۰
زیا نباشه

زیا نباشه

۲۲:۲۶ ۹۵/۰۹/۱۷
معذرت میخوام
۲۲:۲۶ ۹۵/۰۹/۱۷
غم مخور ، معشوق اگر امروز و فردا میکند شیر دوراندیش با آهو مدارا میکند زهر دوری باعث شیرینی دیدارهاست آب را گرمای تابستان گوارا میکند جز نوازش شیوه ای دیگر نمیداند نسیم دکمه پیراهنش را غنچه خود وا میکند روی زرد و لرزشت را از که پنهان میکنی ؟ نقطه ضعف برگها را باد پیدا میکند دلبرت هرقدر زیباتر ، غمت هم بیشتر پشت عاشق را همین آزارها تا میکند از دل همچون زغالم سرمه میسازم که دوست در دل آیینه دریابد چه با ما میکند نه تبسم ، نه اشاره ، نه سوالی ، هیچ چیز عاشقی چون من فقط او را تماشا میکند
۲۲:۳۱ ۹۵/۰۹/۱۷
دیگر به یک دنیا نخواهم داد جایت را من دوست دارم زندگی با دست‌هایت را از بی‌قراری‌های قلب من خبر دارد بادی که می‌دزدد برای من صدایت را روی زمین بودی و من در ماه دنبالت باید ببخشی شاعر سر به هوایت را تسخیر تو سخت است آنقدری که انگار در مشت خود جا داده باشم بی‌نهایت را زود است حالا روی پاهای خودم باشم از دست‌های من نگیری دست‌هایت را هرکس تو را گم کرد دنبال تو در من گشت انگار می‌بینند در من رد پایت را بگذار تا دنیا بفهمد مال من هستی گنجشک‌ها خانه به خانه ماجرایت را وقتی پُر است از خاطراتت شعرهای من باید بنوشی با خیال تخت چایت را
۲۲:۳۵ ۹۵/۰۹/۱۷
تو اون پست چی بنویسم
۲۲:۳۶ ۹۵/۰۹/۱۷
هرچندکه اندام تو برف سبلان است از گرمی اهوازِ لبت بوسه پزان است یک شهر در این عرضه تقاضای تو دارد تقصیر لبت نیست اگر بوسه گران است بازار طلا نیست اگر موی طلاییت با هر وزش باد چرا در نوسان است؟ سر ریز شدم از یقه پیرهن از بس در عشق تو سیال تنم در فوران است تا بره چشمان ترا گرگ ندزدد در مرتع گیسوت،دلم چشم چران است هر بار که تبخیر شد از ذهن خیالت آن سوی دگر خاطره ات در میعان است رویای من این بود که همراه تو باشم افسوس که در دست تو دست چمدان است باران تنت کاش بر این خانه ببارد هر چند که بخت بد من ، قطره چکان است!
۲۲:۴۲ ۹۵/۰۹/۱۷
با هر بهانه در غزل هایم تو را تکرار خواهم کرد با زنگ نام ات این سکوت آباد را آزار خواهم کرد نام تو را تا بام دیوار بلند شهر خواهم بُرد ز آنجا تو را بر خواب این خوش باوران آوار خواهم کرد هر بار عزمی داشتم چیزی مرا از کار وا می داشت اما قَسم بر نام تو آن کار را این بار خواهم کرد دیگر نیارم طاقت دلتنگیِ دور از تو بودن را آری ... همین فردا همین فردا تو را دیدار خواهم کرد هرجا که باشی ، در محاق ابرها و دره ها حتا تا دیدن ات هر راه ناهموار را ، هموار خواهم کرد یک بار دیگر در تو ، ای آیینه ی باور نما ، خود را می یابم و این خویشِ در تسلیم را ، انکار خواهم کرد
۲۳:۲۶ ۹۵/۰۹/۱۷
ندارمش خوو
۲۳:۳۴ ۹۵/۰۹/۱۷
توالبوم یک عکس انتخاب کن تگم کن