در حال بارگذاری
بالا
  • ۶۸ بازدید
  • ۵۴ بازدید
  • ۶۷ بازدید
    ۰۱:۰۴ ۹۴/۰۶/۳
    شما لطف دارین نسبت به بنده بیشتر از این مزاحمتون نمیشم شبتون بخیر
    ۰۰:۲۷ ۹۴/۰۶/۳
    به همچنین اخوی باعث مباهت هست دوستی با بزرگوارنی چون شما .
    ۰۰:۲۱ ۹۴/۰۶/۳
    نه خواهش میکنم من کنجکاویم بیشتر از حده ان شاءالله تو زندگی و تحصیل توفیقاتتون روز افزون باشه
  • ۷۴ بازدید
    برای کودکان بگوییم که امنیت و ارامش امروزشان را مدیون چه بزرگ مردانی بودند.
  • ۶۵ بازدید
    ۰۰:۵۴ ۹۴/۰۴/۲۰
    سلام و رحمت خداوند بر برادر بزرگوارم جناب اقای کامامه طاعات و عبادات مقبول درگاه احدیت.
    ۱۹:۰۱ ۹۴/۰۴/۱۸
    سلام حاجی جان وقت بخیر دلمون برات تنگ شده بود . طاعات و عباداتت قبول درگه حق
    ۱۸:۰۱ ۹۴/۰۴/۱۳
    دوستان روز اخر مسابقه ست به کمکتون احتیاج دارم، لطف کنید عکس اولم رو لایک بزنید. باتشکر از همه ی دوستانی که منت گذاشتن :-)
  • ۱۰۱ بازدید
    پاورقی لطفا
    ۲۰:۵۸ ۹۳/۱۰/۲۸
     - اواسط دهه هفتاد بود.در ستاد تفحص مهران در غرب کشور فعالیت داشتیم.عصر بود که یکی از رفقای قدیمی تماس گرفت.اواهل همدان بود.امااز کرمانشاه زنگ می زد.گفت:بلیط گرفته ام .انشاالله تا غروب به شما ملحق می شوم.نماز مغرب را خواندیم .شام را هم خوردیم اما از دوست ما خبری نشد.ناراحت بودیم.جاده های مرزی در طول شب رفت وآمد کمتری داشت.نکند در جاده بلایی بر سرشان آمده.اواخر شب با خستگی زیاد ونگرانی خوابیدیم.هنوز چشمان ما گرم نشده بود.یکدفعه با فریاد یکی از بچه ها از جا پریدیم!خواب دیده بود.مرتب با تعجب به اطراف نگاه می کرد.پرسیدم:چی شده!؟گفت:کجا رفتند؟!بعد ادامه داد:الان چندتا جوان خوش سیما اینجا بودند.ازداخل اتاق معراج بیرون آمدندوسلام کردند.بعد گفتند:نگران دوست همدانی نباشید الان می رسد.بعد گفتند:تأخیر او به خاطر نماز اول وقت بوده.سلام شهدا را به اوبرسانید.بعد هم به سمت اتاق معراج برگشتند.اتاق معراج محلی بود که شهدا را داخل آن نگهداری می داشتیم تا به ستاد ارسال نمائیم.با هم به اتاق معراج رفتیم پیکر های چند شهید که بیشتر آنان گمنام بودندکنار اتاق بود.چند لحظه نگذشته بود که دوست ما از راه رسید.از اینکه همه منتظرش بودیم تعجب کرد.همگی از او یک سوال داشتیم. نماز مغرب را کجا وچگونه خواندی؟!او هم گفت:با راننده اتوبوس صحبت کردم.گفتم:برای نماز اول وقت نگه دارد.اما او قبول نکرد.من هم گفتم:نگه دار من پیاده می شوم!کنار جاده نمازم را اول وقت خواندم.بعد هرچه معطل شدم هیچ وسیله ای نبود.تا اینکه چند ساعت بعد شخصی مرا سوار کرد وآمدم.
  • ۱۳۲ بازدید
    احسنت
    ۰۱:۵۶ ۹۳/۱۰/۱۵
    جانبازان و شهدا همیشه بهترین هستند و خودشون ابرو میدن به این بنده حقیر .
    الحمدلله منم خوبم به خوبی شما، اتفاقا با دیدن عکس پروفایلتون سریع اومدم آلبومتون. راستش یاد جانبازانی افتادم که شما ازشون تقدیر می کردید.آخه آلبومتون منحصر به فرد بود.
  • ۱۳۷ بازدید
    خداحافظ سردار خدا حافظ مدافع حرم خداوند برایت در جنت برین کنار رسول الله جایگاهت دهد .
    ۰۱:۰۷ ۹۳/۱۲/۱۹
    ای کاش منهم به این درجه میرسیدم
    ۰۸:۱۵ ۹۳/۱۰/۹
    فردای قیامت راحت میتواند بگویدیالیتنا کنامعک
    ۲۳:۱۸ ۹۳/۱۰/۸
     ولاتقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لكن لا تشعرون آنان را كه در راه خدا كشته می شوند، مرده می خوانید آن ها زنده اند و شما درنمی یابید.
  • ۱۱۵ بازدید
    داستانهای مذهبی اموزنده
    ۱۱:۴۱ ۹۳/۱۰/۶
    سلام داداش ما رو هم به گروه های مذهبی تون دعوت کن 09383266782
    ۰۲:۱۵ ۹۳/۱۰/۵
    سلام ...ممنونم چشمتون سلامت
    ۰۲:۰۲ ۹۳/۱۰/۵
    سلام و رحمت خداوند بر شما چشم بعدی ها رو با فونت بزرگتر میذارم .
  • ۸۲ بازدید
    ۲۱:۵۳ ۹۳/۱۰/۲
    پیراهن سیاه زتن دور میكنیم آن راذخیره كفن وگور میكنیم اجر دو ماه گریه برغربت حسین تقدیم مادرش از ره دور میكنیم عزاداریتان قبول...ربیع مبارک
    ۲۱:۴۹ ۹۳/۱۰/۲
    شب اوّل:این شب به نام «لیلة المبیت» مزیّن است، در این شب یک حادثه مهمّ تاریخى واقع شد و آن این که در سال سیزدهم بعثت، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از مکّه به قصد هجرت به سوى مدینه، از شهر خارج شد و در «غار ثور» پنهان گردید و امیر مۆمنان على(علیه السلام) براى اغفال دشمنان، فداکارانه در بستر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) خوابیدآیه شریفه «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبادِ ؛ بعضى از مردمِ (با ایمان و فداکار) جان خود را در برابر خشنودى خدا مى فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است»(1) در حقّ آن حضرت نازل شد.(2)سال هجرت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مبدأ تاریخ مسلمانان است و تحوّلى عظیم در جهان اسلام روى داد.1- روزه گرفتن به شكرانه سلامتی پیامبر اعظم و امیرمۆمنان از گزند كفار و مشركان در اول ربیع‏الاول.2- خواندن زیارت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) در این روز.
  • ۸۴ بازدید
    امشب من رو خیلی دعا کنید .
  • ۷۲ بازدید
    امشب هر کس زیارت نامه خوند منم یاد کنه
  • ۷۴ بازدید
  • ۹۴ بازدید
    بین الحرمین
    ۲۰:۱۱ ۹۳/۱۱/۱
    سلام و رحمت خداوند بر شما سپاسگذارم .
    ۱۹:۲۳ ۹۳/۱۱/۱
    سلام مطالب وعکسا خیلی خیلی خوب بود ممنون
    ۰۲:۰۰ ۹۳/۱۰/۳
    خداوند حافظ خودش و خانواده محترمش باشه
  • ۸۵ بازدید
    ۰۱:۳۴ ۹۳/۱۰/۳
    الهم الذوقنا
    ۰۱:۳۴ ۹۳/۱۰/۳
    الهم الذوقنا
    ۰۰:۰۸ ۹۳/۰۹/۲۶
    لایک حاجی
  • ۷۰ بازدید
    ۰۹:۵۷ ۹۳/۰۹/۱۰
    سلام حاجی خوبی ان شاءالله،کجایی ؟!!!!!!؟!
    ۱۴:۵۰ ۹۳/۰۸/۵
    پناه بر خدا از این لذت حرام،،،،،
    ۱۴:۱۷ ۹۳/۰۸/۵
    لااااایک
  • ۱۰۰ بازدید
    ۱۴:۵۰ ۹۳/۰۸/۵
    سلام بر تمامی شهیدان،،،
    ۱۴:۱۳ ۹۳/۰۸/۵
    لاااایک...سلام بر شهیدان
  • ۱۲۷ بازدید
    اتل متل یه بابا
    ۱۷:۰۲ ۹۳/۰۷/۱۰
    خدایا ،،،خودت یارشون باش تو زمونه ای که همه چی وارونه شده ارزشها ضد ارزش
    ۱۶:۳۶ ۹۳/۰۷/۱۰
    اتل متل یه بابا انگار یه دردی داره بابای من دردشو برومون نمیاره بزار بگم براتون از نفس های تنگش بزار بگم براتون از دردهای تو قلبش درد سینه ی بابا همون بغض قدیمی است درد همون دلتنگیست بغض بابا بیشتر شد... وقتی ك غیرت محو شد آهای آهای بی حیا ...فكركردی خیلی مردی؟ خون تو دستای تو ...خون همین شهداست طرف حسابت خداست...
  • ۸۲ بازدید
    پاورقی لطفا
    ۰۶:۱۴ ۹۳/۰۷/۶
    درودورحمت خداوند برتمامی شهیدان،،
    ۰۰:۳۹ ۹۳/۰۷/۶
    لاااااایک
    ۰۰:۳۸ ۹۳/۰۷/۶
    شب عملیات رمضان پشت میدان مین سپاه ایران زمین گیر میشود از 150نفر داوطلب 20نفر انتخاب میشوند باگذشتن از میدان مین راه برای عبور بقیه باز شود بیست نفر نوبتی روی زمین قلت میزنن تا راه باز شود این عکس صبح همان شب است امروز اگه امنیت داریم و اونور مرزامون گله ای سر میبرن واسه شیرجوونای دیروزه که چنین حماسه هایی خلق کردند. تا ابد مدیونشونیم ...
  • ۷۷ بازدید
    دوستان بزرگواری بفرماید البوم شهدای سولقان را هم دنبال بفرمایید .
سپاسگذارم
    چشم
  • ۸۸ بازدید
  • ۱۰۴ بازدید
    لطفا پاورقی
    ۱۱:۵۸ ۹۳/۰۷/۳
     تعداد شهدای جنگ تحمیلی را، متفاوت ذکر کرده اند، از 190 هزار تا 230 هزار و البته آمار افواهی یک میلیون شهید نیز وجود دارد که قطعاً مقرون به صحت نیست. هر چه باشد، شاید برای خواننده این سطرها ، فقط یک عدد است اما برای نفر به نفر آنانی که جان شان را در آن 8 سال از دست داده اند، آنچه اتفاق افتاده ، "از دست دادن تنها فرصت زندگی از ازل تا ابد" بود. امروز اگر می نویسیم ، می خوانیم ، سقفی بر سر داریم ، عشق داریم ، کودکان مان را به مدرسه می فرستیم ، کار می کنیم ، انتقاد می کنیم ،می گوییم ، می خندیم، می خوریم ، می آشامیم و نفس می کشیم ، تک تک مان مدیون همه آنانی هستیم که در "روزگار بازشناسی مرد از نامرد" ، لباس عافیت از تن کندند و لباس رزم پوشیدند، خیلی های شان بازگشتند ، خیلی هایشان بخشی از وجودشان را در میدان جنگ گذاشتند و به خانه آمدند و خیلی ها هم به شهادت رسیدند. در کنار این وامداری عمومی نسبت به مردان دفاع مقدس ، آنان که بر صندلی های مهم مدیریتی تکیه زده اند، به طور خاص مدیون شهیدان هستند. تعداد پست های مهم کشور و استانی را تا 3000 عنوان کرده اند و اگر تعداد شهدا را بر این آن تقسیم کنیم در خواهیم یافت که برای هر صندلی مسؤولان به طور متوسط به تعداد شهدای کربلا ، شهید وجود دارد. به عبارتی برای هر صندلی که مسؤولان ارشد کشوری و استانی بر آن تکیه زده اند، یک کربلا به پا شده است و چه بد مردمانی هستند اگر بر آن کرسی ها تکیه بزنند و یادشان برود که پایه های میزها و صندلی هایشان سرخ رنگ است و برای همان صندلی که رویش نشسته اند ، 72 نفر به خونشان غلتیده اند و اکنون در زیر خاک اند.
  • ۵۴ بازدید
    ۲۳:۵۷ ۹۳/۰۷/۸
    haji darkhast bede acept konam :-)
    ۲۱:۰۳ ۹۳/۰۷/۸
    سلام و رحمت خداوند بر شما برادر پروفایل رو باز بفرماید که بتونم مطالبتون رو مطالعه کنم .
    ۱۸:۱۵ ۹۳/۰۷/۷
    پسرآسمانی گمنام هستم خوشحال میشم تو این اکانت دنبالم کنید دوستان قبل رو جمه کردم :)
  • ۱۰۵ بازدید
    پاورقی رو لطفا بخونید .
    ۲۰:۳۴ ۹۳/۰۶/۱۳
    زندگینامه امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)   مقدمه: امام علی ‌بن موسی‌الرضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام می‌باشند. ایشان در سن 35 سالگی عهده‌دار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی‌ها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسی ایشان را در سن 55 سالگی به شهادت رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می‌نماییم.   نام، لقب و کنیه امام: نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان "رضا" به معنای "خشنودی" می‌باشد. امام محمد تقی (علیه السلام) امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل می‌فرمایند: "خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده‌اند و ایشان را برای امامت پسندیده‌اند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی امام) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود‌ند." یکی از القاب مشهور حضرت "عالم آل محمد" است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می‌باشد. جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی بر این سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش "جنبه علمی امام" آمده است. این توانایی و برتری امام، در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان می‌باشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات، کاملاً این مطلب روشن می‌گردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمی‌تواند سرچشمه گرفته باشد.   پدر و مادر امام: پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم (علیه السلام) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال 183 ﻫ.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادر گرامیشان "نجمه" نام داشت.   تولد امام: حضرت رضا (علیه السلام) در یازدهم ذیقعدﺓ الحرام سال 148 هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده است که: "هنگامی‌که به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمی‌کردم و وقتی به خواب می‌رفتم، صدای تسبیح و تمجید حق تعالی و ذکر "لااله‌الاالله" را از شکم خود می‌شنیدم، اما چون بیدار می‌شدم دیگر صدایی بگوش نمی‌رسید. هنگامی‌که وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می‌داد؛ گویی چیزی می‌گفت."(2)  نظیر این واقعه، هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از پیامبران الهی نیز نقل شده است، از جمله حضرت عیسی که به اراده الهی در اوان تولد، در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است.(3)   زندگی امام در مدینه: حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی می‌پرداختند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست می‌داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می‌نگریستند. تا قبل از این سفر، با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامی پیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.  امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه می‌فرمایند: "همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچه‌های شهر مدینه عبور می‌کردم، عزیرتر از من کسی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می‌آوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم مگر اینکه این کار را انجام می‌دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مى‌نگریستند."   امامت حضرت رضا (علیه السلام): امامت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم (صلی الله و علیه و اله) اعلام شده بود. به خصوص امام کاظم (علیه السلام) بارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرفی کرده بودند که به نمونه‌ای از آنها اشاره می‌نماییم.  یکی از یاران امام موسی کاظم (علیه السلام) می‌گوید: «ما شصت نفر بودیم که موسی بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود: "آیا می‌دانید من کیستم؟" گفتم: "تو آقا و بزرگ ما هستی." فرمود: "نام و لقب من را بگویید." گفتم: "شما موسی بن جعفر بن محمد هستید." فرمود: "این که با من است کیست؟" گفتم: "علی بن موسی بن جعفر." فرمود: "پس شهادت دهید او در زندگانی من وکیل من است و بعد از مرگ من وصی من می‌باشد."»(4) در حدیث مشهوری نیز که جابر از قول نبى ‌اکرم نقل می‌کند امام رضا (علیه السلام) به عنوان هشتمین امام و وصی پیامبر معرفی شده‌اند. امام صادق (علیه السلام) نیز مکرر به امام کاظم می‌فرمودند که "عالم‌ آل محمد از فرزندان تو است و او وصی بعد از تو می‌باشد."   اوضاع سیاسی:  مدت امامت امام هشتم در حدود بیست سال بود که می‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسیم کرد:  ده سال اول امامت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداری هارون. 1-      پنج سال بعد از‌ آن که مقارن با خلافت امین بود. 2-      پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود.  مدتی از روزگار زندگانی امام رضا (علیه السلام) همزمان با خلافت هارون الرشید بود. در این زمان است که مصیبت دردناک شهادت پدر بزرگوارشان و دیگر مصیبت‌های اسفبار برای علویان (سادات و نوادگان امیرالمؤمنین) واقع شده است. در آن زمان کوشش‌های فراوانی در تحریک هارون برای کشتن امام رضا (علیه السلام) می‌شد تا آنجا که در نهایت هارون تصمیم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نیافت نقشه خود را عملی کند. بعد از وفات هارون فرزندش امین به خلافت رسید. در این زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حکومت سایه افکنده بود و این تزلزل و غرق بودن امین در فساد و تباهی باعث شده بود که او و دستگاه حکومت، از توجه به سوی امام و پیگیری امر ایشان بازمانند. از این رو می‌توانیم این دوره را در زندگی امام دوران آرامش بنامیم. اما سرانجام مأمون عباسی توانست برادر خود امین را شکست داده و او را به قتل برساند و لباس قدرت را به تن نماید و توانسته بود با سرکوب شورشیان فرمان خود را در اطراف و اکناف مملکت اسلامی جاری کند. وی حکومت ایالت عراق را به یکی از عمال خویش واگذار کرده بود و خود در مرو اقامت گزید و فضل ‌بن ‌سهل را که مردی بسیار سیاستمدار بود، وزیر و مشاور خویش قرار داد. اما خطری که حکومت او را تهدید می‌کرد علویان بودند که بعد از قرنی تحمل شکنجه و قتل و غارت، اکنون با استفاده از فرصت دو دستگی در خلافت، هر یک به عناوین مختلف در خفا و آشکار عَلم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازی حکومت عباسی بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افکار عمومی مسلمین به سوی خود، و کسب حمایت آنها موفق گردیده بودند و دلیل آشکار بر این مدعا این است که هر جا علویان بر ضد حکومت عباسیان قیام و شورش می‌کردند، انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به یاری آنها بر می‌خواستند و این، بر اثر ستم‌ها و نارواییها و انواع شکنجه‌های دردناکی بود که مردم و بخصوص علویان از دستگاه حکومت عباسی دیده بودند. از این رو مأمون درصدد بر آمده بود تا موجبات برخورد با علویان را برطرف کند. بویژه که او تصمیم داشت تشنجات و بحران‌هایی را که موجب ضعف حکومت او شده بود از میان بردارد و برای استقرار پایه‌های قدرت خود، محیط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزیر خود فضل بن سهل تصمیم گرفت تا دست به خدعه‌ای بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به امام پیشنهاد دهد و خود از خلافت به نفع امام کناره‌گیری کند، زیرا حساب می‌کرد نتیجه از دو حال بیرون نیست، یا امام می‌پذیرد و یا نمی‌پذیرد و در هر دو حال برای خود او و خلافت عباسیان، پیروزی است. زیرا اگر بپذیرد ناگزیر، بنابر شرطی که مأمون قرار می‌داد ولایت عهدی آن حضرت را خواهد داشت و همین امر مشروعیت خلافت او را پس از امام نزد تمامی گروه‌ها و فرقه‌های مسلمانان تضمین می‌کرد. بدیهی است برای مأمون آسان بود در مقام ولایتعهدی بدون این که کسی آگاه شود، امام را از میان بردارد تا حکومت به صورت شرعی و قانونی به او بازگردد. در این صورت علویان با خشنودی به حکومت می‌نگریستند و شیعیان خلافت او را شرعی تلقی می‌کردند و او را به عنوان جانشین امام می‌پذیرفتند. از طرف دیگر چون مردم حکومت را مورد تایید امام می‌دانستند لذا قیامهایی که بر ضد حکومت می‌شد جاذبه و مشروعیت خود را از دست می‌داد.  او می‌اندیشید اگر امام خلافت را نپذیرد ایشان را به اجبار ولیعهد خود می‌کند که در اینصورت بازهم خلافت و حکومت او در میان مردم و شیعیان توجیه می‌گردد و دیگر اعتراضات و شورشهایی که به بهانه غصب خلافت و ستم، توسط عباسیان انجام می‌گرفت دلیل و توجیه خود را از دست می‌داد و با استقبال مردم و دوستداران امام مواجه نمی‌شد. از طرفی او می‌توانست امام را نزد خود ساکن کند و از نزدیک مراقب رفتار امام و پیروانش باشد و هر حرکتی از سوی امام و شیعیان ایشان را سرکوب کند. همچنین او گمان می‌کرد که از طرف دیگر شیعیان و پیروان امام، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند داد و امام جایگاه خود را در میان دوستدارانش از دست می‌دهد.   سفر به سوی خراسان: مأمون برای عملی کردن اهداف ذکر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدینه، خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوی خراسان روانه کنند. همچنین دستور داد حضرتش را از راهی که کمتر با شیعیان برخورد داشته باشد، بیاورند. مسیر اصلی در آن زمان راه کوفه، جبل، کرمانشاه و قم بوده است که نقاط شیعه‌نشین و مراکز قدرت شیعیان بود. مأمون احتمال می‌داد که ممکن است شیعیان با مشاهده امام در میان خود به شور و هیجان آیند و مانع حرکت ایشان شوند و بخواهند آن حضرت را در میان خود نگه دارند که در این صورت مشکلات حکومت چند برابر می‌شد. لذا امام را از مسیر بصره، اهواز و فارس به سوی مرو حرکت داد.ماموران او نیز پیوسته حضرت را زیر نظر داشتند و اعمال امام را به او گزارش می‌دادند.   حدیث سلسلة الذهب: در طول سفر امام به مرو، هر کجا توقف می‌فرمودند، برکات زیادی شامل حال مردم آن منطقه می‌شد. از جمله هنگامیکه امام در مسیر حرکت خود وارد نیشابور شدند و در حالی که در محملی قرار داشتند از وسط شهر نیشابور عبور کردند. مردم زیادی که خبر ورود امام به نیشابور را شنیده بودند، همگی به استقبال حضرت آمدند. در این هنگام دو تن از علما و حافظان حدیث نبوی، به همراه گروه‌های بیشماری از طالبان علم و اهل حدیث و درایت، مهار مرکب را گرفته و عرضه داشتند: "ای امام بزرگ و ای فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاک و اجداد بزرگوارت سوگند می‌دهیم که رخسار فرخنده خویش را به ما نشان دهی و حدیثی از پدران و جد بزرگوارتان، پیامبر خدا، برای ما بیان فرمایی تا یادگاری نزد ما باشد." امام دستور توقف مرکب را دادند و دیدگان مردم به مشاهده طلعت مبارک امام روشن گردید. مردم از مشاهده جمال حضرت بسیار شاد شدند به طوری که بعضی از شدت شوق می‌گریستند و آنهایی که نزدیک ایشان بودند، بر مرکب امام بوسه می‌زدند. ولوله عظیمی در شهر طنین افکنده بود به طوری که بزرگان شهر با صدای بلند از مردم می‌خواستند که سکوت نمایند تا حدیثی از آن حضرت بشنوند. تا اینکه پس از مدتی مردم ساکت شدند و حضرت حدیث ذیل را کلمه به کلمه از قول پدر گرامیشان و از قول اجداد طاهرینشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائیل از سوی حضرت حق سبحانه و تعالی املاء فرمودند: "کلمه لااله‌الاالله حصار من است پس هر کس آن را بگوید داخل حصار من شده و کسی که داخل حصار من گردد ایمن از عذاب من خواهد بود." سپس امام فرمودند: "اما این شروطی دارد و من، خود، از جمله آن شروط هستم."  این حدیث بیانگر این است که از شروط اقرار به کلمه لااله‌الاالله که مقوم اصل توحید در دین می‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت و پذیرش گفتار و رفتار امام می‌باشد که از جانب خداوند تعالی تعیین شده است. در حقیقت امام شرط رهایی از عذاب الهی را توحید و شرط توحید را قبول ولایت و امامت می‌دانند.   ولایت عهدی: باری، چون حضرت رضا (علیه السلام) وارد مرو شدند، مأمون از ایشان استقبال شایانی کرد و در مجلسی که همه ارکان دولت حضور داشتند صحبت کرد و گفت: "همه بدانند من در آل عباس و آل علی(علیه السلام) هیچ کس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علی بن موسی رضا (علیه السلام) ندیدم." پس از آن به حضرت رو کرد و گفت: "تصمیم گرفته‌ام که خود را از خلافت خلع کنم و آن را به شما واگذار نمایم." حضرت فرمودند: "اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده جایز نیست که به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست، تو چه اختیاری داری که به دیگری تفویض نمایی." مأمون بر خواسته خود پافشاری کرد و بر امام اصرار ورزید. اما امام فرمودند:‌ "هرگز قبول نخواهم کرد." وقتی مأمون مأیوس شد گفت: "پس ولایت عهدی را قبول کن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید." این اصرار مأمون و انکار امام تا دو ماه طول کشید و حضرت قبول نمی‌فرمودند و می‌گفتند: "از پدرانم شنیدم، من قبل از تو از دنیا خواهم رفت و مرا با زهر شهید خواهند کرد و بر من ملائک زمین و آسمان خواهند گریست و در وادی غربت در کنار هارون ‌الرشید دفن خواهم شد." اما مأمون بر این امر پافشاری نمود تا آنجاکه مخفیانه و در مجلس خصوصی حضرت را تهدید به مرگ کرد. لذا حضرت فرمودند: "اینک که مجبورم، قبول می‌کنم به شرط آنکه کسی را نصب یا عزل نکنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشکنم و از دور بر بساط خلافت نظر داشته باشم." مأمون با این شرط راضی شد. پس از آن حضرت، دست را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند: "خداوندا! تو می‌دانی که مرا به اکراه وادار نمودند و به اجبار این امر را اختیار کردم؛ پس مرا مؤاخذه نکن همان گونه که دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نکردی. خداوندا، عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو، پس به من توفیق ده که دین تو را برپا دارم و سنت پیامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا که تو نیکو مولا و نیکو یاوری هستی."   جنبه علمی امام: مأمون که پیوسته شور و اشتیاق مردم نسبت به امام و اعتبار بی‌همتای امام را در میان ایشان می‌دید می‌خواست تا این قداست و اعتبار را خدشه‌دار سازد و از جمله کارهایی که برای رسیدن به این هدف انجام داد تشکیل جلسات مناظره‌ای بین امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنیا بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شاید بتوانند امام را از نظر علمی شکست داده و وجهه علمی امام را زیر سوال ببرند که  شرح یکی از این مجالس را می‌آوریم:  "برای یکی از این مناظرات، مأمون فضل بن سهل را امر کرد که اساتید کلام و حکمت را از سراسر دنیا دعوت کند تا با امام به مناظره بنشینند. فضل نیز اسقف اعظم نصاری، بزرگ علمای یهود، روسای صابئین (پیروان حضرت یحیی)، بزرگ موبدان زرتشتیان و دیگر متکلمین وقت را دعوت کرد. مأمون هم آنها را به حضور پذیرفت و از آنها پذیرایی شایانی کرد و به آنان گفت: "دوست دارم که با پسر عموی من (مأمون از نوادگان عباس عموی پیامبر است که ناگزیر پسر عموی امام می‌باشد.) که از مدینه پیش من آمده مناظره کنید." صبح روز بعد مجلس آراسته‌ای تشکیل داد و مردی را به خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد و حضرت را دعوت کرد. حضرت نیز دعوت او را پذیرفتند و به او فرمودند: "آیا می‌خواهی بدانی که مأمون کی از این کار خود پشیمان می‌شود." او گفت: "بلی فدایت شوم." امام فرمودند: "وقتی مأمون دلایل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجیل از خود انجیل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئین بزبان ایشان و بر آتش‌پرستان بزبان فارسی و بر رومیان به زبان رومی‌شان بشنود و ببیند که سخنان تک ‌تک اینان را رد کردم و آنها سخن خود را رها کردند و سخن مرا پذیرفتند آنوقت مأمون می‌فهمد که توانایی کاری را که می‌خواهد انجام دهد ندارد و پشیمان می‌شود و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم." سپس حضرت به مجلس مأمون تشریف ‌فرما شدند و با ورود حضرت، مأمون ایشان را برای جمع معرفی کرد و سپس گفت: "دوست دارم با ایشان مناظره کنید." حضرت رضا (علیه السلام) نیز با تمامی آنها از کتاب خودشان درباره دین و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود: "اگر کسی در میان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال کند." عمران صایی که یکی از متکلمین بود از حضرت سؤالات بسیاری کرد و حضرت تمام سؤالات او را یک به یک پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنیدن جواب سؤالات خود از امام، شهادتین را بر زبان جاری کرد و اسلام آورد و با برتری مسلم امام، جلسه به پایان رسید و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایی را به حضور طلبیدند و او را بسیار اکرام کردند و از آن به بعد عمران صایی خود یکی از مبلغین دین مبین اسلام گردید.  رجاء ابن ضحاک که از طرف مأمون مامور حرکت دادن امام از مدینه به سوی مرو بود، می‌گوید: «آن حضرت در هیچ شهری وارد نمی‌شد مگر اینکه مردم از هر سو به او روی می‌آوردند و مسائل دینی خود را از امام می‌پرسیدند. ایشان نیز به آنها پاسخ می‌گفت و احادیث بسیاری از پیامبر خدا و حضرت علی (علیه السلام) بیان می‌فرمود. هنگامی که از این سفر بازگشتم نزد مأمون رفتم. او از چگونگی رفتار امام در طول سفر پرسید و من نیز آنچه را در طول سفر از ایشان دیده بودم بازگو کردم. مأمون گفت: "آری، ای پسر ضحاک! ایشان بهترین، داناترین و عابدترین مردم روی زمین است."»   اخلاق و منش امام: خصوصیات اخلاقی و زهد و تقوای آن حضرت به گونه‌ای بود که حتی دشمنان خویش را نیز شیفته و مجذوب خود کرده بود. با مردم در نهایت ادب تواضع و مهربانی رفتار می‌کرد و هیچ گاه خود را از مردم جدا نمی‌نمود.  یکی از یاران امام می‌گوید: "هیچ گاه ندیدم که امام رضا (علیه السلام) در سخن بر کسی جفا ورزد و نیز ندیدم که سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند. هرگز نیازمندی را که می‌توانست نیازش را برآورده سازد رد نمی‌کرد در حضور دیگری پایش را دراز نمی‌فرمود. هرگز ندیدم به کسی از خدمتکارانش بدگویی کند. خنده او قهقهه نبود بلکه تبسم می‌فرمود. چون سفره غذا به میان می‌آمد، همه افراد خانه حتی دربان و مهتر را نیز بر سر سفره خویش می‌نشاند و آنان همراه با امام غذا می‌خوردند. شبها کم می‌خوابید و بسیاری از شبها را به عبادت می‌گذراند. بسیار روزه می‌گرفت و روزه سه روز در ماه را ترک نمی‌کرد. کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت. بیشتر در شبهای تاریک، مخفیانه به فقرا کمک می‌کرد."(5) یکی دیگر از یاران ایشان می‌گوید: "فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود، اما هنگامی که در مجالس عمومی شرکت می‌کرد، خود را می‌آراست (لباسهای خوب و متعارف می‌پوشید).(6) شبی امام میهمان داشت، در میان صحبت چراغ ایرادی پیدا کرد، میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست کند، اما امام نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود: "ما گروهی هستیم که میهمانان خود را به کار نمی‌گیریم."(7)  شخصی به امام عرض کرد: "به خدا سوگند هیچکس در روی زمین از جهت برتری و شرافت اجداد، به شما نمی‌رسد." امام فرمودند:" تقوی به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار، آنان را بزرگوار ساخت."(8)  مردی از اهالی بلخ می‌گوید: "در سفر خراسان با امام رضا (علیه السلام) همراه بودم. روزی سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگزاران حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ایشان غذا بخورند. من به امام عرض کردم: "فدایت شوم بهتر است اینان بر سفره‌ای جداگانه بنشینند." امام فرمود: "ساکت باش، پروردگار همه یکی است. پدر و مادر همه یکی است و پاداش هم به اعمال است."(9)  یاسر، خادم حضرت می‌گوید: «امام رضا (علیه السلام) به ما فرموده بود: "اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلبیدم) و شما مشغول غذا خوردن بودید بر نخیزید تا غذایتان تمام شود. به همین جهت بسیار اتفاق می‌افتاد که امام ما را صدا می‌کرد و در پاسخ او می‌گفتند: "به غذا خوردن مشغولند." و آن گرامی می‌فرمود: "بگذارید غذایشان تمام شود."»(10)  یکبار غریبی خدمت امام رسید و سلام کرد و گفت: "من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. از حج بازگشته‌ام و خرجی راه را تمام کرده‌ام اگر مایلید مبلغی به من مرحمت کنید تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زیرا من در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند مانده‌ام." امام برخاست و به اطاقی دیگر رفت و از پشت در دست خویش را بیرون آورد و فرمود: "این دویست دینار را بگیر و توشه راه کن و لازم نیست که از جانب من معادل آن صدقه دهی."  آن شخص نیز دینارها را گرفت و رفت. از امام پرسیدند: "چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟" فرمود: "تا شرمندگی نیاز و سوال را در او نبینم."(11)  امامان معصوم و گرامی ما در تربیت پیروان و راهنمایی ایشان تنها به گفتار اکتفا نمی‌کردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژه ای مبذول می‌داشتند.  یکی از یاران امام رضا (علیه السلام) می‌گوید: «روزی همراه امام به خانه ایشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنایی بودند. امام در میان آنها غریبه‌ای دید و پرسید: "این کیست؟" عرض کردند: "به ما کمک می‌کند و به او دستمزدی خواهیم داد." امام فرمود: "مزدش را تعیین کرده‌اید؟" گفتند: "نه هر چه بدهیم می‌پذیرد." امام برآشفت و به من فرمود: "من بارها به اینها گفته‌ام که هیچکس را نیاورید مگر آنکه قبلا مزدش را تعیین کنید و قرارداد ببندید. کسی که بدون قرارداد و تعیین مزد، کاری انجام می‌دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان می‌کند مزدش را کم داده‌ای ولی اگر قرارداد ببندی و به مقدار معین شده بپردازی از تو خنود خواهد بود که طبق قرار عمل کرده‌ای و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی، هر چند کم و ناچیز باشد؛ می‌فهمد که بیشتر پرداخته‌ای و سپاسگزار خواهد بود."»(12)  خادم حضرت می‌گوید: «روزی خدمتکاران میوه‌ای می‌خوردند. آنها میوه را به تمامی نخورده و باقی آنرا دور ریختند. حضرت رضا (علیه السلام) به آنها فرمود: "سبحان الله اگر شما از آن بی‌نیاز هستید، آنرا به کسانی که بدان نیازمندند بدهید."»   مختصری از کلمات حکمت‌آمیز امام: امام فرمودند: "دوست هر کس عقل اوست و دشمن هر کس جهل و نادانی و حماقت است." امام فرمودند: "علم و دانش همانند گنجی می‌ماند که کلید آن سؤال است، پس بپرسید. خداوند شما را رحمت کند زیرا در این امر چهار طایفه دارای اجر می‌باشند: 1- سؤال کننده 2- آموزنده 3- شنونده 4- پاسخ دهنده." امام فرمودند: "مهرورزی و دوستی با مردم نصف عقل است." امام فرمودند: "چیزی نیست که چشمانت آنرا بنگرد مگر آنکه در آن پند و اندرزی است." امام فرمودند: "نظافت و پاکیزگی از اخلاق پیامبران است."
  • ۹۶ بازدید
    ۲۳:۰۸ ۹۳/۰۶/۱۲
    سلام هستید کارتون داشتم
    ۲۳:۰۷ ۹۳/۰۶/۱۲
    @hosseinsh
    ۲۳:۱۷ ۹۳/۰۶/۱۱
    «ثم یتوبون من قریب » در این جمله اشاره به یکى دیگر از شرائط توبه کرده و مى فرماید:" سپس بزودى توبه کنند". درباره این که منظور از" قریب" (زمان نزدیک) چیست؟ در میان مفسران گفتگو است، جمع زیادى آن را به معنى قبل از آشکار شدن نشانه هاى مرگ مى گیرند، و آیه بعد را که مى گوید پس از ظهور علائم مرگ توبه پذیرفته نمى شود، شاهد بر آن مى دانند، بنابراین تعبیر به" قریب" شاید بخاطر این است که اصولا زندگى دنیا هر چه باشد کوتاه و پایان آن نزدیک است. بنابر این قول، روشن مى شود که جمله:" ثم یتوبون من قریب" به ما مى فهماند عامل ارتکاب عمل زشت اگر جهالت باشد تا آخر زندگى انسان دوام نمى یابد، و صاحبش را از این که روزى به تقوا و عمل صالح بگراید نومید نمى سازد، و چون معاند و لجوج بر عمل زشت خود ادامه نمى دهد، بلکه به زودى از آن عمل منصرف مى شود، پس مراد از کلمه (قریب) عهد قریب و یا به زبان ساده تر، فاصله نزدیک است، و منظور این است که گنه کار قبل از پیدا شدن علامتهاى آخرت و فرا رسیدن مرگ توبه کند. و گرنه صرف توبه فائده اى ندارد هر معاند لجوج هر قدر هم عناد و لجاجت داشته باشد، وقتى- به مرگ خود نزدیک مى شود- در اثر دیدن وزر و وبال اعمال ننگینش از کرده خود پشیمان مى شود، و از آنچه کرده بیزارى مى جوید، اما این ندامت به حسب حقیقت ندامت نیست، او از طبیعت و هدایت فطرتش نادم نشده، بلکه حیله اى است که نفس شریر و حیله گرش براى نجاتش از وبال اعمالش اندیشیده، به دلیل اینکه اگر فرضا از آن و بال مخصوص نجات یابد و مثلا مرگش فرا نرسد، و بیماریش بهبودى یافته از لبه پرتگاه مرگ برگشته، زندگى سالم خود را باز یابد، دو باره به همان لجاج و عنادش و به همان اعمال زشتش بر مى گردد، هم چنان که قرآن در این باره فرموده:" و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه و إنهم لکاذبون": و اگر از خطر مرگ برگردانده شوند بطور یقین به همان اعمالى که از آن نهى شده اند بر مى گردند چون که در دعوى ندامتشان دروغگویند (انعام، 28). دلیل بر اینکه مراد از کلمه (قریب) قبل از پیدا شدن علامتهاى مرگ است، آیه بعدى است که مى فرماید:" و لیست التوبة... قال إنی تبت الآن". و بنا بر این جمله:" ثم یتوبون من قریب" کنایه است از اینکه وقتى گناهى از آنان سر مى زند در توبه کردن امروز و فردا و سهل انگارى نمى کنند، و فرصت را از دست نمى دهند.
  • ۹۷ بازدید
  • ۵۷ بازدید
    ۲۱:۴۴ ۹۳/۰۶/۶
    این باعث مباهات هست که دوستان خوبی چون شما بهربرداری میکنند یا حق
    ۲۱:۴۳ ۹۳/۰۶/۶
    سلام و رحمت خداوند بر شما
    ۱۰:۴۸ ۹۳/۰۶/۶
    عااالی خیلی عالی حسین آقا .....ما اطلاعاتمون از امامان وامامزادگان خیلی کمه این متنا کمک میکنه که این اشکال برطرف بشه
  • ۶۰ بازدید
    مطالعه پاورقی لطفا .
    ۲۱:۰۲ ۹۳/۰۶/۳
    حضرت محمد (ص) : کسی که غیبت مسلمانی را بکند روزه اش باطل میشود و وضویش باطل میشود و روز قیامت در حالی می آید که از دهانش بویی متعفن تر از مردار بیرون می آید که اهل قیامت از آن بو رنج می برند. وسائل الشیعه جلد 8 صفحه 599 حدیث 13مولا علی (ع) : از غیبت بپرهیز که غیبت کردن تو را با خدا و مردم دشمن می کند و اجر و پاداش کارهای تو را از بین می برد.    غررالحکم حدیث 2632
    ۲۱:۰۱ ۹۳/۰۶/۳
    سوره حجرات آیه 12 (( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ )) ای کسانی که ایمان آورده اید دوری کنید بسیاری از گمانها را در حق یکدیگر البته که بعضی از گمانها گناه است ( و نسبت به یکدیگر بد بین مباشید که کسی که دارای سوء ظن است به مردم ، در زندگی خود راحت نیست بعلاوه به هر سوء ظن و بدگمانیکه در حق کسی کرده گناهی برایش مینویسند ) و جستجو نکنید امور نهانی ( پوشیده ) اشخاص را که بر اسرارشان راه یابید و باید که غیبت نکند بعضی از شما بعضی دیگر را ، آیا دوست دارد یکی از شما که بخورد گوشت بدن برادر مرده خود را کراهت خواهید داشت ، از این خوراک ، بدانید که غیبت چنین است ، پس بترسید از خدا البته خدا توبه پذیر و مهربانست.
    ۲۰:۵۴ ۹۳/۰۶/۳
    سلام البومتون زیباست.منتها بعضی پستاتون خیلی طولانیه.به نظرم اگر کوتاهتر باشن آدم بیشتر رغبت میکنه که بخونه..مرسی
  • ۴۳ بازدید
    سالروز شهادت امام جعفر صادق (علیه السلام) تسلیت باد
    ۲۲:۳۱ ۹۳/۰۵/۳۰
    مرحوم شیخ صدوق رضوان اللّه تعالى علیه و دیگر بزرگان آورده اند: یكى از راویان حدیث و از اصحاب و دوستان امام جعفر صادق علیه السلام به نام ابوبصیر لیث مرادى حكایت كند: پس از آن كه امام جعفر صادق علیه السلام به شهادت رسید، روزى جهت اظهار هم دردى و عرض تسلیت به اهل منزل حضرت ، رهسپار منزل آن امام مظلوم علیه السلام گردیدم . همین كه وارد منزل حضرت شدم ، همسرش حمیده را گریان دیدم ؛ و من نیز در غم و مصیبت از دست دادن آن امام همام علیه السلام بسیار گریستم . و چون لحظاتى به این منوال گذشت ، افراد آرامش خود را باز یافتند. آن گاه همسر آن حضرت به من خطاب كرد و اظهار داشت : اى ابوبصیر! چنانچه در آخرین لحظات عمر امام جعفر صادق علیه السلام در جمع ما و دیگر اعضاء خانواده مى بودى ، از كلامى بسیار مهمّ استفاده مى بردى . ابوبصیر گوید: از آن بانوى كریمه توضیح خواستم ؟ پاسخ داد: در آن هنگام ، كه ضعف شدیدى بر امام علیه السلام وارد شده بود فرمود: تمام اعضاء خانواده و آشنایان و نزدیكان را بگوئید كه در كنار من حاضر و جمع شوند.       وقتى تمامى افراد حضور یافتند، حضرت به یكایك آنان نگاهى عمیق انداخت و سپس خطاب به جمع حاضر فرمود: كسانى كه نسبت به نماز بى اعتنا باشند، شفاعت ما اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام شامل حالشان نمى گردد.(7) قابل دقّت است كه حضرت نفرمود: شفاعت ما شامل افراد بى نماز نمى شود؛ بلكه فرمود: شفاعت ما شامل حال افراد بى اعتناء به نماز، نمى شود
    ۲۲:۳۰ ۹۳/۰۵/۳۰
    امشب شب شهادت صادق آل پیامبر است؛ شبی که خورشید مدینه دانش، چهره فروزانِ اهل­بیت و وارثِ علومِ رسالت، در ظلمتکده دورانِ منصور، به خونِ دل نشست. امشب ستاره دیگری از آسمان ولایت فروچکید؛ ستاره­ای از سلاله پیامبر که عطر و بوی او را می­داد و مهابت و شکوه او را به یاد می­آورد. معلمی بی­مانند، که علم لدنی اش، چهار هزار نفر و بلکه تمام سلسله فقاهت را خوشه­چینِ خرمنِ خویش ساخته است و کتبِ فقهی را سرمست از گلستان بی­مانند احادیثش! امام جعفر صادق(ع) همچون پدران بزرگوار خویش، دریای علم الهی بود و چشمه جوشان انوار آسمانی؛ ولی آن حضرت با اندک فرصتی که از نزاع میان امویان و عباسیان به دست آورد، توانست گوهرهای معارف و علوم الهی و قرآنی را در میان شیعیان بپراکند و کلام امامیه را بنیان نهد. از سوی دیگر، چون دوران آن حضرت مصادف با پیدایش فرقه­های مختلف و ازجمله پیدایش مذاهب اربعه بود و هر گروهی خود را به یکی از فرقه­ها منتسب می­کردند، شیعیان نیز نام مذهب خویش را «جعفری» نهادند و امام صادق(ع) را به عنوان «رئیس مذهب» معرفی کردند. گرچه شیعیان، امام صادق(ع) را رئیس مذهب خود می­نامند؛ اما معنایش این نیست که این مذهب را آن حضرت ابداع و اختراع فرموده­اند؛ بلکه مذهب همان مذهب رسول خدا(ص) است که تمام امامان دوازده­گانه، پیرو، مبیّن و مروّج همان مذهب که اسلام حقیقی است بوده­اند. اجتهاد به رأی نکرده­اند و دین را از روی قیاس و ظن به دست نیاورده­اند. شیعه، همان گروهی هستند که به نقل از شیعه و سنّی، تفسیر آیه «اوُلئِکَ هُمْ خَیْرُالْبَرِیَّةِ»[23] هستند،[24] که پیامبر در موردشان فرمود: «ای علی! خداوند گناهان شیعیان و دوستداران شیعیان تو را بخشیده است»[25] و نیز فرمود: «تو و شیعیانت در حوض کوثر بر من وارد می­شوید؛ درحالی­که سیراب شده­اید و صورتتان سپید است و دشمنان تو تشنه و در غل و زنجیر بر من وارد می­شوند».[26] برای شناختن عظمت یک استاد، معمولاً دو راه پیش رو داریم؛ یکی شناختن آثار و کلمات او و دوم شناختن شاگردان و تربیت­شدگان مکتبش. کلمات و آثار و احادیث بسیاری که از استاد بی­نظیر دین، امام جعفر صادق(ع) نقل شده، آن قدر پربار و گران بهاست که قطره­ای از آن، تشنگان علم و دین را سیراب می­کند و راه­گشای گمشدگان طریق هدایت خواهد شد. و اما شاگردان آن حضرت بیش از چهارهزار نفر بودند که امام هر یک از آنان را در رشته­ای که با ذوق و قریحه او سازگار بود، تشویق و تعلیم می­نمود. شاگردان دانشگاه بزرگ جعفری، منحصر به شیعیان نبود؛ بلکه از پیروان اهل سنت و جماعت نیز از مکتب آن حضرت برخوردار می­شدند؛ به گونه­ای که پیشوایان مشهور اهل سنت، بی­واسطه و باواسطه، از شاگردان آن امام بزرگوار بودند. حوزه وسیع علمی امام صادق(ع)، شاگردان بزرگ و برجسته­ای را در رشته­های مختلف علوم عقلی و نقلی آن روز تربیت کرد که هر یک از این شاگردان، شخصیت­های بزرگ علمی و چهره­های درخشانی بودند. از میان این شاگردان می­توان هشام بن حکم را نام برد که دانشمندی برجسته، متکلمی بزرگ، دارای بیانی رسا و شیرین و در فن مناظره زبردست بود. نیز «جابربن حیان» که از نوابغ بزرگ دنیای اسلام است؛ او در همه علوم و فنون و به­ویژه علم شیمی، نوشته­های زیادی دارد که در همه رساله­های خود نقل می­کند که «جعفر بن محمد به من چنین گفت یا تعلیم داد یا حدیث کرد.» از اکتشافات او تیزآب و الکل است و در دوره رنسانس، 300 رساله از جابربن حیان به زبان آلمانی ترجمه شد که در کتاب خانه­های برلین و پاریس ضبط است. امام ششم، مانند پدران بزرگوارش در کلیه صفات نیکو و سجایای اخلاقی، سرآمد روزگار بود. حضرت صادق(ع)، دارای قلبی روشن به نور الهی بود و در احسان وانفاق به نیازمندان مانند اجداد خود بود. دارای حکمت و علم وسیع و نفوذ کلام و قدرت بیان بود. با کمال فروتنی و در عین حال مناعت طبع، کارهای خود را شخصاً انجام می­داد و در برابر آفتاب سوزان حجاز، بیل به دست می گرفت و در مزرعه خود کشاورزی می­کرد.
  • ۴۷ بازدید
    سالروز شهادت امام جعفر صادق (علیه السلام) تسلیت باد
    ۲۲:۳۲ ۹۳/۰۵/۳۰
    اى مهر تو بهترین علایق جان ها به زیارت تو شایق ما را نبود به جز خیالت یارى خوش و همدمى موافق بیمارى روح را دوا نیست جز مهر تو اى طبیب حاذق اى نور جمال كبریائى اى نور تو زینت مشارق روزى كه دمید نور خلقت رخسار تو بود صبح صادق از جلوه تو، تبارك اللّه فرمود به خلقت تو خالق حسن تو خود از جمال زهرا ست اى زاده بهترین خلایق بر تخت كمال و تاج عصمت آخر كه بود به جز تو لایق تفسیر كلام ایزدى بود گفتار تو اى امام صادق باشد سخن تو جاودانى بوده است چو با عمل مطابق افسوس شدى شهید، آخر از حیله ناكس منافق از داغ تو شد جهان عزادار زیرا به تو عالمى است عاشق
    ۲۲:۳۱ ۹۳/۰۵/۳۰
    بغضِ غریبی گلوی عالم را می­فشارد و سنگینی داغی جان سوز بر قلب زمین زخم می­زند. ملائک، کوچه پس کوچه­های مدینه را در پیِ مرد بی­نظیری می­گردند که محضرِ مبارکش، منبع فیض آسمانی بود؛ اما چه سود که اینک خوشه­های زهرآگینِ کینه منصور، قلب سپیدش را هزارپاره کرده است. به ستاره­ها بگویید دیگر ماه صادقانه­شان طلوع نخواهد کرد! شب­های تیره عراق آرام بگیرد که دیگر مأمورین سیاه­دلِ عباسی، از دیوارهایِ خانه ولایت بالا نمی­روند و جانشینِ خدا را از سجاده نماز، با سروپای برهنه به دربارِ جور نمی­برند! بار دیگر امامی در سوگِ پدر شهیدش می­نشیند و لحظه­های تلخِ وداع آن دو، بر شانه­های تاریخ هجوم می­آورد. ثانیه­های واپسین است. تمام فرزندان و نزدیکانِ امام صادق(ع) گرداگرد بسترش حلقه زده­اند. امام برای آخرین بار چشم می­گشاید. تن رنجورش، برای همراهی ِ ملائک بی­تاب است؛ اما زبانش برای گفتنِ آخرین وصیتِ پدرانه بی­تاب­تر! لب می­گشاید و می­فرماید: «به شیعیان ما بگویید شفاعت ما به آنان که نماز را سبک می­شمارند، نخواهد رسید». لقبش صادق بود و تمام گفتار و احادیثش صادقانه. وقتی بزرگواری و صداقتش مثل آفتابِ اول صبح می­درخشید، حتی کوردل­ترین دشمن اهل­بیت هم به سپیدی صفاتش گواهی می­داد. وقتی چشمه علم و دانش جعفری، بی­امان می­جوشید، خواه مسلمان یا مجوس و مسیحی، از گرداگردِ عالم به محضر درسش می­شتافتند. رؤسای مذاهب در محضرش زانوی ادب می­زدند و سرکش­ترین دشمنانِ خدا، به مقام شامخ او اعتراف می­کردند. اینک چگونه شیعه به رئیس مذهب خود مباهات نکند؛ حال آنکه وسعت این مکتب الهی، شرق و غرب عالم را در زیر پرچم حقانیت خود گرد آورده است. امشب، موسی بن جعفر(ع) بر بالین پدر، سر بر خاک یتیمی می­نهد و شالِ سیاه عزا بر گردن شاگردانِ «مکتب جعفری» حلقه می­زند. کوچه­های مدینه داغدارند و بقیع، چشم انتظار آخرین مسافر خویش است. بقیع، بقعه­ای خاموش و تاریک؛ بقیع، آشنایی غریب؛ بقیع، مزار بی­چراغ و فانوسی که مظهر مظلومیت هزارواندی ساله است. در بقیع، روضه لازم نیست، خودش مرثیه مجسم است.
  • ۴۹ بازدید
    اگر من نبودم بگوید خمینی در فکرتون بود .
    بسم الله الرحمن الرحیم،ﺷﻬﯿﺪ ﺍﺣﻤﺪ ﻋﻠﯽ ﻧﯿﺮﯼ.... ﮐﯽ ﺷﻮﺩ ﺣﺮ ﺷﻮﻡ ﻭ ﺗﻮﺑﻪ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﮐﻨﻢ.......................................کانون تبلیغات شهدای گمنام.
    ۲۱:۳۳ ۹۳/۰۵/۲۵
    بسم الله الرحمن الرحیمما را چه رسد كه با این قلم‏های شكسته و بیان‏های نارسا در وصف شهیدان و جانبازان و مفقودان و اسیرانی كه در جهاد فی سبیل الله جان خود را فدا كرده و یا سلامت خویش را از دست داده‏اند یا به دست دشمنان اسلام اسیر شده‏اند مطلبی نوشته یا سخنی بگوییم؟ زبان و بیان ما عاجز از ترسیم مقام بلند پایۀ عزیزانی است كه برای اعلام كلمۀ حق و دفاع از اسلام و كشور اسلامی جان بازی نموده‏اند. .پدران و مادران و همسران و خویشاوندان شهداء، اسرا، مفقودین و معلولین ما توجه داشته باشند كه هیچ چیزی از آنچه فرزندان آنان به دست آورده‏اند كم نشده است. فرزندان شما در كنار پیامبر اكرم و ائمّه اطهارند پیروزی و شكست برای آنها فرقی نداردبارالها، اسرای ما اسیر جانی‏ترین دژخیم زمان می‏باشند مقاومت آنها دنیا را شگفت زده كرده است هر چه زودتر آنها را برای خدمت به تو و بندگانت آزاد فرما و به خاندان محترم همه صبر و اجر و سلامت و مغفرت عنایت فرما. .در اقدام شریف مادران بزرگواری كه در دامن‏های مطهّر خود چنین فرزندانی را تربیت كرده‏اند چه می‏توان نثار كرد؟ و برای اسیرانی كه در زندان‏های مخوف دشمن شجاعانه بر سر دشمنان بشریت فریاد می‏كشند چگونه می‏توان تعظیم نمود؟ .اسرا در چنگال دژخیمان خود سرود آزادی‏اند و احرار جهان آنان را زمزمه می‏كنند. مفقودین عزیز محور دریای بیكران خداوندی‏اند و فقرای ذاتی و دنیای دون در حسرت مقام والایشان در حیرتند. .شما ما را با فداكاری‏ها و خدمتتان خجل كرده‏اید شما حجّت را بر ما تمام كرده‏اید. شما با كارهای خودتان سبب مباهات و افتخار پیامبر اكرم (ص) شده‏اید شما امام زمان (عج) را رو سفید كرده‏اید. .شما در پیشگاه خداوند متعال مقامی دارید كه ما باید به شما غبطه ببریم. .شما موجب عزّت اسلام و مسلمین و مردم ایران در دنیا گشته‏اید. شما تاریخ را با عظمت و معنویت خود زرّین و افتخار آمیز كرده‏اید. شما را ملائكه الله فراموش نخواهد كرد. .سلام بر معلولین و مفقودین و اسرای عزیزی كه افتخار اسلام و میهن اسلامی خویش می‏باشند و رحمت خداوند بر این دامن‏های پاكی كه پروارانند این جوانان شیردل می‏باشند. .فرق است میان آنان كه با اسرای جنگی خویش كه در حال جنگ با آنان به اسیری درآمده‏اند چون برادران خویش رفتار می‏كنند با آنانی كه با اسرایی كه از ایران گرفته‏اند و اكثر آنان مردم عرب روستاها یا شهر بوده و در جنگ دخالت نداشته‏اند آنچنان دژخیمانه رفتار می‏‏كنند. .خدایا، اسرا، این شیرمردان در بند را با سلامت و پیروزی به اوطان خود باز گردان و ما را خدمت‏گذار این ملّت و ملّت را قدرشناس زحمات شهیدانمان گردان. .خداوند ان‏شاءالله این اسرای ما را، این كسانی كه محبوب ما هستند، محبوب ملّت ما هستند این معلولین را، این اسرا را، این تمام كسانی كه در آنجا در بند هستند همۀ اینها را خداوند ان‏شاءالله آزاد كند و ما را هم به وظیفۀ خودمان آشنا كن
  • ۱۱۸ بازدید
    شب های  بلند دوره  اسارت، غم غربت و چشم انتظاری ، تلخی درد فراق، حسرت دویدن ها وجاماندن ها و درنهایت پایمردی بر سر اعتقادات
    ۱۴:۲۲ ۹۳/۰۵/۲۶
    خیلى مظلومن همشون
    ۲۱:۳۴ ۹۳/۰۵/۲۵
    یادش بخیر.
  • ۸۹ بازدید
    دوستان لطفا به این متقلب رای ندید .
    ۱۸:۰۴ ۹۳/۰۵/۲۵
    قبلا هم من این رو گذاشته بودم مجدد گذاشتم چون دوباره دوستان شروع به تبلیغ کردند .
    ۱۸:۰۳ ۹۳/۰۵/۲۵
    سلام و رحمت خداوند بر تمام دوستان
    ۱۸:۰۰ ۹۳/۰۵/۲۵
    منم به این سایت رفتم و رای دادم متاسفانه.
  • ۹۱ بازدید
    ۱۵:۴۸ ۹۳/۰۵/۲۵
    سلام و رحمت خداوند بر تنام دوستان بزرگوار
    ۱۵:۴۳ ۹۳/۰۵/۲۵
    نگاه ها همه بر روی پرده سینما بود. اکران فیلم شروع شد، شروع فیلم، تصویری از سقف یک اتاق بود. دو دقیقه بعد همچنان سقف اتاق… سه، چهار، پنج……..، هشت دقیقه اول فیلم فقط سقف اتاق! صدای همه در آمد. اغلب حاضران سینما را ترک کردند! ناگهان دوربین حرکت کرد و آمد پایین و به جانباز قطع نخاع خوابیده روى تخت رسید. زیرنویس: این تنها 8 دقیقه از زندگى این جانباز بود و شما طاقت نداشتید…!!
    ۰۶:۳۵ ۹۳/۰۵/۲۴
    این گروه چ هست چطوری میشه عضو شد
  • ۲۸۰ بازدید
    نیمه شب صدای سرفه،میپیچه تو گوشه خونه............در و دیوار اتاقش شاهد ناله ی اونه 
بمیرم برات برادر که شبها تا صبح بیداری.............تا سپیده بزنه تو پلک و رو هم نمیذاری
    ۲۳:۳۵ ۹۳/۰۵/۳۱
    آه...
    ۰۰:۵۴ ۹۳/۰۵/۲۴
    زنده باشید
    ۰۰:۴۷ ۹۳/۰۵/۲۴
    تمام تلاشم رو میکنم به روی چشم .
  • ۱۰۲ بازدید
    بسم الله الرحمن الرحیمنیمه شب صدای سرفه،میپیچه تو گوشه خونه............در و دیوار اتاقش شاهد ناله ی اونهبمیرم برات برادر که شبها تا صبح بیداری.............تا سپیده بزنه تو پلک و رو هم نمیذاری
    ۲۰:۵۹ ۹۳/۰۶/۳
    هر که به درگاه مقرب تر است جام بلایش دهندش بیش
    ۲۰:۴۸ ۹۳/۰۶/۳
    شهیدا راحت شدن و رفتن ولی جانبازا خیلی زجر میکشن.کاش توجه بیشتری به جانبازا بشه
  • ۶۷ بازدید
    اینجا منزل سرباز گمنام امام زمان هست .
    ۰۶:۱۰ ۹۳/۰۵/۲۳
    آخه مسیولین ما سرشون جای دیگه گرمه.ما شرمنده ایم
    ۰۲:۳۶ ۹۳/۰۵/۲۳
    وای برما !وای برجهل وغفلت مسولین ما :((
    ۰۲:۲۹ ۹۳/۰۵/۲۳
    like comment 1
  • ۸۸ بازدید
        ـ «لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یُحْیِی وَیُمِیتُ» (حدید: 2)؛
  • ۷۰ بازدید
    D M
    ۱۲:۴۹ ۹۳/۰۵/۲۰
    خدایا بر امریکا و اسرائیل و آنهایی که تحریم علیه کشور مارا انجام می دهند لعنت و جنایت را از جهان اسلام ریشه کن بگردان .
    ۲۲:۳۶ ۹۳/۰۵/۱۹
    ***** هواپیمای بسوی ابدیت ***** چند ساعت پیش هفت کودک فارغ از دنیای پر هیاهوی ما سوار هواپیمایی شدند که به سوی ابدیت آماده پرواز بود چند ساعت پیش این هفت کودک شاید هیجان اولین سفر با هواپیما را مز مزه میکردند چندساعت پیش جوانی به بدرقه نامزد خود با دسته گلی آمده بود چند ساعت پیش مادری برای سلامتی فرزندش زیر لب چیزی با خودش زمزمه میکرد. چندساعت پیش پدری پای تلفن با اضطراب ساعت پرواز دخترش را جویا می شد. چند ساعت پیش عده ای در فرودگاه طبس نشستن هواپیمای عزیزانشان را لحظه شماری میکردند چندساعت پیش حدود چهل نفر پای به داخل هواپیمایی گذاشتند که قرار بود در فرودگاه ابدیت فرود آید. اما چند ساعت پیش بی مسءولیتی عده ای همه آرزوهای عده ای را به باد داد.. اما چند ساعت پیش صدای گوش خراش کودکانی به گوش میرسید که در میان شعله های آتش و خون زنده زنده کباب می شدند. . . . اما چند ساعت بعد عده ای تند تند جلوی دوربین ها خواهند رفت و از خود سلب مسءولیت خواهند کرد من اما دلهره دارم. دلهره اینکه کی و کجا فردا دوباره هموطنانم سوگوار عزیزانشان خواهند بود?
  • ۶۳ بازدید
    ۲۲:۳۶ ۹۳/۰۵/۱۹
    ***** هواپیمای بسوی ابدیت ***** چند ساعت پیش هفت کودک فارغ از دنیای پر هیاهوی ما سوار هواپیمایی شدند که به سوی ابدیت آماده پرواز بود چند ساعت پیش این هفت کودک شاید هیجان اولین سفر با هواپیما را مز مزه میکردند چندساعت پیش جوانی به بدرقه نامزد خود با دسته گلی آمده بود چند ساعت پیش مادری برای سلامتی فرزندش زیر لب چیزی با خودش زمزمه میکرد. چندساعت پیش پدری پای تلفن با اضطراب ساعت پرواز دخترش را جویا می شد. چند ساعت پیش عده ای در فرودگاه طبس نشستن هواپیمای عزیزانشان را لحظه شماری میکردند چندساعت پیش حدود چهل نفر پای به داخل هواپیمایی گذاشتند که قرار بود در فرودگاه ابدیت فرود آید. اما چند ساعت پیش بی مسءولیتی عده ای همه آرزوهای عده ای را به باد داد.. اما چند ساعت پیش صدای گوش خراش کودکانی به گوش میرسید که در میان شعله های آتش و خون زنده زنده کباب می شدند. . . . اما چند ساعت بعد عده ای تند تند جلوی دوربین ها خواهند رفت و از خود سلب مسءولیت خواهند کرد من اما دلهره دارم. دلهره اینکه کی و کجا فردا دوباره هموطنانم سوگوار عزیزانشان خواهند بود?
  • ۴۴ بازدید
    ۲۲:۳۶ ۹۳/۰۵/۱۹
    ***** هواپیمای بسوی ابدیت ***** چند ساعت پیش هفت کودک فارغ از دنیای پر هیاهوی ما سوار هواپیمایی شدند که به سوی ابدیت آماده پرواز بود چند ساعت پیش این هفت کودک شاید هیجان اولین سفر با هواپیما را مز مزه میکردند چندساعت پیش جوانی به بدرقه نامزد خود با دسته گلی آمده بود چند ساعت پیش مادری برای سلامتی فرزندش زیر لب چیزی با خودش زمزمه میکرد. چندساعت پیش پدری پای تلفن با اضطراب ساعت پرواز دخترش را جویا می شد. چند ساعت پیش عده ای در فرودگاه طبس نشستن هواپیمای عزیزانشان را لحظه شماری میکردند چندساعت پیش حدود چهل نفر پای به داخل هواپیمایی گذاشتند که قرار بود در فرودگاه ابدیت فرود آید. اما چند ساعت پیش بی مسءولیتی عده ای همه آرزوهای عده ای را به باد داد.. اما چند ساعت پیش صدای گوش خراش کودکانی به گوش میرسید که در میان شعله های آتش و خون زنده زنده کباب می شدند. . . . اما چند ساعت بعد عده ای تند تند جلوی دوربین ها خواهند رفت و از خود سلب مسءولیت خواهند کرد من اما دلهره دارم. دلهره اینکه کی و کجا فردا دوباره هموطنانم سوگوار عزیزانشان خواهند بود?
  • ۶۵ بازدید
    بسم رب الشهدا والصدقین
    ۱۲:۱۱ ۹۳/۰۵/۲۰
    تلاش بدای خرید هواپیما زیاد انجام شده ولی تحریم اجازه خرید نمیده .
    ۱۲:۰۹ ۹۳/۰۵/۲۰
    هر چی هواپیمای درب داغونه دارن استفاده میکنن همین میشه دیگه
    ۱۲:۰۸ ۹۳/۰۵/۲۰
    واقعا وحشتناکه
  • ۴۲ بازدید
    ۲۰:۰۰ ۹۳/۰۵/۱۷
    شیر مرد ایران
  • ۴۲ بازدید
  • ۱۰۱ بازدید
    شهید والا مقام عباس بابایی .
    ۱۶:۵۷ ۹۳/۰۵/۱۷
     دوره ابتدایی و متوسطه را در همان شهر به تحصیل پرداخت و در سال ۱۳۴۸، به دانشکده خلبانی نیروی هوایی راه یافت و پس از گذراندن دوره آموزش مقدماتی برای تکمیل دوره به آمریکا اعزام شد.بابایی در سال ۱۳۴۹، برای گذراندن دوره خلبانی به آمریکا رفت و پس از بازگشت با ورود هواپیماهای پیشرفته اف – ۱۴ به نیروی هوایی، وی که جزء خلبان‌های تیزهوش و ماهر در پرواز با هواپیمای شکاری اف – ۵ بود، به همراه تعداد دیگری از همکاران برای پرواز با هواپیمای اف-۱۴ انتخاب و به پایگاه هوایی اصفهان منتقل شد.با اوج‌گیری مبارزات علیه نظام ستمشاهی، بابایی به عنوان یکی از پرسنل انقلابی نیروی هوایی، در جمع دیگر افراد متعهد ارتش به میدان مبارزه وارد شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، وی گذشته از انجام وظایف روزمره، به عنوان سرپرست انجمن اسلامی پایگاه، به پاسداری از دستاوردهای پرشکوه انقلاب اسلامی پرداخت.بابایی با دارا بودن تعهد، ایمان، تخصص و مدیریت اسلامی چنان درخشید که شایستگی فرماندهی وی محرز و در تاریخ ۷/۵/۱۳۶۰، فرماندهی پایگاه هشتم هوایی بر عهده او گذاشته شد.به هنگام فرماندهی پایگاه با استفاده از امکانات موجود آن، به عمران و آبادانی روستاهای مستضعف نشین حومه پایگاه و شهر اصفهان پرداخت و با تامین آب آشامیدنی و بهداشتی، برق و احداث حمام و دیگر ملزومات بهداشتی و آموزشی در این روستا، گذشته از تقویت خط سازندگی انقلاب اسلامی، در روند هر چه مردمی کردن ارتش و پیوند هر چه بیشتر ارتش با مردم خدمات شایان توجهی را انجام داد.بابایی، با کفایت، لیاقت و تعهد بی پایانی که در زمان تصدی فرماندهی پایگاه اصفهان از خود نشان داد، در تاریخ ۹/۹/۱۳۶۲ با ارتقاء به درجه سرهنگی به سمت معاون عملیات نیروی هوایی منصوب و به تهران منتقل گردید.او با روحیه شهادت طلبی به همراه شجاعت و ایثاری که در طول سال‌ها، در جبهه‌های نور و شرف به نمایش گذاشت، صفحات نوین و زرینی به تاریخ دفاع مقدس و نیروهای هوایی ارتش نگاشت و با بیش از ۳۰۰۰ ساعت پرواز با انواع هواپیماهای جنگنده، قسمت اعظم وقت خویش را در پرواز های عملیاتی و یا قرارگاه‌ها و جبهه‌های جنگ در غرب و جنوب کشور سپری کرد و به همین ترتیب چهره آشنای «بسیجیان» و یار وفادار فرماندهان قرارگاه‌های عملیاتی بود و تنها از سال ۱۳۶۴ تا هنگام شهادت، بیش از ۶۰ مأموریت جنگی را با موفقیت کامل به انجام رسانید.وی برای پیشرفت سریع عملیات‌ها و حسن انجام امور، تنها به نظارت اکتفا نمی‌کرد، بلکه شخصاً پیشگام می‌شد و در جمیع مأموریت‌های جنگی طراحی شده، برای آگاهی از مشکلات و خطرات احتمالی، اولین خلبان بود که شرکت می‌کرد.بابایی به علت لیاقت و رشادت‌هایی که در دفاع از نظام، سرکوبی و دفع تجاوزات دشمنان از خود بروز داد، در تاریخ ۸/۲/۱۳۶۶ به درجه سرتیپی مفتخر گردید.تیمسار عباس بابایی صبح روز پانزدهم مرداد ماه سال ۱۳۶۶ مصادف با روز عید قربان همراه یکی از خلبانان نیروی هوایی (سرهنگ نادری) به منظور شناسایی منطقه و تعیین راه کار اجرای عملیات، با یک فروند هواپیمای آموزشی اف-۵ از پایگاه هوایی تبریز به پرواز درآمد و وارد آسمان عراق شد.وی پس از انجام دادن مأموریت، به هنگام بازگشت، در آسمان خطوط مرزی، هدف گلوله‌های تیربار ضد هوایی قرار گرفت و از ناحیه سر مجروح شد و بلافاصله به شهادت رسید.یکی از راویان مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ درباره این واقعه نوشته است:« به دنبال اصابت گلوله به هواپیمای تیمسار بابایی و اختلالی که در ارتباط هواپیما و پایگاه تبریز به وجود آمد، پایگاه مزبور به رابط هوایی سپاه اعلام کرد که یک فروند هواپیمای خودی در منطقه مرزی سقوط کرد، برای کمک به یافتن خلبان و لاشه آن هر چه سریعتر اقدام نمایید. مدت کوتاهی از اعلام این موضوع نگذشته بود که فرد مذکور مجدداً تماس گرفت و در حالی که گریه امانش نمی‌داد گفت: هواپیمای مورد نظر توسط خلبان به زمین نشست، ولی یکی از سرنشینان آن به علت اصابت تیر در داخل کابین به شهادت رسیده است.»راوی در مورد بازتاب شهادت تیمسار بابایی در جمع برادران سپاه نوشته است:«برخی از فرماندهان ارشد سپاه در جلسه‌ای مشغول بررسی عملیات بودند که تلفنی خبر شهادت تیمسار بابایی به اطلاع برادر رحیم رسید. با شنیدن این خبر، جلسه تعطیل شد و اشک در چشمان حاضرین به خصوص آنان که آشنایی بیشتری با شهید بابایی داشتند، حلقه زد.»نقل شده که وی چند روز قبل از شهادت در پاسخ پافشاری‌های بیش از حد دوستانش جهت عزیمت به مراسم حج گفته بود: «تا عید قربان خودم را به شما می‌رسانم.»سرلشکر خلبان شهید عباس بابایی در هنگام شهادت ۳۷ سال داشت، او اسوه‌ای بود که از کودکی تا واپسین لحظات عمر گرانقدرش همواره با فداکاری و ایثار زندگی کرد و سرانجام نیز در روز عید قربان، به آروزی بزرگ خود که مقام شهادت بود نائل گردید و نام پرآوازه‌اش در تاریخ پرا فتخار ایران جاودانه شد.حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره شهید بابایی فرموده است:در میان رزمندگان (چه ارتش و چه سپاه) شهید بابایی یک انسان بزرگ و یک چهره‌ماندگار و فراموش نشدنی است.شهید بابایی به روایت رهبر انقلاب:سال ۶۱ شهید بابایى را گذاشتیم فرمانده پایگاه هشتم شکارى اصفهان. درجه‌ این جوان حزب‌اللهى سرگردى بود، که او را به سرهنگ تمامى ارتقاء دادیم. آن‌وقت آخرین درجه‌ ما سرهنگ تمامى بود. مرحوم بابایى سرش را مى‌تراشید و ریش مى‌گذاشت. بنا بود او این پایگاه را اداره کند. کار سختى بود. دل همه مى‌لرزید؛ دل خود من هم که اصرار داشتم، مى‌لرزید، که آیا مى‌تواند؟ اما توانست. وقتى بنى‌صدر فرمانده بود، کار مشکل‌تر بود. افرادى بودند که دل صافى نداشتند و ناسازگارى و اذیت مى‌کردند؛ حرف مى‌زدند، اما کار نمى‌کردند؛ اما او توانست همان‌ها را هم جذب کند. خودش پیش من آمد و نمونه‌اى از این قضایا را نقل کرد. خلبانى بود که رفت در بمباران مراکز بغداد شرکت کرد، بعد هم شهید شد. او جزو همان خلبان‌هایى بود که از اول با نظام ناسازگارى داشت. شهید عباس بابایى با او گرم گرفت و محبت کرد؛ حتى یک شب او را با خود به مراسم دعاى کمیل برده بود؛ با این‌که نسبت به خودش ارشد هم بود. شهید بابایى تازه سرهنگ شده بود، اما او سرهنگ تمام چند ساله بود؛ سن و سابقه‌ خدمتش هم بیشتر بود. در میان نظامى‌ها این چیزها خیلى مهم است. یک روز ارشدیت تأثیر دارد؛ اما او قلبا و روحا تسلیم بابایى شده بود. شهید بابایى مى‌گفت دیدم در دعاى کمیل شانه‌هایش از گریه مى‌لرزد و اشک مى‌ریزد. بعد رو کرد به من و گفت: عباس! دعا کن من شهید بشوم! این را بابایى پس از شهادت آن خلبان به من گفت و گریه کرد. او الان در اعلى‌علیین الهى است؛ اما بنده که سى سال قبل از او در میدان مبارزه بودم، هنوز در این دنیاى خاکى گیر کرده‌ام و مانده‌ام! ما نرفتیم؛ معلوم هم نیست دستمان برسد. تأثیر معنوى این‌گونه است. خود عباس بابایى هم همین‌طور بود؛ او هم یک انسان واقعا مؤمن و پرهیزگار و صادق و صالح بود.بیانات در دیدار مسؤولان عقیدتى، سیاسى نیروى انتظامى ۱۳۸۳٫۱۰٫۲۳وصیتنامه اول شهید عباس بابائی:بسم الله الرحمن الرحیمهمسرم ! راه خدا را انتخاب کن که جز این راه دیگری برای خوشبختی وجود ندارد.ملیحه جان همانطوری که میدانی احترام مادر واجب است . اگر انسان کوچکترین ناراحتی داشته باشد اولین کسی که سخت ناراحت می شود مادراست که همیشه به فکر فرزند یعنی جگرگوشه اش می باشد. . .ملیحه جان اگر مثلا نیم ساعتی فکر کردی راجع به موضوعی هرگز به تنهایی فکر نکن حتما از قرآن مجید و سخنان پیامبران – امامان استفاده کن و کمک بگیر- نترس هر چه می خواهی بگو. البته درباره هر چیزی اول فکر کن .هر چه که بخواهی در قرآن مجید هست مبادا ناراحت باشی همه چیز درست می شه ولی من می خواهم که همیشه خوب فکر کنی . مثلا وقتی یک نفر به تو حرفی می زند زود ناراحت نشو درباره اش فکر کن ببین آیا واقعا این حرف درسته یا نه . البته بوسیله ایمانی که به خدا داری.ملیحه جان به خدا قسم مسلمان بودن تنها فقط به نماز و روزه نیست البته انسان باید نماز بخواند و روزه هم بگیرد . اما برگردیم سرحرف اول اگر دوستت تو را ناراحت کرد بعد پشیمان شد و به تو سلام کرد و از تو کمک خواست حتما به او کمک کن . تا میتونی به دوستانت کمک کن و به هر کسی که می شناسی و یا نمی شناسی خوبی کن. نگذار کسی از تو ناراحت بشه و برنجه.هر کسی که به تو بدی می کند حتما از او کناره بگیر و اگر روزی از کار خودش پشیمون شد از او ناراحت نشو. هرگز بخاطر مال دنیا از کسی ناراحت نشو.ملیحه جون در این دنیا فقط پاکی، صداقت ،ایمان ، محبت به مردم ، جان دادن در راه وطن، عبادت باقی می ماند. تا می تونی به مردم کمک کن . حجاب ، حجاب را خیلی زیاد رعایت کن . اگه شده نان خشک بخور ولی دوستت ، فامیلت را که چیزی نداره، کسی که بیچاره است او را از بدبختی نجات بده. تا میتونی خیلی خیلی عمیق درباره چیزی فکر کن. همیشه سنگین باش. زود از کسی ناراحت نشو از او بپرس که مثلا چرا اینکار را کردی و بعد درباره آن فکر کن و تصمیم بگیر. . .ملیحه به خدا قسم به فکر تو هستم ولی می گویم شاید من مردم باید ملیحه ام همیشه خوشبخت باشد . هرگز اشتباه فکر نکند . همیشه فقط راه خدا را انتخاب بکند . چون جز این راه راه دیگری برای خوشبختی وجود ندارد .ملیحه باید مجددا قول بدهی که همیشه با حجاب باشی . همیشه با ایمان باشی. همیشه به مردم کمک کنی . به همه محبت کنی . در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است و راه خداست . . .اگه می خواهی عباس همیشه خوشحال باشد باید به حرفهایم گوش کنی . ملیحه هرچقدر میتونی درس بخون . درس بخون درس بخون . خوب فکر کن . به مردم کمک کن . کمک کن خوب قضاوت کن . همیشه از خدا کمک بخواه . حتما نماز بخون . راه خدا را هرگز فراموش نکن . . .همیشه بخاطرت این کلمات بسیار شیرین و پر ارزش را بسپار « کسی که به پدر و مادرش احترام بگذارد ، یعنی طوری با آنها رفتار کند که رضایت آنها را جلب نماید ، همیشه پیش خداوند عزیز بوده و در زندگی خوشبخت خواهد بود . . .ملیحه مهربانم هروقت نماز میخونی برام دعا کن .وصیتنامه دوم شهید عباس بابائی:بسم الله الرحمن الرحیمانا لله و انا الیه راجعونخدایا ، خدایا ، تو را به جان مهدی (عج) تا انقلاب مهدی (عج) خمینی را نگهدار . به خدا قسم من از شهدا و خانواده شهدا خجالت می کشم وصیت نامه بنویسم . حال سخنانم را برای خدا در چند جمله انشاالله خلاصه می کنم.خدایا مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده.خدایا ، همسر و فرزندانم را به تو می سپارم.خدایا ، در این دنیا چیزی ندارم ، هرچه هست از آن توست.پدر و مادر عزیزم ، ما خیلی به این انقلاب بدهکاریم.عباس بابایی – ۲۲/۴/۶۱۲۱ ماه مبارک رمضانخاطره‌ای از امیر سرتیپ خلبان حسین خلیلی همرزم شهید بابایی:روزی به همراه شهید بابایی برای پرواز آماده شدیم.در آن زمان ایشان استاد پروازی بنده بودند و من هم شاگرد ایشان. وقتی برای پرواز آماده شدیم و خواستیم پرواز کنیم، هواپیما دچار اشکال شد و به ناچار از آن بیرون آمدیم. وقتی که کارکنان فنی هواپیما شروع به بررسی و رفع اشکال نمودند، شهید بابایی در کنار هواپیما روی زمین نشستند و آرام به کار آنان نگاه کردند.این آرامش و سکوت شهید بابایی بسیار ستودنی بود زیرا اگر شخص دیگری جای ایشان بود در این هنگام شروع به داد و فریاد بر سر کارکنان فنی می کرد که چرا هواپیما خراب است و … ولی ایشان صبورانه و بدون اینکه سخنی بگویند فقط نظاره می کردند.من هم به تبعیت از ایشان در کنارشان نشستم. دیدم ایشان دارند با شی ای روی کلاه پرواز من کاری می کنند. کنجکاو شدم.پرسیدم: چه شده است جناب سرهنگ؟ ایشان با لهجه شیرین قزوینی گفتند: بالام جان تو هم ژیگول شدی!!!روی کلاه پروازی من عکس یک عقاب چسبانده شده بود و شهید بابایی داشتند این عکس را می کندند. گفت: اینا چیه میزنی؟ تو که از خودمانی! گفتم: هرچی شما بگی. حالا که اینطور شد میخواهم به جای این بدهم به جای این، یک یا ثارالله قشنگ با رنگ قرمز روی کلاه بنویسند.گفت: بالام جان بده واسه من هم بنویسند این یا ثارالله رو.که بنده این کار را کردم و روی کلاه خودم و کلاه شهید بابایی این جمله را نوشتم. در آخرین پرواز شهید بابایی، همین کلاه روی سر ایشان بود و با همین کلاه به شهادت رسیدند.توضیحی در اینجا باید بدهم که ایشان می گفت (اینها چیست که می‌چسبانی). ایشان به افراد خیلی نزدیک خودشان که با ایشان حشر و نشر زیاد داشتند و خود را مرید ایشان می دانستند سخت می گرفتند و این نصیحت‌ها را می کرد.با اشخاص دیگر که با ایشان نبودند یا نمی شناختند کاری نداشت و چیزی نمی گفت. هرچه حلقه نزدیکی با ایشان تنگ تر میشد، سخت گیری شهید بابایی بیشتر می‌شد.