در حال بارگذاری
بالا
  • ۱۴ بازدید
    مهربانی را وقتی دیدم که کودکی داشت آب شور دریا را با آبنبات چوبی کوچکش شیرین میکرد...
    ۰۹:۵۰ ۹۶/۱۱/۱۰
    عالی وجوته سپاس از لایک های زیباتون
    ۰۹:۴۸ ۹۶/۱۱/۱۰
    بااجازه تصویر رو ذخیره میکنم .. عالی
    ۱۶:۰۶ ۹۶/۱۱/۷
    ممنون از لطفت داش تیام
  • ۱۱ بازدید
    رویاها را ما بافتیم
دیگران زندگی‌اش می‌کنند...
  • ۱۳ بازدید
    مثل سیگار نصفه افتادم
در جهانی که پمپ بنزین بود…
.
    ۱۶:۰۹ ۹۶/۱۱/۱۶
    سپاس از نگاه زیبات
    ۱۴:۴۸ ۹۶/۱۱/۱۶
    ✔✔✔
    ۱۲:۰۴ ۹۶/۱۰/۴
    ...
  • ۱۷ بازدید
    
دخترک داشت قوطی را کاغذ کادو میکرد وسرصدایی که ایجاد میشد پدربرسر دخترک فریاد زد که چرا سر و صدا میکنی و دخترک چیزی نگفت فردا روز پدر بود و دخترک کادو را به پدر داد و به پدر تبریک گفت و پدر کادو را باز کرد و دوباره برسر دخترک فریاد زد گفت این که خالی...دخترک گفت نه بابا داخلش پراز بوس برای تو...و چندروز بعد دخترک در سانحه رانندگی جان خود را از دست داد...وپدر ماند با کلی بوس های خیالی در قوطی که هرروز یکی را بر روی گونه خود میگذاشت...
    ۰۹:۴۳ ۹۶/۱۱/۱۰
    زنده باشین
    ۰۹:۴۲ ۹۶/۱۱/۱۰
    سپاس...
    ۰۹:۴۲ ۹۶/۱۱/۱۰
    اوکی...خوشحال شدم@hosein...h
  • ۱۶ بازدید
    ...
    ۱۶:۰۸ ۹۶/۱۱/۱۶
    ممنون داش حسین
    ۱۴:۴۸ ۹۶/۱۱/۱۶
    ✔✔✔✔✔✔
    ۱۹:۱۲ ۹۶/۱۱/۱۵
    خواهش میکنم
  • ۱۶ بازدید
    
من تـو را امروز میخواهم
نه مثلِ "شهریار"

در خیالات ثریا
غرق باشم ســــــال ها


عاقبت هم با دو چشمِ تَر
بگویم عشق من

آمدی جــــانم به قربانت
ولی حالا چرا..
    ۱۶:۰۳ ۹۶/۱۱/۷
    قربونت داداش
    ۱۵:۴۵ ۹۶/۱۱/۷
    لایک بسیار زیبا بود
  • ۲۱ بازدید
    سنگین ترین لحظه های زندگیمو خنده هام تحمل میکنند...
  • ۲۱ بازدید
    دربرابر چشم همه لباسش را بالا کشید و فریاد زد من فقط تن خود را میفروشم تنها تن خود را بس اما میبینم همین جا دربرابر چشم همه هستند کسانی که تن کوهستان و تن دشت و بوستان وتن آفتاب و باران را فروخته اند وبا وقاحت تمام برصندلی شرافت این سرزمین تکیه زده اند...
  • ۶۷ بازدید
    
به کجای ای قصه میتوان دل بست وقتی همه ی کلاغ ها به نرسیدن محکوم اند یکی باید نباشد تا یکی باشد باید دست به متن این قصه ها برد بی آنکه کلاغی بداندسر نوشتش نرسیدن است فکر کن مسافری که به مبدا وابسته است تا کجا میتواند به پل های پشت سرش رشوه دهد اینبار که میخواهی قصه بگویی نبودن آن یکی را بگذار پای بودن های که بودو نبودش را میگذارند پای قصه گو...
    ۱۴:۴۸ ۹۶/۱۱/۱۶
    ★★★★★✔✔✔★★★★★★
    ۱۶:۰۴ ۹۶/۱۱/۷
    فدایی داری داش با وجود شما خوب تر میشه.
    ۱۵:۴۷ ۹۶/۱۱/۷
    پیج خوبی داری ، موفق باشی آقا حسین